فرهنگنقد هنریهنر

مقاسیه سه اثر مارک روتکو با سه هنرمند برجسته

 

مارک روتکو

مارک روتکو، هنرمند برجسته اکسپرسیونیست انتزاعی ، قبل از رسیدن به امضاء خود در دهه ۱۹۵۰ یعنی استفاده از موتیفهای نرم و مستطیلهای شناور در زمینه رنگی، سبک های بسیاری را امتحان کرد. او به شدت تحت تأثیر اسطوره شناسی و فلسفه قرار گرفت و معتقد بود که هنر او با محتوا پر شده است، به رغم حفره هایی که توسط تصاویرش به تصویر کشیده شده است. روتکو، قهرمان سرسخت تفکر انقلابی اجتماعی و حق آزادی بیان بود، همچنین در مقالات متعدد و نقدهای انتقادی، نظرات خود را مورد بررسی قرار داد.

مقایسه اول

روتکو و فردریچ : تعمق در تهی

کاسپر دیوید فریدریش در نقاشی راهبی در کنار دریا، ۱۸۰۹، چیزی بیش از یک فیگور کوچک که در منظره دریایی غیرق شده، نشان نمی دهد، صحنه ای بسیار تهی از حادثه ای است که تماشاگران را در اولین مواجه خیره می کند. بدونه عنوان مارک روتکو  (بنفش، سفید و قرمز)، ۱۹۵۳، شبیه به سبک بالغ خود است، که شکلهای مستطیلی رنگ خاموش رنگ معلق در فضا را نشان می دهد.

فریدریش در ابتدا افق راهبی در کنار دریا را با قایق ها رنگ کرد، اما تا زمانی که تصویر کامل شد، او آنها را با رنگ پوشاند، و صحنه را خالی گذاشت طوری که فقدان تصورات، بسیاری از بینندگان را گیج می کرد. نقاشی دریایی هلند در قرن شانزدهم میتوانست یک مدل برای چشم انداز دریایی فریدریش را ارائه دهد، با این حال این صحنه ها به طور کامل پر از حادثه ای است که چشم و ذهن را منحرف می کند. تصویر فریدریش از پیشنهادی برای نشان دادن خالی مرموز اجتناب می کند. تصادفی نیست که عنوان تصویر مشخص کننده آن است که یک راهب در صحنه قرار گرفته است: یک مرد که با تفکر عمیق آشنا است وبه خدا فکر می کند، به دریا نگاه می کند و برخی از پیشنهادات این اسرار را در گستره باز می یابد. تصویر روتکو نیز ذهن ما را نسبت به رمز و راز متمایل می کند. بدون عنوان (بنفش، سفید و قرمز) نیز می توان گفت که انعکاسی از ساختار ترکیبات نقاشی فریدریش است، لبه های رنگ آن با ارتباط زمین، دریا و آسمان در راهبی کنار دریا شباهت دارد. روتکو درجایی گفت از «تصاویری از یک فیگور انسانی تنها در یک لحظه از بی حرکتی کامل» لذت می برد و شاید کار فریدریش را می شناخت و تحسین می کرد. با اینکه روتکو همیشه مقایسه بین کار و چشم انداز خود را رد کرد. اما این هم صادق است که رویکرد او به سنتهای نقاشی انتزاعی نسبت به کارهای فیگوراتیو وامدار است. با این حال، این جادوی خلع و دعوت او به فکر کردن به رمز و راز، تصویر روتکو را در سنت همانند فریدریش قرار می دهد. حتی ممکن است بگوییم که روتکو ما را در موقعیت راهب قرار می دهد و به ما تنها فضای خالی نشان می دهد که مرد می بیند. شاید بتوان گفت که ما دیگر نمی توانیم به راحتی تجربه غرق شدن در منظره را داشته باشیم (به این دلیل که زمین به نظر می رسد خراب و یا تضعیف شده است، یا به دلیل اینکه ما بیش از حد شکاک  دیر باور شده ایم)، روتکو پیشنهاد می کند که ما آنها را در هنر پیدا کنیم یا در خودمان.

نکته: اگرچه تصاویر روتکو در زمینه اکسپرسیونیم انتزاعی تفسیر شده است، روبرت رزنبلوم، مورخ هنر استدلال می کند که در سنت طولانی نقاشی های رمانتیک شمال، کشف دوباره به کاسپر دیوید فریدریش، می توان درک کرد. مقایسه هایی که در اینجا مورد بررسی قرار گرفته از کتاب “نقاشی مدرن” و “سنت رمانتیک شمالی”، ۱۹۷۵ گرفته شده است

مقایه دوم

روتکو و موندریان : تعمق در تهی

 

نقاشی پیت ماندریان، ، سبک کوبیستی را به انتزاعی ترین حد خود رسانده، با نگاهی به یک اسکله که در دریای شمال به پیش رفته. بدونه عنوان مارک روتکو، با معنای مشابه اندیسه روح را الهام می بخشد، تصور را از ارجاع مستقیم به جهان خارج خالی می کند.

