مقاله ادبی

اگزیستانسیالیسم

نویسنده مهیار خانبابائی

اگزیستانسیالیسم، مکتبیی که حتی تلفظ نامش هم نیاز به تمرین دارد، چه برسد به فهمیدن حرفش! اما نترسید، امیدوارم با این لحن و زبان ساده‌ای که توضیح دادم، بتوانید به سادگی با اگزیستانسیالیسم کنار بیایید. این متن کمی طولانی است، اما برای فهم این مکتب، واقعا لازمه. بنابراین امیدوارم با توجه و حوصله، این بخش را بخوانید و از فهمیدنش لذت ببرید.

از معنای کلمۀ «اگزیستانسیالیسم» شروع می‌کنیم. این کلمه، در انگلیسی «Existentialism» نوشته می شود و به ریشۀ «Existence» به معنای «وجود» باز می گردد. اگزیستانسیالیسم، اصالت وجود، هستی‌گرایی، مکتبی است که به تقدم «وجود» اشاره دارد. اما تقدم بر چه چیزی؟ تقدم بر ذات، یا همان ماهیت انسان (بعدا با این جمله کار داریم، پس آن را به خاطر بسپارید — جملۀ شمارۀ یک) به گفتۀ پی‌یر دو بوادفر، اگزیستانسیالیسم با گفتۀ معروف سقراط، «خود را بشناس» شروع می شود. بر اساس عقیدۀ اگزیستانسیالیسم، زندگی بی‌معناست و هدف از پیش ‌تعیین ‌شده‌ای ندارد، مگر آنکه خودِ شخص به آن معنا ببخشد. برخی تصور می کنند اگزیستانسیالیسم با پوچ‌گرایی یکی است، اما اینطور نیست. پوچ‌گرایی، زندگی را بی‌معنا می پندارد. اما بر اساس فلسفۀ اگزیستانسیالیسم، این انسان است که باید به زندگی معنا بخشد و هدف زندگی‌اش را بسازد. فلاسفۀ اگزیستانسیالیسم را «فلاسفۀ هستی» می نامند. اگزیستانسیالیسم، یکی از اولین مکاتب فلسفی است که به ادبیات راه پیدا کرد – با کتاب «تهوع» از «ژان پل سارتر». پیش از این، هیچ کسی این فلسفه را در قالب یک رمان ادبی بیان نکرده بود.

سورن کی‌یِرکِگور، یکی از فلاسفۀ اگزیستانسیالیست، را می توان اولین کسی دانست که سوالات اصلی این مکتب را مطرح کرد، او در نامه‌ای می نویسد: «آن‌چه که در فکرم برایم نامشخص می‌نماید، این است که چه باید بکنم، نه آن‌چه باید بدانم، مگر دانشی که مقدم بر هر عملی است. باید بفهمم که خداوند واقعاً از من چه می‌خواهد تا انجام دهم: آن چیز، آن است که حقیقتی را که برای من حقیقت است، بیابم، آن معنی‌ای که برایش می‌توانم زندگی کنم و بمیرم را بیابم … مسلماً انکار نمی‌کنم که هنوز ضروریت دانش و این‌که توسط آن، کسی می‌تواند فراتر از باقی انسان‌ها عمل کند را، درک می‌کنم؛ اما دانش باید در زندگی من به‌کار آید، و هم‌اکنون این مهم‌ترین چیز از دید من است.»

حال نوبت به مقایسۀ دو گروه اگزیستانسیالیست‌ها، «اگزیستانسیالیسم مسیحی» و «اگزیستانسیالیسم بی‌خدا» است.

بنا بنظر فیلسوف‌های اگزیستانسیالیست مسیحی انسان‌ها نباید درگیر تن جسمانی خود، شرایط زندگی و هر چیز از این دست شوند، بلکه باید خود را تصویری از خداوند بدانند که بنیان‌گذار عمل آزاد و خلاق بوده است.

اگزیستانسیالیست‌های بی‌خدا، اگرچه آن ها نیز به شرایط زندگی معتقد نیستند، اما خود را تصویری از خدا نمی‌ دانند و تنها می گویند «وجود» انسان بر «ذات» اون تقدم دارد. به این معنی که انسان تنها به این دلیل که «وجود» دارد باید بتواند آزاد باشد و راهش را انتخاب کند و به زندگی اش معنی دهد.

اگزیستانسیالیسم مسیحی با استناد به آنکه این گفتۀ خداوند در کتاب مقدس که «من آنم که هستم» او را واجب الوجود می‌ داند. بنابراین، خدا تنها موجودی است که ذات و وجودش یکی است. اما انسان تنها می تواند بگوید «من انسان هستم» و این تنها خداست که «کسی است که هست.»

اگزیستانسیالیسم بی‌خدا، از طریق سارتر، خدا را رد می‌کند. به چه صورت؟ بر اساس عقیدۀ اگزیستانسیالیسم انسان آزاد و مختار است که انتخاب کند و جهان، سرنوشت، و هدف از پیش مقدری ندارد. اما، در کتب دینی، خدا بعنوان کسی معرفی می شود که جهان را با هدف خاصی آفریده و سرنوشت همۀ جهان آگاه است. بنابراین، وجود خدا، با اگزیستانسیالیسمِ سارتر، اساسا در تناقض است.

بعنوان نمونه‌های اگزیستانسیالیست دینی می توان از گابریل مارسل و سورن کی‌یِر کِگور و از نمونه‌های اگزیستانسیالیست ملحد می توان از ژان پل سارتر، مارتین هایدگر، و سیمون دوبوار نام برد.

وجود در اگزیستانسیالیسم، فقط مربوط به وجود انسان است، اما چرا؟ چون انسان است که می تواند از درون خویش خبر داشته باشد و به وجود خود بیندیشد، اما سایر موجودات و حیوانات قدرت تفکر در مورد فلسفۀ وجود خود را ندارند.

دکارت سال ها پیش گفته بود: «من می‌اندیشم پس هستم.»

کامو ارزش‌ها را تغییر داد. کامو همانند گذشتگان زیستن را برابر با «غیر اصیل زیستن» می داند. کامو می گفت: «من طغیان می‌کنم، پس هستم.»

