کسب و کار

10 راه از بین بردن خلاقیت در کسب و کار

این روزها موفقیت در هر کسب و کاری نیازمند جریانِ پیوستۀ راهکارهایِ نوآورانه و بدیع به منظور همگام شدن با تغییراتِ بازار، عقب نماندن از رقابت و نیز جذب مشتریان جدید است. با این حال همچنان شاهد تمرکز منفردِ کسب و کارها بر کسب فرآیندهای تکرارپذیر و تولید یکسان هستیم. به باور من این دو هدف لزوما مانعه الجمع نیستند.

بهترین کارآفرینان و بهترینِ مدیران در کسب و کارهایِ قدیمی آموخته اند که چگونه بهره وری بالا و خلاقیت بالا را به موازت یکدیگر به گونه ای تقویت کنند که کسب و کار آنها را جلوتر از سایر گروها در هر دو سوی این معادله نگه دارد. رهبران این کسب و کارها بطور پیوسته در تکاپوی شناسایی اشتباهاتی هستند که باید از آنها بپرهیزند و فرصت هایی که باید برای افزایش تاثیر خود از آنها بهره گیرند.

در نسخۀ جدید کتاب «مهارتهای تفکر جانبی»، نوشتۀ پُل اِسلوان،  می توان به بینش های خوبی در ارتباط با اشتباهات متدوالی رسید که سبب از بین بردن خلاقیت می شوند. اسلوان به دلیل اثری که در باب نوآوری و تفکر جانبی (روش هایِ جدید در نظر گرفتن یک مشکل به جای دنبال کردنِ گام های منطقی) نگاشته تجلیل شده است. در ادامه خلاصه ای از 10 اشتباهِ عمده در ارتباط با مسئلۀ خلاقیت می پردازیم را بیان می کنیم که همچنان به میزان زیادی شاهد آن هستیم:

  1. انتقاد از هر ایدۀ جدید یا نظرات و پیشنهادات کارمندان. واکنش طبیعی افراد به هر نوع ایدۀ جدیدی توجه به نقاط ضعف آن است. با این حال ایده های جدید بطور معمول به طور کامل و جامع مورد تفکر و مداقه قرار نمی گیرند و از این رو رد کردن آنها به منزلۀ ایده هایی «بد» آسان است. این کار تنها سبب دلسردی کارکنان از ارائۀ پیشنهادات خود در آینده می شود. به جای این کار باید تفکر خلاق را ستود و نتیجه گیری در خصوص آن را به آینده موکول کرد.
  2. پرهیز از برگذاری جلسات طوفان فکری برای یافتن راهکارها. هنوز افراد بسیاری وجود دارند که به طوفان فکری به دید روشی قدیمی و منسوخ نگاه می کنند. بر طبق شواهد جدید مشخص شده است که جلسات طوفان فکری، اگر به شکل درستی برگذار شوند، هنوز یکی از بهترین روشهای تولید ایده های نو از افراد در تمامی سطوح است. سعی کنید جلسات طوفان فکری را تا حد امکان کوتاه، بدون داوری و قضاوت، با انرژی بالا و به ریاست یک تسهیل کنندۀ پر شور و اشتیاق برگذار کنید.
  3. ارجاع دادن تمامی مشکلات به مدیران بالادست. در حقیقت افرادی که در سطوح پایین تر سازمانی هستند اغلب ارتباط نزدیک تری با مشتریان و درک بهتری از شیوه هایِ موثر و غیر موثر دارند. از این تفکر مردسالارانه بپرهیزید که تنها مدیران رده بالا قادر به حل مشکلات یا رسیدگی به مشکلات راهبردی هستند. تصمیماتی که در سطوح پایین تر گرفته می شود همواره خریداران بیشتری دارند.
  4. تمرکز فراگیر بر بهره وری به جای نوآوری. هیچ ایرادی ندارد که تمرکز خود را معطوف به بهتر ساختنِ مدل کسب و کار فعلی خود کنیم. با این حال «بهتر ساختن» گاهی نیازمند چیزی «متفاوت» (نوآوری) است و نه دست یابی صرف به کارایی بیشتر (انجام سریع کار با صرف هزینۀ کمتر). توجۀ کسترده و همه جانبه به مسئلۀ کارایی عواقب خطرناکی برای رشد بلند مدت در پی دارد و سبب محدودیت آن می شود.
  5. ترویج این باور که سخت کار کردن حلال تمامی مشکلات است. اغلب برای حل مسئله نیاز به روشی داریم که متفاوت از سخت کار کردن تنها به روش های قدیمیِ انجام امور است. در تمام روزهای کاری باید زمانی را برای تفریح، تفکر جانبی، ایده پردازی آزاد و آزمودن طرح های نو گنجاند. مطمئن شوید که کارمندان شما زمانی را در روز صرف جستجوی فرصت های نو می کنند.
  6. برنامه ریزی با جزئیات بالا و اجتناب از مواردی که در بودجه نیامده اند. این روزها بازارها و نیازها با چنان سرعت بالایی تغییر می کنند که دیدگاه­مان در هفتۀ گذشته ممکن است امروز کهنه بنظر رسد. برنامه های کسب و کار باید چارچوب های آزادانه ای باشند که به منزلۀ دستورالعمل های اجرایی مورد استفاده قرار می گیرند و نه نقشه های راه مفصل و پر از جزئیات. باید بودجۀ برنامه ها را بطور ماهانه برای جرح و تعدیل به منظور سازگار شدن با نوآوری ها بازنگری کرد.
  7. ایجاد فرهنگ سرزنش کردن دیگران برای هر شکستی. بسیاری از پروژه های نوآورانه شکست می خورند و با این حال همچنان ارزشمند هستند، زیرا تنها راهی که می توان موفقیت یا عدم موفقیت یک ایدۀ آینده دار را تعیین کرد از طریق آزمودن آن است. اگر افراد از سرزنش شدن برای شکست ها وحشت داشته باشند آنگاه به سرعت از آزمودن هر کار جدیدی دست می کشند. سعی کنید فرهنگ کارآفریناه را در میان افراد سازمان رواج دهید.
  8. پاداش دهی به ازای حجم کار انجام گرفته و نه نقاط عطف. بطور معمول در طرح های تشویقی درصدی از سود سهام و عوارض هر چهار ماه یکبار به عنوان پاداش موفقیت میان کارمندان تقسیم می شود. اما برای تیمی که در حال کار بر روی یک پروژۀ نوآورانه است نیاز به روش متفاوتی برای پاداش دهی وجود دارد، که برای مثال می تواند رسیدن به یک نقطۀ عطف مورد توافق در مسیر انجام پروژه باشد. جایگزین حتی بهتری برای آن می تواند گزینه های خرید سهام باشد، که با موفقیت شرکت در دراز مدت گره خورده اند.
  9. ارتقا تنها با استفاده از نیروهای داخلی به جای تزریق خون تازه به شرکت. ارتقای شرکت توسط نیروهای داخلی در حالت کلی امر مطلوبی است، با این حال نباید مبدل به تنها راهکار ممکن شود. برای رسیدن به نوآوری و خلاقیت واقعی همچنین نیاز به نیروهای خارجی است که در قید و بند باورها و مفروضات فرهنگی شرکت نباشند و بتوانند مجموعۀ جدیدی از تجربیات را ارائه، فرصت های جدیدی را مشاهده و برای آنها بجنگند.
  10. محول ساختن پروژه های نوآوری به سازمان های تولید. تیم های تولید فعلی بطور عمومی آن قدر درگیر ضرب العجل ها و اهداف ماهانۀ خود هستند که دیگر فرصتی برای پرداختن به پروژه هایِ نوآوری به شکلی شایسته را ندارند. بنابراین بهتر است تا کار رسیدگی به محصولات و خدمات جدید را به یک بخش جدید یا ویژه واگذار کنیم تا تمرکز و توجهی که پروژه های نوآوری به آن نیاز دارند را دریافت کنند.

خلاقیت و نوآوری مولفه های بسیار حساسی در کسب و کارهستند که ممکن است توسط نیازهای گستردۀ عملیاتی روزانه و روش های قدیمی انجام امور به راحتی به حاشیه رانده شوند و از توسعه بازبمانند. رهبران کسب و کار و تمامی اعضای تیم های آنها باید به منظور توسعه و پرورش خلاقیت و نوآوری بطور کنشگرایانه ای از مهارت های تفکر جانبی استفاده کنند. و این امری است که بقای دراز مدت یک کسب و کار به آن وابسته است.

 

 

ترجمه تخصصی از : startupprofessionals

 

 

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: محتوا محافظت شده است!!
بستن