موندریان تحت تاثیر کوبیسم در طول سال های اقامتش در پاریس بین سال های ۱۹۱۲ و ۱۹۱۴ قرار گرفت و پس از بازگشت به هلند، او محل سایت خود را در دانبرگ به عنوان تمرکز برای مجموعه ای از نقاشی های که توسط سبک الهام گرفته شده بود را انتخاب کرد. با این حال، نقاشی که او انتخاب کرد، یک اسکله که به دریای شمال رسیده بود، یک چالش به سبک کوبیستی بود، چرا که در آن هیچ اجسام مستقل وجود نداشت که بتوان آن را در دور مشاهده کرد. در آن نه عینکی، هیچ کوزه ای و نه هیچ یک از اجزای مرسوم طبیعت بی جان کوبیستی وجود نداشت: فقط یک سطح صاف به سمت یک حجم آب تخت پیش می رفت. رویکرد ماندرین به کار بردن چیزی بیش از شبکه ای است که برای نقاشی های کوبیست بنیادی بوده و آن را از هر حادثه بزداید ، با استفاده از تنها تغییرات جزئی در طول و جهت خطوط برای نشان دادن حضور اسکله و موجه های ریز آب. تنها شیء موجود در این تصویر، تنها فیگور – اسکله – به گونه ای شکل گرفته که تقریبا در زمینه پیرامون خود که مملو از آب است، حل شده باشد. کوبیسم به انتهای انتزاع محض رسیده است. و برای موندریان ، این امر تابلوی اورا از جهان از اشیاء خارج ساخته و به سمت قلمرو روح می برد. دیدی که موجب برانگیختن خیال در او شد، دیدی از دریای آزاد، به یک هنر تبدیل شد که احساسات مشابه را در بیننده برانگیزد – با تنها اشاره عریان به جهان واقعی.

اگر چه تابلو بدونه نام (Seagram Mural) مارک راتکو (۱۹۵۹) بدون هیچ گونه اشاره مستقیم به جهان خارج، شامل استعاره هایی است که این جهان را برای ما تحریک می کند. با پالت زمینی از قرمز ها، قهوه ای و نارنجی ها، چشم انداز را نشان می دهد، در حالی که مربع در مرکز تصویر، پنجره ای را بر روی آن منظره منعکس می کند. موندریان از انتزاعی هندسی برای پیروی از انتصاب خود استفاده کرد و روتکو از سنت های بیانگر استفاده می کرد، اما هر دو به دنبال انتزاع برای تحریک روحانی با تخلیه تصاویر خود از منابع مستقیم به دنیای واقعی بودند. در واقع، آنها پیشنهاد کردند که جهان به طور غیرمنتظره، به خط و رنگ رسیده است و آنها تنها استعاره را ترک می کنند تا تصورات ما را تحریک کنند.

مقایسه سوم

روتکو و تیتان : رنگ و روح

                          

 مارک روتکو؛ شماره ۶۱: پوسیده و آبی (۱۹۵۳) از رنگ لایه ای برای غنی سازی رنگ ها در نقاشی استفاده می کند و کیفیتی را که هنرمند به عنوان «نور درونی» توصیف می کند، ارائه می دهد. تیتان (من را لمس نکنید) (۱۵۱۱-۱۲) روش مشابهی برای رنگ به دست می دهد تا نورهایی غنی از سطح را به ارمغان بیاورد که یکی از موضوعات کارهای مذهبی است.

روتکو درباره خودش می گوید که او “کولوریست نیست” و به نظر میرسد که رنگ را به عنوان ابزاری از ساختار مرسوم در نظر گرفته و به آن اعتماد نکرده است. با این حال، افتخار او به غنی سازی اثرات رنگ در کار او نشان می دهد که برای او مهم بود. به نظر میرسد به خصوص از تکنیکهای کارشناسی ارشد قدیمی یاد گرفته است. تیتان در قرن شانزدهم متوجه شد که استفاده از تعدیل رنگ – به ویژه با استفاده از تنهای هر دو تیره تر و سبک تر از رنگ غالب – می تواند ظاهر رنگ را عمیق تر و غنی تر کند. به نظر می رسد این بینش لایه بندی رنگ را در کار روتکو تحریک کرده است.  روتکو می خواست تصاویر خود را به چیزی که “نور داخلی” می نامید مرتبط کند، کیفیت درخشندگی که عمق روشنی را پیشنهاد می داد. همچنین ممکن است تجربه تجسم فکر کردن در مورد یکی از آثار او را در مقایسه با یک آتلیه تماشا کند.

او امیدوار بود که این تجربه را برای بیننده تشویق کند، نه بر خلاف برخورد یک شخص دیگر. گرچه زمینه مناسب برای این ایده بیانگر اکسپرسیونیسم انتزاعی است، تصور می شود که روتکو ممکن است این اصطلاح را از یک کتاب معاصر در مورد تکنیک های کارشناسی ارشد عاریه گرفته باشد. درست همانطور که تیتیان ممکن است از رنگهایش برای تولید زیبایی خاصی استفاده کند که مباحث غالبا مذهبی او را تکمیل می کند، بنابراین روتکو این کار را برای دادن کیفیت معنوی به کارهایی انجام داد که هیچ موضوع مشخصی نداشتند.

نکته: ایده های این مقایسه از جان گگ، “روتکو: رنگ به عنوان یک موضوع”، “گالری ملی هنر، واشنگتن، ۱۹۹۸٫

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
error: محتوا محافظت شده است!!
بستن