آلبر کامو را بعنوان فیلسوفی با تفکرات اگزیستانسیالیستی می شناسند با این حال خود کامو این موضوع را قبول نداشت. کامو و سارتر، در جوانی با هم دوست بودند، اما بعد از مدتی با فاصله گرفتن نظراتشان از یکدیگر مبدل به دشمنان هم شدند.

اختلاف بین کامو و سارتر، بیشتر مربوط به دو موضوع بود؛ یک، سارتر عقیده داشت که کامو دنیا را کاملاً پوچ و بی‌هدف و ناامید‌کننده توصیف می‌کند؛ دوم، سارتر به مارکسیسم علاقه داشت و از سرمایه‌داری بیزار بود، درحالی‌که کامو از مارکسیسم و عواقب حکومت مارکسیستی وحشت داشت.

 

برگردیم به اصل موضوع!

اگزیستانسیالیسم، چهار اصل اساسی نانوشته دارد که بعد از جمع‌بندی به شکل زیر در می‌آید:

۱- ما هدفی نداریم، خدا ما را برای هدف خاصی خلق نکرده است و ما تنها «امری ممکن» هستیم و نه «امری ضروری». اگزیستانسیالیست‌های بی‌خدا، جهان را نتیجۀ «تصادف» می‌داند، و اگزیستانسیالیست‌های خداباور عقیده دارند که خدا جهان را «بدون هدف پیش‌بینی‌شده» خلق کرده است.

ژان پل سارتر در «تهوع» می‌نویسد: «همه‌چیز بدون علت هستند، این باغ، این شهر، خودِ من!»

۲- ما آزاد هستیم. انسان‌ها خود را رو می‌سازند و باید بتوانند چیزی را که درست می دانند انجام دهند – انسان، محکوم به آزادی است. محکوم به انتخاب.

شاید این سوال پیش آید که علت چنین تصوری چیست؟ ما هیچ ‌وقت انتخاب نکردیم که به این دنیا بیایم یا نیایم، یا کجا به دنیا بیایم، یا در چه خانواده‌ای، و سوال هایی از این دست. در اگزیستانسیالیسم، بحث «وضعیت‌ها» را داریم. در اگزیستانسیالیسم گفته می شود که در دنیا چیزی وجود دارد بِنام «وضعیت بنیادین». وضعیت بنیادین، همان چیزی است که دایرۀ آزادی انسان را کم می کند، مثل وضعیت بنیادین تولد، وضعیت بنیادین گریزناپذیر مرگ، وضعیت بنیادین جنسیت. بالاتر از تمامِ این وضعیت‌ها، وضعیت «در جهان بودن» است که آزادی انتخاب انسان را در اندازه ای بسیار بیشتر محدود می‌ کند.

آزادی برای ناتوانان بار سنگینی است که ناامیدی را برایشان بهمراه دارد و ترس و دلهره از انتخاب‌هایشان را و در نقطۀ مقابل برای توان‌مندان، وسیلۀ شور و هیجان و امید به زندگی است. ناامیدها، به بدخواهی و سوءنیت می‌ رسند و خود را فریب می دهند. تواناها، تمام تلاش خود را صرف می کنند تا به هدفی دست یابند که خود انتخاب کرده اند.

سارتر در مورد آزادی می‌نویسد: «وقتی من می‌گویم که انسان «طرح» است و دربارۀ خود تصمیم می‌گیرد، قصد این است که بگویم هیچ حال روانی از قبیل لذت یا الم به طور «اولیه» وجود ندارد که بخواهیم آگاهی را بر آن حمل کنیم، بلکه در واقع «آگاهی» است که لذت یا الم ایجاد می‌کند و بدین سان، چه در ساختار خود و چه در جریان زندگی، طبیعت، یا ماهیت خود و انسان تصمیم می‌گیرد.» (حال برگردید به جملۀ شمارۀ یک)

۳- انسان‌ها مسئول چیزی هستند که انتخاب می‌کند. وقتی از آزادی حرف می‌زنیم نمی‌توانیم بگوییم که صرفاً راجع به امر خوبی صحبت می‌کنیم. وقتی انسان‌ها آزاد هستند در قبال انتخاب‌هایشان «مسئول» خواهند بود. ما آزاد هستیم که در مقابل ظلم بایستیم و این حق انتخاب را داریم. بنابراین، اگر ایستادگی نکنیم، در قبال این انتخاب خود مسئول هستیم. در اگزیستانسیالیسم به ترس از این مسئولیت، «دلهره» می ‌گویند.

از نظر اگزیستانسیالیسم، ما فقط مسئول خود نیستیم، ما مسئول تصور خاصی هستیم که از انسانیت می‌سازیم، و در واقع مسئول همۀ انسان‌ها هستیم.

مبحث دیگر در مورد «مسئولیت»، بحث «باور نادرست» یا «آزادی گریزی» است؛ یعنی مردم، وقتی که «دلهره»ی مسئولیت انتخاب‌های آزادانۀ خود را رو دارند، تصمیم می‌گیرند که این آزادی را محدود کنند و خود را به دست کسی بسپارند که می تواند به جای آن ها انتخاب کند، یک پدرسالار، یک رهبر، یک قدرت مطلق. بنابراین باید حسابی شجاعت مواجهه با آزادی رو داشته باشید.

موضوع دیگر، «نظریۀ توطئه» است. یعنی مردم دوست دارند فکر کنند قشری محدود قدرت را در تمام جهان در دست گرفته و همه‌چیز را تحت کنترل خود در آورده و انسان را از آزادی خویش بهره ساخته اند. بدین ترتیب این افراد خیال خود را از بابت مسئولیت انتخاب راحت کرده اند..

۴- انسان‌ها باید اصیل باشند. همانطور که گفتم، از نظر آلبر کامو، «اصیل زیستن»، یعنی فرد شبیه گذشتگان خویش زندگی و بنا بر سرمشق گذشتگان عمل نکند. انسان‌ها باید آزادانه، خلاقانه، و طغیان‌گرانه عمل کنند و نه مقلدانه. از نظر هایدگر اصالت یعنی کوشش در پیدا کردن راه درست. «درست»، مسلماً در این جمله آن چیزی نیست به تصور دیگران درست است، بلکه چیزی است که در تصور خود فرد درست است، بی توجه به آنچه که دیگران در حال انجام دادن آن هستند.

