فرهنگنقد هنری

مقایسه سه اثر ادوارد مونک با سه هنرمند برجسته

ادوارد مونک (۱۸۶۳-۱۹۴۴) نقاش متولد نوروژ بود که بیشتر به خاطر نقاشی جیغ (۱۹۸۳) معروف می باشد، تصویری که به نمادی از نگرانی و اضطراب و بیگانگی دنیای مدرن تبدیل شد. او ابتدا تحت تاثیر ناتورالیسم و امپرسیونیسم بود  اما خیلی زود به عنوان یک سمبولیسم و نمادگرا شناخته شد. او موضوعات مربوط به مرگ، عشق، ترس و اشتیاق را به نحوی که به شدت تحت تأثیر اکسپرسیونیسم آلمانی قرار داشت، مورد بررسی قرار داد.

 

 

 

 

 

 

کریستین کرگ: دختر بیمار ( ۱۸۸۰-۱)                                           ادوارد مونک:  کودک بیمار ( ۱۸۸۶)

تابلوی کودک بیمار ادوارد مونک نشان دهنده مرگ خواهر هنرمند که با ضربات قلموی آزاد نشان داده شده در مقابل دختر بیمار کریستین کرگ که نشان دهنده خواهر بیمار هنرمند است با حرکات قلمو وسواس گونه و دقت مینیموم کشیده شده است.

موفقیت تعیین کننده ادوارد مونک به عنوان یک نقاش با این تابلوی دختر بیمار به دست آمد، که نشان دهنده یکی از دردناکترین قسمتهای زندگی او، یعنی از دست دادن خواهر محبوبش سوفی بود. خواهرش زمانی که از بیماری سل درگذشت تنها ۱۵ سال داشت و ادوارد ۱۴ سال؛ و این اتفاقی دردناکتر از حتی از دست دادن مادرش بر اثر بیماری بود. سل در آن تاریخ جان افراد بسیاری را در کشورهای اسکاندیناوی گرفت، که از جمله آنها خواهر معلم مونک، کریستین کرگ بود. کرگ همچنین این صحنه از دختر بیمار را به تصویر کشید، نقاشی که ۵ سال قبل از نقاشی مونک کشیده شده بود.

همان طور که می بینید این دو نقاش تجربه ای مشترک داشته اند که در دو سبک مختلف از نقاشی به تصویر کشیده اند. تفاوتی که قابل توجه است.  کرگ از پالت مات و کدر با پرداختهای دقیق و جزئی، با توجه دقیق به ارائه گوشت و پارچه های رنگی در یک نور بیمارستانی استفاده کرده. در عوض مونک طوفانی از ضربات قلمو و رنگ وحشی که یادآور خاطرات دردناک و احساسات او از مرگ است را روی بوم ریخته. در حالی که سبک کاری کرگ به وسیله طبیعت گرایی (ناتورالیسم) مرسوم در ان زمان نروژ شکل گرفت، گرایش مونک متمایل شد به سمت نمادگرایی که در برخی آثار هنر آوانگارد فرانسه دیده می شد. که این نمونه ها به شدت بر روی رویکرد او در نقاشی کودک بیمار تاثیر گذاشتند.

در حالی که خواهر رنگ و رو رفته کرگ به وضوح و خیلی شارپ تصویر شده، به نظر می رسد خواهر مونک در رنگها حل شده و زیر نور درخشان گداخته شده، نوری که قسمتی از نقاشی است که خود دختر نیز بخشی از آن است. نقاشی کرگ به رنگهای محیطی وفادار است- رنگهای طبیعی صندلی و لباس دختر- اما پالت رنگ مونک سرشار از رنگهای تغییر داده شده که احساسات درونی و کمتر معقول نقاش را نشان می دهد.

 

 

 

 

 

 

ادوارد مونک، جیغ ( ۱۸۹۳)                                                         ون گوگ ، دروازه بی نهایت ( ۱۸۹۰ )

تابلوی جیغ ادوارد مونک با استفاده از امواج مرسوم خطوط رنگی و قرمز به تصویر می کشد تا خود را در یک لحظه ترس و وحشت نشان دهد. دروازه ابدیت وینسنت ون گوگ نشان دهنده انتزاعی مشابه در یک تصویر مضطرب از یک سالخورده است.

اگرچه تابلوی جیغ مونک به عنوان یک تصویر منحصر به فرد – که در زمان خود یک ناهنجاری و نمادی از روانکاوی مدرن است – به نظر می رسد. اما این تصویر در واقع به نقاشی های زمان خود چه کارهای دیگر مونک و چه معاصرانش بسیار نزدیک است. صحنه چهره های افسرده وار که در فاصله ایستاده اند در هنر نروژ رایج بود. تفاوت اصلی بین اکثر صحنه های معاصر و جیغ، تأثیر نمادین بود. مونک از سبک کاری نقاشانی مانند پل گوگن و وینسنت ون گوگ بسیار یاد گرفت، برای مثال از رنگهای روشن برای رسم اشکال و خطوط تیره برای نشان دادن قدرت بیشتر در کارش استفاده کرد.  خطوط باریکی که ونگوگ در آثارش مانند دروازه ابدیت به کار می برد، ممکن است تاثیر مهمی بر رویکرد مونک به جیغ داشته باشد.

