کارآفرینیکسب و کار

8 روش تغییر تفکر برای تبدیل شدن کارمند به کارفرما

حتی بهترین کارمندان نیز هنگامیکه در مقام ریاست قرار می گیرند به سختی می توانند خود را با شرایط منصب جدید انطباق دهند.

یکی از بزرگترین چالش هایی که در مسیر تغییر سبک زندگی خود از یک کارمند به یک کارآفرین با آن مواجه می باشیم مسئلۀ توجه به کسب ویژگی های درست مالک یک کسب و کار می باشد که مانع از مبدل شدن شما به رئیسی شود که تنها اهداف کسب و کار را تعیین و در خصوص عملکرد کاری بازخورد می دهد. اکثر کارآفرینان از این که رئیس خود باشند لذت می برند اما انطباق طرز فکر خود با شکلی که یک مالک واقعی می اندیشد دشوار تر از آنست که فکر می کنید.

حتی اگر کارمندی ممتاز در سازمان قبلی خود بوده باشید (یعنی جزء 10 درصد کارکنان برتر که به شدت پایبند به اصول و قواعد کاری هستند و حتی از حد تعهدات خود نیز فراتر می روند) اما باز هم مدیران اجرایی و همکارانی در اطراف خود داشته اید که شما را در کارتان راهنمایی می کردند و اجازه نمی دادند که توجه شما از جریان امور دور شود. ریک کراسلند که در زمینۀ توسعه، استخدام و هدایت فرهنگ های سازمانی با عملکرد بالا سابقه ای 30 ساله دارد در کتاب خود با عنوان The A Player خلاصه ای از ویژگی ها و دیدگاه هایی را مطرح می کند که کارکنان ممتاز برای داشتن طرز فکری مشابه تفکر مالک یک کسب و کار به آن نیاز دارند. استراتژی های که او در کتاب خود عنوان نموده مشابه همان استراتژی هایی است که سال ها به هر کارآفرینی برای رشد کسب و کارش خود توصیه شده است.

در این جا به ترتیب اهمیت به بیان 8 نکتۀ کلیدی برای صاحبان کسب و کارهای نوپا می پردازیم.

1-همسو ساختنِ تمامی فعالیت ها در جهت رسیدن به هدف کسب و کار

هر کار آفرینی باید در وهلۀ اول برای کسب و کار خود هدفی تعیین کند، هدفی که فراتر از کسب درآمد باشد، یا اینکه فرد باید بر روی برنامه خود متمرکز شود، درست همانند افرادی که می خواهند جزء گروه کارمندان ممتاز باشند و باید همواره دیدشان فراتر از وظایفی باشد که در دست دارند. به علاوه اهداف کسب و کار باید مشتری محور و بشر دوستانه باشد.

2- صرف زمان برای ترسیم دورنمای کسب و کار

اکثر کارآفرینان خواه به کاری فنی اشتغال داشته و یا مالک یک رستوران باشند به جای برنامه ریزی بهترین گام و حرکتی که آیندۀ کسب و کارشان را رقم خواهد زند اغلب به شدت درگیر کارهای روزمره کسب و کار خود می باشند و زمان زیادی را صرف این امور می کنند .اگر کارکنان درک کاملی از استراتژی سازمان داشته باشند می توانند بهره وری به مراتب بالاتری داشته باشند و توجه خود را معطوف به این استراتژی ها نمایند.

3-آگاهی از نیازِ به سرمایه گذاری پیش از رسیدن به نتایج دلخواه

متاسفانه همۀ ما در عصری زندگی می کنیم که افراد به دنبال لذات و خشنودی های آنی می باشند و انتظار دارند که تمام کارها و اقداماتشان بلافاصله با وجوه نقدی پاداش داده شود. کارآفرینان باید اندازه سرمایه گذاری و دوره های بازپرداخت آنها در آینده را ارزیابی کنند. کارکنان نیز باید به این امر واقف شوند که برای پیشرفت در کار و گرفتن ترفیع باید بر یادگیری و مهارت های خود سرمایه گذاری کنند.

4-سنجش میزان بازگشت سرمایه قبل از دست زدن به هر گونه اقدامی

کسب و کارهای نوپایی وجود دارند که در آن کارآفرینان تنها به دلیل توانایی فنی خود به ساخت گونه ای خاص از محصولات اقدام به تولید انبوه آن می نمایند. به همین ترتیب در شرکت های بزرگت کارکنانی وجود دارند که وقت و تلاش ریادی را صرف انجام اموری می کنند که بازدهی کمی برایشان دارد. برای رسیدن به خواسته های خود هر دو دستۀ این افراد نیاز دارند که در ابتدا میزان ارزش و منفعت اقدامات خود را ارزیابی کنند.

5-پذیرش رشد فردی که رابطه مستقیمی با رشد کسب و کار دارد

امکان مبدل شدن به یک کارمند ممتاز در کسب و کار های ناسلم بسیار پایین می باشد. در جهان به شدت رقابتی امروز، رشد آن عاملی است که سبب می شود از دیگران در تجارت و حرفه ای خود عقب نمانید. کارآفرینان بزرگ همیشه به ابعاد رشدِ درآمد، تغییر و سود بیشتر توجه دارند .

6-آگاهی به این مسئله که رشد کسب و کار به معنای جذب مشتریان بیشتر است

کارمندان و صاحبان کسب و کارهای نوپا بسته به نوع فعالیت هایی که دارند باید دو بعدِ ایجاد شبکۀ مشتریان یعنی تعداد مشتریانی که به محصول شما نیاز دارند و درصدی خریداران واقعی را به دقت مدنظر داشته باشند. تمامی افراد باید اقدامات خود را در جهت فروش کالا و حل بخشی از مسائل مشتریان انجام دهند. 

7-افزایش طرز فکر مالکانه برای رسیدن به بازده بیشتر در کسب و کار

به عنوان یک کارآفرین یا کارمند ممناز باید تمرکز کاری خود را معطوف بر صرفه جویی در زمان و هزینه بدون نیاز به مدیریت خُرد گردانید و نه بر ساعاتی که صرف انجام کارها شده است. هنگامیکه به شکل موثرتری زمان و انرژی خود را صرف انجام کار درست می نمایند و نتیجۀ این اقدام رضایت بیشتر مشتری ، هزینه کمتر و سود بیشتر برای هر کارمند می شود می توان گفت که همه افراد در این فرایند بُرد کرده اند. 

8- ارتقای فرهنگ کسب و کار و مشارکت تیمی 

در هر کسب و کار اعم از بزرگ و کوچک، نباید طرز فکر «ما در مقابل آن ها» وجود داشته باشد. موفقیت تیمی نیازمند مشارکت و همکاری همه اعضا است. موفقیت در کسب و کار نیازمند آن است که کارکنان، مدیران، شرکاء، مشتریان و برای رسیدن به مزایای بیشتر با یکدیگر در نزاع نبوده و در بستر یک فرهنگ سازمانی برد- برد با یکدیگر در تعامل باشند.

اگر در آینده خود را یک فرد کارآفرین تصور می کنید اکنون زمان افزایش تمرکز و بهبود مهارتی هایی است که مربوط به طرز فکر مالک یک کسب و کار است. اگر به خوبی این کار را انجام دهید موفق خواهید شد که در مقام فعلی خود یک کارمند ممتاز شوید و این امر شانس موفقیت شما در عرصۀ کسب و کارهای نوپپ را نیز افزایش خواهد داد. این همان نمونه ای واضح از فرصت های برد- برد است.

ترجمه از منبع: entrepreneur

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
error: محتوا محافظت شده است!!
بستن