سارتر می‌گوید انسان آنچه که دیگران فکر می‌کنند هست، نیست. به همین شکل، آن‌چه که دیگران فکر می‌کنند نیست، هست. انسان حتی آن چیزی که اکنون هست هم نیست. انسان همیشه در حال تغییر است و دائما تغییر شکل و تغییر فکر پیدا می‌کند تا دست آخر بتواند تصویری از خویشتنِ خودش به دست بدهد.

 

 

نوشته های مشابه

‫24 دیدگاه ها

  1. با سلام و تشکر از این مجله فرهنگی ، برای من مهم است که نظر اندیشمندان اسلامی در این مورد چیست ؟ البته اگزیستانسیالیسم مسیحی . اگر منبعی موجود است لطفاً درج بفرمایید . با تشکر مجدد

    1. مطالب بسیار خوب بود
      نکته مهمی که باید در خصوص بعضی از مکاتب مخصوصا همین اگزیستانسیالیسم گفت اینه که چون با وجود و تشخص افراد درگیر هست لذا میتواند به شکل یک فرآیند و جریانی باشد که هر شخص و هر اجتماعی بطور نسبی ممکن است در دوره ای از زندکی به این مرحله برسد و آن را درک کند لذا بنده اعتقاد دارم اینگونه مکاتب بیشتر یک فرایند اجتماعی و یک مرحله از آگاهی و تجربه هست تا یک مکتب تدوینی که تمرکزش غیر از وجود انسان است

  2. پس میشه گفت اگزیستانسیالیسم در واقع ی چیزی مخالف این شعر هستش
    همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

  3. خیلی دلنشین و قابل فهم توضیح دادید،ممنون آقای خان بابایی.من واقعا درگیر این همه تعمق و باحال بودن سورن کی یرکگور فیلسوف دانمارکی هستم،مخصوصا اونجایی ک میگه آنچه در فکر من برایم نامشخص مینماید اینست ک چ باید بکنم ن اینکه چه چیزی باید بفهمم

  4. خیلی عالی توضیح دادید. متشکرم. طول متن هم بسیار مناسب بود و زیاده گویی نداشت. سپاس

  5. اگزیستانسیالیسم به این اصل هم اشاره داشت که فقط چیزهایی که برای انسان قابل درک هستند ( یعنی با چشم دیده میشوند.) وجود دارند. لذا از این روش هم به نفی وجود خداوند پرداخته بود.
    باز مطالبتون خیلی زیبا و قابل استفاده بود ممنون

  6. من برای آشنایی اولیه با این مکتب فلسفی از مطالب مجله شما استفاده کردم که بسیار سلیس و روان توضیح داده شده بود.

  7. سلام، وقت به خیر.
    یه سوال داشتم، مدت هاست ذهنم رو مشغول کرده، اگه خود شما می تونید راهنماییم کنید یا کسی رو می شناسید که می تونه برای یافتن جواب این سوال راهنماییم کنه ممنون میشم.
    آیا بشریت یا فلاسفه می تونن به یه ایدئولوژی، مکتب فکری یا هر اسم دیگه ای که میشه روش
    گذاشت، برسن که آدما بدون پیش فرض ها (اعم از عقیدتی، فرهنگی، نژادی و …) و چارچوب های ذهنی قبلی، فارغ از جبر جغرافیایی، آموزش داده بشن و پروش پیدا کنن تا بتونن یک تمدن غیر طبقاتی و نسبتا عادلانه رو به وجود بیارن که پیشرفت و داشته های آدما، روستاها، شهرها و کشورها با گرفتن داشته های دیگران اتفاق نیفته؟

    1. دوست عزیز انسان در مسیر این ایده در حال حرکت هست .نیاز به تفکر درونی تحول فردی و حرکت جمعی دارد هرکس باید بداند که کجای این حرکت عظیم هست.((بنی ادم اعضای یک پیکرند……)) اساس قضیه داشتن یک پایه اشتراکی قوی به نام ((انسان)) با قابلیت عظیم توان درک و فهم نوع انسان متفکر خردمند هست. که توان تخریب و ساخت دارد….

  8. یا خدا!!! عجب چیزیه
    ولی بعضی جملاتش رو باید چند بار میخوندم تا ادبیاتش رو میفهمیدم

  9. خب راستش یه چیزی جور در نمیاد، اونا میگن هیچ هدفی نداریم ولی باید آزادی داشته باشیم. خب این یه جور تناقضه، انگار خودشون میگن آزادی همون هدفه ولی هدف؟ نه هدف نداریم.

    1. نمیگن باید آزاد باشیم
      میگن آزاد هستیم و وقتی که آدم متوجه بشه هدفی والا و فراطبیعی نداره و به اصطلاح موجودیه که طی تکامل به این سطح از آگاهی رسیده خیلی بهتر میتونه برای خودش هدف بسازه تا اون ادمی که هر حرکتش تقلیدی از چیزی است و هر اتفاق طبیعی رو نشانه ای برای خودش میدونه و در همه جا چیزی دو جستجو میکنه که هیچ وقت نه بوده و نه خواهد بود

  10. بسمه تعالی

    عنوان مطلب:

    درآمدی بر اگزیستانسیالیسم اسلامی –ایرانی

    نگارنده :

    رضا مهریزی

    ( کارشناس الهیات اسلامی و کارشناس ارشد ایرانشناسی)

    اگزیستانسیالیسم را باید یکی از مهمترین مکاتب فکری قرن نوزدهم و بیستم قلمداد کرد ، از لحاظ لغوی این واژه ریشه در لفظ Existence دارد که مشتق از Existee لاتینی است ، این لفظ مرکب از دو جزء: ex (از بیرون) و sistee (قیام و ایستادن)‌ و معنای آن در لاتین ظهور و بروز و در این فلسفه‌ها تجلی است در فارسی آن را به “قیام ظهوری” یا” برآیش ” می توان ترجمه کرد و از این مکتب فکری با تعابیری مثل ” مكتب وجودی” یا “برایشِ بشر اندیشی” یاد کرد . ( به نظر می رسد کلمه ” اندیش ” بهترین ترجمه برای ایسم باشد ) البته باید توجه داشت كه این مكتب با مکتب اصالت وجودی كه در فلسفه صدرایی مطرح است ، تفاوت اساسی دارد زیرا وجود در فلسفه صدرایی واقعیت خارجی است که شامل همه چیزها و از جمله انسان می شود. در اصالت وجود صدرایی اشیاء در ذات جدا از هم نیستند بلکه همه به درجاتی بهره‌مند از وجودند و پرتوی از وجود مطلق محسوب می شوند ، در حالی که وجود در نظر سارتر و امثال او، نه وجود مطلق بلکه وجود خاص انسان است که در مقام تنها حاضری است كه به روي آنچه هست ، باز و گشوده است،.