با توجه به اینکه دروازه ابدیت در آخرین سال زندگی ون گوگ و با رنج و اندوه فراوان کشیده شده است، این نقاشی نیز یک سابقه برای تصویر مونچ از افسردگی شدید ایجاد می کند.

نقاشی مونک برگرفته از یک قسمت ناخوشایند از روزیست که با دوستانش در ساحل اسلو در غروب خورشید قدم میزد. دقیقا در در آخرین نور روز، که خستگی مرگباری بر او غلبه کرد و هنگامی که متوقف شد، آن صحنه را دید “ابرهای شعله ور مانند شمشیر های خونین”. سپس با ترس :”احساس کرد که یک فریاد طولانی و بی پایان از تمام آن منظره گذشت.”

اگر چه موارد بسیار زیادی هستند که این دو شاهکار را با هم پیوند می دهند، اما در نهایت بعید است که تصویر ون گوگ تأثیر مستقیم بر نقاشی جیغ داشته باشد، زیرا بعید به نظر می رسد که مونک قبلا این نقاشی را دیده باشد.  در حالی که جیغ، مانند دروازه ابدیت، منعکس کننده اختلال ذهنی هنرمند است، «جیغ» به اعوجاج بیشتر و اصطلاح اولیه بدل می شود و بنابراین به عنوان مثال اولیه اکسپرسیونیسم طبقه بندی می شود.

 

 

 

 

 

 

ادوارد مونک، بعد از ظهر در خیابان کارل جوهان (۱۸۹۲)                    ویلیام پاول فریس، ایستگاه قطار ( ۱۸۶۲)

خیابان کارل جوهان (سمت چپ) ادوارد مونک، چشمانداز شهری را با چهره های شوم و انتزاع سمبولیک پایه گذاری می کند. در مقابل، ایستگاه راه آهن ویلیام فریث (راست) بیانگر رشد شهری و صنعتی با نقاط سینمایی پیش بینی و لذت با توجه دقیق به واقعیت است.

ایستگاه راه آهن ویلیام فریس یکی از مشهورترین و محبوب ترین صحنه های مرسوم در نقاشی قرن نوزدهم است. که تنها سی سال قبل از شب مونک در خیابان کارل جوهان نقاشی شده بود، اما به نظر می رسد که جهان در سبک و خلق و خوی به نظر می رسد. ویکتوریا ها در مورد شهرهای بزرگ صنعتی که در اطراف آنها شکل می گرفت بسیار کنجکاو بودند و می توانستند آنها را با ترکیبی از احساسات، از لذت مشتاقانه شلوغ خیابان ها، ترس از ناشناخته های خطرناک، فقر و ناامیدی ببینند. شاهکار دانشگاهی فریس تمام ترس از شلوغی مدرن را از بین می برد و نشان می دهد که چگونه می توان یک جمعیت تقریبا صدنفری را در یک تابلو جمع کرد و به طور واضح به تک تک سوژه های آن پرداخت، هر یک از چهره های آن دارای شخصیت مشخص و نقش خاصی در این نمایش هستند.

یک مرد به سگ هایش نگاه می کند، سه زن ویکتوریایی در لباس سفید از یک گفتگو لذت می برند، یک مادر پسرش را با بوسه خداحافظ بدرقه می کند و – اگر ما از جرم ترس داشته باشیم- می توانیم دو افسر پلیس را در حال دستگیر دزد ببینیم. فریس اصرار دارد که شهر را به عنوان یک صحنه تئاتر زندگی نشان دهد، یک مکان لذت بخش نه آزار دهنده.

اما برعکس برای ادوارد مونک، فضاهای شهری تجسم وحشت زندگی مدرن، بی روح، جمعیت شرور، احساسات ما از تنهایی و ترس است. مونچ در خیابان کارل جوهان، به جای اینکه شخصیت ها را در جمعیت جمع کند و آنها را از یک فاصله راحت نشان دهد، یک توده ناشناس را با نگاه های خیره تهی از معنا و مفهوم و قیافه های ترسناک و عبوس، چهره هایی که به سمت ما می آیند گویی که می خواهند به ما حمله کنند، نشان می دهد. خود مونک می گوید بارها شده که وقتی داشته در خیابان راه می رفته، احساسی به او دست داده که می خواسته به سمت خانه برگردد، احساسی نظیر ملاقات با شخصی که به هیچ وجه دوست نداشته. پس می توان نتیجه گرفته که جمعیت غمگین بازتاب احساسات و آشفتگی درونی خود اوست، آشفتگی تنها توسط جمعیت بی رحمانه شدیدتر شده است.

او اضطراب خود را نه تنها از طریق چهره های بی روح، بلکه همچنین از طریق سبک شخصی اش، بیان می کند. بعد از قراردادن آخرین جزئیات پایانی سبک آکادمیک فریس در کارش، با ضریات براش باز و رها که باعث ایجاد اعوجاج می شوند به احساسات خود اشاره می کند.

نویسنده : لیلا طیبی فرد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
error: محتوا محافظت شده است!!
بستن