    باید توجه داشت که این مكتب فكری، نوعی رد مطلق گرایی فكری و تفكر كلی راجع به تمام امور عالم و آدم و ریز و درشت و رطب و یابس هستی است و بجای آن بر زندگی و زیستن انسان تاكید می‌كند. گفته اند : فلاسفه قدیم آنقدر به پیش و پس زندگی پرداخته اند که خود زندگی را فراموش کرده اند . حال اگزیستانسیالیسم می خواهد به خود زندگی نه پیش و پس آن پردازد . بنابراین محور فلسفیدن در این مکتب ، وجود انسان است. فیلسوفان اگزیستانس به شدت مخالف نظام‌سازی بوده‌اند و لذا نباید از آنها انتظار داشت که مثل ارسطو، افلاطون و هگل و… دست به نظام سازی زده باشند و یک دایناسور فلسفی خلق نمایند . کیرکگارد به هگل و سیستم سترگ فلسفی او می تازد و معتقد است : هگل کاخ محکم فلسفی ساخته است ولی خودش در آن قرارگاه و آشیانی ندارد .

    اگزیستانسیالیستها در مجموع فلاسفه آشفته‌ و در به دری هستند که به همه مظاهر غرب به صورت سراسیمه سرک کشیده اند. اگر چه یک رشته است که همه این مباحث آشفته گیسو و در به در را به هم پیوند می‌دهد و آن وجود انضمامی انسان است ، انسان . آنها معتقدند : فلسفه اگر می خواهد فلسفه باشد ، باید آینه ای برای احوال آدمی باشد .

    مکتب اگزیستانسیالیسم به شدت از عقل گرایی محض گریزان است و بر این نكته تاكید می‌كند كه انسان علاوه بر اینكه عقل دارد اراده، غضب، شهوت، احساس و … نیز دارد، لذا اندیشیدن انسان نه از عقل كه از تمام وجودش سرچشمه می‌گیرد. در فلسفه‌های اگزیستانس، وجود داشتن به معنای تعالی دائمی یعنی گذر و صعود از وضع موجود می‌باشد؛ از این رو وجود داشتن مستلزم صیرورت می‌باشد؛ چون گفتیم که معنای لغوی آن ظاهر شدن و برآمدن است؛ پس اگزیستانس موجودی است که هر لحظه نو می‌شود و به صورت دیگری ظاهر می‌گردد؛ به همین خاطر اگزیستانسیالیست‌ها مخصوصاً سارتر می‌گوید وجود انسان بر ماهیتش مقدم است؛ زیرا بین وجود داشتن و انتخاب کردن برای انسان فرقی نیست؛ یعنی وجودش وجود انتخابگر است، Existance یعنی نحوه خاص وجودی انسان که یک موجود آزاد ِگزینش‌گر و آگاه است. اگزيستانسياليست ها ادعا مي كنند كه مي خواهند به مشكلات ملموس و روزمره زندگي انسانها پاسخي کاربردی و رهگشا بدهند. اگر چه می توان پیشینه این اندیشه را در سپیده دم فلسفه در یونان باستان نیز پیدا کرد اما از آنجا كه محتويات اين مكتب را ” كي يركگارد اهل دانمارک ( 1813 -1855 ) صريحاً تبيين نموده ، او را پدر و پایه گزار اين مكتب مي نامند.

    اگزیستانسیالیست ها برای آزادی انسان نیز ارجی بی مانند قایلند و معتقدند ماهیت انسان در اثر انتخاب آزاد و آگاه خود او تحقق می‌یابد،‌ اما موجودات دیگر از حیوانات، نباتات و جمادات ماهیتشان بر وجودشان مقدم است. از این رو قابل پیش‌بینی هستند، قبل از موجود شدنشان می‌دانیم که ماهیتشان چیست قبل از اینکه مثلاً بره ای یا جوجه ای یا بزغاله ای به دنیا بیاید می‌دانیم که موجودی که قرار است پا به عرصه بگذارد چه ماهیتی است. در حالیکه این پیش بینی و پیش گویی در مورد انسان راست نمی آید و ما نمی دانیم که این کودک هنگامی که بزرگ شود صالح می شود یا طالح ، عالم می شود یا عامی و آدمکش می شود یا آدم ساز و…

    شناخت فیلسوفان اگزیستانسیالیست از انسان، شناخت انضمامی است نه انتزاعى به عبارت دیگر آنها می‌خواهند انسان را در متن زندگی و در کنار تمام روابطش بشناسند نه بریده از جهان خارج. بنابراین در مکتب اگزیستانسیالیزم ، وجود به معنای وسیع خود مورد توجه نیست بلکه آنچه مورد مطالعه قرار گرفته اگزیستانس انسان است. اگزیستانس به معنی زندگی فرد و حداکثر وجود اوست ولی نه وجودی که گسترده باشد و شامل همه موجودات شود. حتی اگزیستانسیالیستهای مذهبی نیز که به وجود خداوند معتقد هستند به نوعی شکاف بین وجود انسان و وجود خداوند قائل هستند.

    به هر تقدیر ، این مكتب پس از جنگ جهانی دوم، در میان انسان‌هایی كه با وجود شعار آزادی، در یافته بودند هیچ كنترلی بر زندگی خود ندارند و دچار یاس گشته بودند، نضج گرفت. این فلسفه كوشید تا توجیهی مناسب با آن اوضاع ارائه دهد و راهی برای خروج یا كنار آمدن با این احساس پوچی ارائه دهد.

    به عقیده اینان، انسان‌هایی كه غرق در زندگی روزمره خود شده‌اند، موجوداتی بی‌شخصیت هستند كه اصلاً دركی از هستی ندارند. اگر همین انسان در درون خود ترسی را احساس كند كه ناشی از پوچی و مرگ و غیره باشد، متوجه ادراك هستی می‌شود. به همین خاطر ترس و دلهره، پایه آزادی می‌شود.

    آنان می‌گویند هیچ ارزش و وظیفه‌ای كه به انسان جهت دهد ، وجود ندارد و انسان خود باید دست به خلق ارزش و معنا بزند و هر کاری كه در ذهن خود ارزش می‌داند به عنوان وظیفه برگزیند و به انجام آن دست زند. سارتر می گوید :.اگر یک کودک ناقص الخلقه از مادر متولد می‌شودو قهرمان دو میدانی نشود تنها مقصر خود اوست.

    مکتب اگزیستانسیالیسم دارای گرایش های مختلف و متعددی می باشد ولیکن همه این گرایش های متعدد و مختلف دارای وجوه مشترک و همسانی نیز می باشند که عبارتند از :
    اول: تقدم وجود بر ماهيت:

    در اين مكتب وجود خاص انسان اصالت داشته و وجود او بر ماهيتش تقدم دارد. در شرح تقدم وجود، «سارتر» چنین می گوید :”. بشر از ابتدا موجود ساخته و پرداخته اي نيست؛ بلكه با برگزيدن اخلاق خود، خويشتن را مي سازد “. از این منظر انسان مصنوع دست خود است اگرچه می خواهد از این مسئولیت بگریزد و باز به قول سارتر : هریک از ما مسوول شکل گیری آن کسی هستیم که شده‌ایم.
    دوم: درونگرايي:

    بشر نه فقط آن مفهومي است كه خود در ذهن دارد، بلكه همان است كه از خود مي خواهد ،آن است كه پس از ظهور در عالم ، از خويش بروز می دهد.از اين روست كه اگزيستانسياليستها منتقد تفكر «برونگرايانه» (روش عيني) بوده و معتقدند با اين روش از واقعيت متعالي دور می مانیم. به قول سارتر : «بشر، پیش از هر چیزی «طرحی» است که در درون‌گرایی خود می‌زید.»
    سوم: اصل آزادی در انتخاب :

    از مباحث مهم فلسفي و كلامي اصل آزادي و اختيار آدميان است. شايد هيچ مكتبي به اندازه اگزيستانسياليسم بر روي آزادي و انتخاب آدمي، تكيه و تأكيد نداشته است. اين متفكران معتقدند كه همه چيز را مي توان انتخاب كرد، مگر انتخاب نكردن را. حتي انتخاب نكردن نيز خود، نوعي انتخاب كردن است.آنها معتقدند حتی اگر اسلحه هم روی سر کسی بگذاریم تا کاری انجام دهد باز او میان دو گزینه آزاد است که انتخاب کند یکی : مردن و دیگری : انجام آن کار
    چهارم: اوضاع مرزی و احوال خطیر:

    اگزيستانسياليستها معتقدند كه در زندگي يكنواخت، انسانها خود را نمي شناسند و نیز خود را نمی نمایانند ؛ از اين رو بايد يك واقعه خطیر رخ دهد تا انسان خود را بشناسد و بنماید. آنها پنج چيز را به عنوان اوضاع مرزی و احوال خطیر معرفي می کنند : حالت نزديكي به مرگ ، حالت گناه ، حالت نااميدي از دیگران ، و حالت دست یافتن به اوج قدرت و ثروت و شهرت و کلا حالت رسیدن به اوج موفقیت دنیوی و ظاهری از نگاه دیگران و حالت پنجم ، حالت عشق و دلشدگی . در این پنج حالت خطیر است که انسانها گوهر راستین خود را می شناسند و نیز به دیگران می نمایانند .
    پنجم: دلهره :

    اگزيستانسياليست ها با صراحت اعلام مي كنند كه بشر يعني دلهره و اين پديده دائمي است. از اين رو كه انتخاب من، في نفسه امري است دائمي. دلهره، عبارت از فقدان هرگونه توجيه و در عين حال وجود احساس مسئوليت در برابر همگان مي باشد . در دلشوره موقعيت خاص و معيني نيست كه منكشف مي شود، بلكه كل موقعيت انسان به منزله موجودي افكنده شده در جهاني كه در آنجاست و بايد باشد منكشف مي شود. دلشوره، حالت اصلي شمرده مي شود و حقارت انسان را بر او معلوم مي كند

    ششم : بیزاری از وظیفه و حکم به تکلیف :

    از آنجا که فلسفه اگزیستانسیالیسم به آزادی انسان باور دارد، در برابر هر چه که آزادی انسان را محدود کند می ایستد.

    هفتم : خلق ارزش های خود :

    فلسفه اگزیستانسیالیسم، انسان را خالق ارزش های خود می‌داند؛ یعنی، هر فردی در سیر زندگی خود و ماهیتی که می‌یابد ، ارزش های خودش را می یابد و یا بهتر بگوییم می آفریند . سارتر می گفت : آزادی من آزادی بی مانند ارزش هاست و از آنجا که من موجودی هستم که ارزش ها به واسطه او وجود دارند ، هیچ چیز – مطلقا هیچ چیز – نمی تواند مرا در پذیرش این یا آن ارزش یا مقیاس ارزش ها حقانیت بخشد . من به مثابه بنیان بی مانند وجود ارزشها بکلی توجیه ناپذیرم و آزادی من از پی بردن به اینکه بنیان بی بنیان ارزش هاست ، دلواپس است . .
    حالیا که با وجوه مشترک گرایش های مختلف اگزیستانسیالیسم آشنا شدیم جا دارد که گرایش های این مکتب را نیز بشناسیم ؛ که مهم ترین آنها عبارتند از :

    الف ) اگزیستانسیالیسم دینی یا مسیحی : كه مبتنی بر اعتقاد به وجود خداست. نمایندگان این مكتب كی یر كگارد وكارل ياسپرس اهل آلمان ( 1883-1969) وگابريل مارسل اهل فرانسه (1889-1973) می‌باشد.

    ب ) اگزیستانسیالیسم الحادی: گروهی که تمام اندیشه خود را بر نفی خدا استوار نموده اند. نمایدگان این مكتب فریدریش نیچه اهل آلمان ( 1844 – 1900) و ژان پل سارتر اهل فرانسه ( 1905 -1980 ) است . وی می گوید : «این چه خدایی است که در موقع نیاز آدمی، یا سکوت می‌کند و یا تشریف ندارد.»

    ج ) اگزیستانسیالیسم غیر دینی: سعی می‌كند عالم و هستی را بدون اعتبار دین و بدون تایید یا تكذیب وجود خدا توجیه كند. نماینده این مكتب ، مارتین هایدگر اهل آلمان ( 1889 -1976 ) می‌باشد. فیلسوفان اگزیستانسیالیست در پاره‌ای از مسائل مشترکند ولی در تعداد آنها اختلاف است

    د) اگزیستانسیالیسم ادبی : جمعی از نویسندگان بزرگ که زوایای پنهان وجود انسان و بحران بی معنایی وی را در کوره راه هستی ، در کارهای خود می کاوند ؛ نویسندگانی ؛ چون : سارتر ، فئودور داستایوفسکی اهل روسیه (1821 -1881) فرانتس کافکا اهل چک ولی آلمانی زبان ( 1883-1924) آلبر کامو اهل فرانسه (1913- 1960) این افراد در آثار خود بحران وجودی و بی معنایی و پوچ انگاری را ترسیم و تصویر کرده اند . .

    حال که با اجمال با اگزیستانسیالیسم غربی آشنا شدیم ، سراغ بحث اصلی خود ، یعنی اگزیستانسیالیسم اسلامی – ایرانی می رویم . البته پیش از ورود به بحث اذعان مطلب مهمی ضرورت دارد و آن اینکه دلیل این که نگارنده در این مقاله و دیگر مقالاتی از این دست که به رشته نگارش درآورده و در روزنامه ها و سایت ها انتشار یافته است ، از ذکر نکردن منابع با وجود استفاده کم و بیش از منابع مختلف و استخراج و اقتباس از مقالاتی که عموما در فضای مجازی منتشر شده است این است که قصد اصلی و ابتدایی نگارنده آموختن خودش بوده است و بعد از آن شریک کردن دیگران در آموخته هایش . و البته خود معترف و خستویم که به این مقالات نباید به چشم مقالات اصیل نگریست . البته سودای اصلی ما نیز در مواقع متعددی ، بیشتر بیان مطالب خاص خود ؛ مثلا در اینجا اگزیستانیسالیسم اسلامی-ایرانی بوده است و نه اگزیستانیسالیسم غربی . به هر روی امیدواریم این کوتاهی و تقصیر در نگارش این دست مقالات را بر من ببخشایند .

    بهتر است که سراغ بحث اصلی برویم و آن اگزیستانسیالیسم اسلامی- ایرانی است که این شاخه از اگزیستانسیالیسم در ایران و میان متفکران ایرانی رواج دارد . به زعم ما پایه گزار این نوع گرایش دکتر علی شریعتی ، متفکر مسلمان و ایرانی است . به زعم ما وی با تلفیق اگزیستانسیالیسم فرانسوی سارتری با تفکرات شیعی توانست پایه گذار مکتب اگزیستانسیالیسم اسلامی -ایرانی باشد . البته باید این نکته را بگوییم در آثار شاعران بزرگ پارسی گو نظیر خیام و مولوی و حتی صائب تبریزی ، نکات و بصیرت های جالبی راجع به زوایای شخصیتی انسان انضمامی وجود دارد که ایکاش روزی تدوین و تالیف شود .

    در هر حال دکتر شریعتی اگزیستانسیالیست فرانسوی را با اندیشه انتظار امام موعود در مذهب تشیع درآمیخت و گرایش جدیدی در اگزیستانسیالیست ایجاد کرد که ما آن را اگزیستانسیالیست اسلامی – ایرانی می نامیم .مقاله انتظار مذهب اعتراض ، اوج اندیشه اگزیستانسیالیست اسلامی – ایرانی و حتی شیعی را نمودار می سازد ؛ البته متفکران دیگری نیز در شکل دهی به این نوع از اگزیستانسیالیسم نقش دارند .

    اگزیستانسیالیسم اسلامی- ایرانی 11 محور اصلی دارد :

    ۱ ) انتظار :

    انتظار برای رسیدن به آنچه در همه ابعاد مطلوب است و از آن مطلوب تر نتوان تصور کرد. انتظار برای رسیدن به زندگی مهر گون که زندگی از آن گرمتر چیزی نباشد. انتظار جامعه کامل که انسان کامل از دل آن بیرون آید و بر تکامل جامعه نیز بیفزاید « إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ . آیه 81 سوره هود » .

    ۲ ) اعتراض :

    اعتراض به هر چه هست ، به هر عنوانی که هست و در هر جا که هست . ( دکتر شریعتی نفس انتظار کشیدن را برابر با اعتراض به وضع موجود می داند ، این وضع موجود هر چقدر هم مطلوب باشد تا زمانیکه موعود ظهور نکرده مطلوب نیست و نباید مطلوب تلقی شود بلکه باید بدان اعتراض کرد و اعتراض کرد و به جلو رفت زیرا اگر اعتراض نکنی جلو نمی روی و سقوط می کنی و نابود می گردی )

    ۳ ) انتخاب :

    انتخاب زیرا انسان باید راههای رسیدن به مطلوب را خود آزادانه برگزیند و برای نیل به آن بکوشد زیرا چیزی از آسمان نخواهد آمد و هر اتفاقی که قرار است بیفتد در زمین خواهد افتاد . شریعتی بر پایه آیه « إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ آیه 11 سوره رعد » . معتقد است که تنها کسی که می تواند برای انسان کاری انجام دهد خود اوست و نه هیچ کس دیگر و نه حتی خدا :

    ای نسخه نامه الهی که تویی / ای آینه جمال شاهی که تویی

    بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست / در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

    در واقع تا انسان نخواهد ، خدا نیز نخواهد خواست و دست انسان همان دست خداست و البته انسان برای اینکه برای خود کاری کند باید انتخاب کند و برای انتخاب کردن باید آزاد باشد و البته انسان باید هم از درون و هم از برون هم از نفس اماره درون و هم از طاغوت مستبد برون آزاد و رها باشد .

    ۴ ) پُرسایی و پارسایی یا پرسشگری و پرستشگری :

    شریعتی مومنی پر شور است و ایمان و پارسایی را لازمه هر حرکت اصلاحی می داند و گرنه شرق نیز دچار تاریکی و اشتباه غرب می شود او جمله فرانس فانون را تکرار می کند که: ” ما نمی خواهیم از آفریقا و آسیا اروپای جدیدی بسازیم تجربه آمریکا برای ما بس است” اما نباید پنداشت ایمان و پارسایی مورد نظر شریعتی هم سنخ ایمان کورکورانه خشکه مقدسان و متحجران است بلکه ایمان مورد نظر او هم سنخ ایمان ابراهیم است که در ضمن اوج ایمان ، از خدا دلیل و مدرک می طلبد و با خدا جدل می کند و حتی به او اعتراض می کند. ابراهیم را باید پرسشگری ِ پرستشگر و پرسای ِ پارسا نامید که پرسش را فدای ایمان نمی کند و ایمان را فدای پرسش .
    شریعتی نیز پرسایی است پارسا که پارسایی و ایمان را در کنار علم و پرسشگری دو بالی برای اوج گرفتن تمدن جدیدی بشری می داند . او ایمان را گمشده انسان مدرن می داند و از این لحاظ اگزیستانسیالیست اسلامی –ایرانی به تفکرات اگزیستانسیالیست دینی -مسیحی و کیرکگارد نزدیک می سازد با این تفاوت که ایمان مورد نظر کیرکگارد متاثر از تفکرات مسیحی تنها تسلیم محض است ولی ایمان مورد نظر شریعتی متاثر از قرآن در ضمن تسلیم اعتراض هم هست و این از تناقضات عجیب و در عین حال زیبای اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی است ( در قرآن کریم ، حضرت ابراهیم ضمن اینکه پیامبر اولی العزم است ولی از خدا می خواهد تا چگونگی زنده کردن مردگان را به او نشان دهد تا قلبش مطمئن شود آیه ۲۶۰ بقره ، یا هنگامی که فرشتگان عذاب قوم لوط را می بیند درباره قوم لوط با خدا مجادله می کند آیه ۷۴ هود، ایمان و اعتراض و جدال از تناقضات زیبای شخصیت ابراهیم می باشد ).
    ۵ ) اضطراب :

    اضطراب از دست دادن و به دست آوردن که اضطراب در ذات هر اعتراض و انتظاری نهفته است و مهمتر از این دو بی تردید در ذات هر انتخابی اضطرابی قرار دارد . البته چون این اضطراب با ایمان به غیب همراه است و باید میان آن با دلشوره که اگزیستانسیالیستهای معمولا ملحد بدان معتقدند فرق دارد ؛ البته تفاوت دیگری که میان اضطراب در اگزیستانسیالیسم اسلامی-ایرانی با دلشوره در اگزیستانسیالیسم غربی وجود دارد ، اين است كه دلشوره ظاهراً هيچ متعلق خاصي ندارد، ولی اضطراب دارد و ( آن متعلق ترس از انجام ندادن مسئولیت انسانی خویش است ) و در دلشوره موقعيت خاص و معيني نيست كه منكشف مي شود، بلكه كل موقعيت انسان به منزله موجودي افكنده شده در جهاني كه در آنجاست و بايد باشد منكشف مي شود. دلشوره، حالت اصلي شمرده مي شود و تناهي ريشه موجود (انسان) را بر او معلوم مي كند. در حالیکه در اگزیستانسیالیسم ایرانی انسان به هیچ وجه موجودی افکنده و یله در هستی نیست بلکه موجودی هدفمند و رسالتمند است که بار سنگین مسئولیتی عظیم را به دوش می کشد و راز تمام اضطرابهایش هم در ترس از ناتوانی در انجام این رسالت و مسئولیت نهفته است.

    ۶ ) درد و رنج :

    دیگر ویژگی اگزیستانسیالیسم اسلامی-ایرانی درد کشیدن و رنج بردن است . این ویژگی که در عرفان اسلامی نیز سابقه دارد ، نفس رنج کشیدن و درد داشتن را فضیلت و نشانه بزرگی روح می داند و معتقد است همه انسانها دردمندند ولی برخی از آنها ازموهبت این درد بیشتر برخوردارند. انسان در این منظر هرچه دردمند تر باشد انسان تر است. خداوند در قرآن می فرماید : « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ : براستی كه آدمى را در رنج و محنت بيافريده‌ايم . آیه 4 سوره بلد » . و این رنج تنها رنج بیرونی نیست و رنج درونی و زجرهای وجودی درونی انسان که ناشی از اصطکاک با وجود و موجودات است بزرگترین رنج ها و زجرهاست .
    ۷ ) تلاش برای تشخص شاکله خاص خود : تلاش برای تشخص داشتن و یا به عبارتی دیگر ” میل به داشتن ارتباط معطوف به تشخص شاکله ” یکی دیگر از ویژگی های اگزیستانسیالیست ایرانی است ( که البته این تفکر دستپخت شریعتی نیست و کار متفکران دیگر است ) . هر انسانی بر اساس شاکله منحصر به فرد خود عمل می کند ( قُل کُلٌّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدي‏ سَبيلاً . آیه 84 سوره اسرا ). و البته تمام تلاش و نهایت سعی خود را به کار می بندد تا شاکله خود را در بستر ارتباط با دیگران تشخص بیشتر بخشد . در واقع از این منظر هر فرد انسانی موجودی است با شاکله خاص خود که در کلاف درهم پیچیده و درهم تنیده ارتباطات معنا می یابد و خود را پیدا می کند اما در عین حال در این روابط سردرگم و پیچیده انسان تمام تلاش خود را می کند که تشخص شاکله و فردیت فرد و خودیت خود را پیدا کند و آن را بیش از پیش افزون کند ؛ در واقع انسان می کوشد روابط بیشتر و گسترده تر از موضع متشخص تری با دیگران برقرار کند کل کوشش انسان در زندگی چیزی جز تلاش برای داشتن روابط بیشتر و موثرتر از موضع متشخص تر و هویتمندانه تر نمی باشد . بزرگترین رنج انسان این است که خودش نباشد زیرا اگر فردی خودش نباشد مانند این است که اصلا نباشد . در واقع از این منظر تشخص نداشتن در حکم حیات نداشتن است ؛ البته این تنها شامل فرد نمی شود بلکه یک ملت و جامعه هم برای اینکه حیات داشته باشد و وجود داشته باشد باید تشخص داشته باشد یعنی باید به نحو خاص خودش وجود داشته باشد و اگر به این نحو وجود نداشته باشد و یا نحوه وجودیت خود را از دست بدهد دیگر در حکم مرده است . هر چند از نظر فنی و علمی پیشرفته باشد ؛ مثل ملت ژاپن که دیگر نحوه وجودیت خود را از دست داده و ژاپن حقیقی دیگر مرده است و آنچه اکنون هست غرب است که از پوسته ژاپن مرده ، سربرآورده است .

    ۸) غُربت و فُرقت :

    انسان در اگزیستانسیالیسم اسلامی – ایرانی از وقتی که بر برهوت هستی هبوط کرده دچار غم غربت و درد فرقت از یار و دیار پیشین است انسان در اگزیستانسیالیسم اسلامی – ایرانی دچار غم جدایی و فرقت است و این به تاثیر از عرفان اسلامی است :

    بشنو این نی چون شکایت می‌کند / از جداییها حکایت می‌کند

    کز نیستان تا مرا ببریده‌اند / در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

    میان این درد فُرقت و غم غربت ، به قول یکی از اندیشمندان ، با تنهایی و بی کسی و بی همه چیزگی انسان مدرن که ناشی از خود پرستی نیهیلیستی اوست ، از سمک تا سها فاصله است .

    9) طغیان و توبه :

    در اگزیستانسیالیسم اسلامی -ایرانی مطرح است ( این اندیشه و اندیشه بعدی نیز محصول متفکرانی غیر از شریعتی است ) که اساس زندگی بشر و آنچه موجب پویندگی و بالندگی آن می شود دو چیز است : طغیان و توبه . انسان اگر طغیان نکند ، انسان نیست فرشته است و اگر توبه نکند انسان نیست ، شیطان است . طغیان بی توبه شیطان صفتی و ستیهندگی و آتشی خاموش ناشدنی است که معنا را و اخلاق را و وجدان و شرافت را از زندگی آدمی می برد و می رباید و توبه بی طغیان حالت رخوت است و رکود و سکون و خماری و خواری . البته تاریخ جهان نیز از این منظر همین گونه است و غرب امروز مظهر طغیان بشر است که بشر را پیش آورده است اما وقت آن رسیده که بشر توبه کند و به معنا باز گردد.
    10 ) رسالت انسان برای ایجاد افکندن :

    از این منظر انسان از هنگامی که بر زمین هبوط کرده با دو اقلیم ویران روبه رو است اقلیم عالم بیرون که بدترین عالم ممکن است و اقلیم عالم درون که آن نیز بدترین عالم ممکن است . اما انسان با اراده ای که دارد برای ایجاد افکنی و خدا آن را در وجودش به امانت نهاده است « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا . آیه 72 سوره احزاب » وظیفه دارد که ایجاد های شر و زشت ِ بدوی را برکند و بیافکند و طرحی نو در افکند و از بدترین عالم های ممکن ، بهترین عالم های ممکن را بسازد .

    11) حسرت گناه و ترس از عدم شدن :

    انسان ها در جهان دو دسته اند : کسانی که راه دین و توبه را می پیمایند و انسان هایی که راه کفر و طغیان را می پیمایند . آنهایی که راه دین یا توبه دائمی و بی طغیان را می گزینند به دلیل لذت نبردن و خوشی نکردن ، دچار حالتی به نام ” حسرت گناه ” می شوند و آنهایی که راه کفر و طغیان دائمی و بی توبه و بی بازگشت را می پویند دچار حالتی به نام ترس از مرگ و نیست و نابود شدن و یا ” ترس از عدم شدن ” می شوند .
    به هر تقدیر ما در این مقاله تنها قصد معرفی اجمالی مکتب اگریستانسیالیست و یکی از گرایش های آن یعنی اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی را داشتیم و کوشیدیم چندان مطالب را به اطناب برگزار نکنیم امیدواریم که به شرط توفیق در آینده ای نه چندان دور بتوانیم بحثی دراز دامن و مفید راجع به اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی انجام دهیم و البته نیز دعوت می کنیم از دیگر دوستان که به تکمیل این بحث کمک نمایند.

  11. بسمه تعالی

    عنوان مطلب:

    درآمدی بر اگزیستانسیالیسم اسلامی –ایرانی

    نگارنده :

    رضا مهریزی

    ( کارشناس الهیات اسلامی و کارشناس ارشد ایرانشناسی)

    اگزیستانسیالیسم را باید یکی از مهمترین مکاتب فکری قرن نوزدهم و بیستم قلمداد کرد ، این مكتب فكری، نوعی رد مطلق گرایی فكری و تفكر كلی راجع به تمام امور عالم و آدم و ریز و درشت و رطب و یابس هستی است و بجای آن بر زندگی و زیستن انسان تاكید می‌كند. گفته اند : فلاسفه قدیم آنقدر به پیش و پس زندگی پرداخته اند که خود زندگی را فراموش کرده اند . حال اگزیستانسیالیسم می خواهد به خود زندگی نه پیش و پس آن پردازد . بنابراین محور فلسفیدن در این مکتب ، وجود انسان است. فیلسوفان اگزیستانس به شدت مخالف نظام‌سازی هستند . فیلسوف اگزیستانسیالیست به شدت از عقل گرایی محض گریزان است و بر این نكته تاكید می‌كند كه انسان علاوه بر اینكه عقل دارد اراده، غضب، شهوت، احساس و … نیز دارد، لذا اندیشیدن انسان نه از عقل كه از تمام وجودش سرچشمه می‌گیرد. در فلسفه‌های اگزیستانس، وجود داشتن به معنای تعالی دائمی یعنی گذر و صعود از وضع موجود می‌باشد؛ اگزيستانسياليست ها ادعا مي كنند كه مي خواهند به مشكلات ملموس و روزمره موجود در زندگي انسانها پاسخي کاربردی و رهگشا بدهند.

    شناخت فیلسوفان اگزیستانسیالیست از انسان، شناخت انضمامی است نه انتزاعى به عبارت دیگر آنها می‌خواهند انسان را در متن زندگی و در کنار تمام روابطش بشناسند نه بریده از جهان خارج. بنابراین در مکتب اگزیستانسیالیزم ، وجود به معنای وسیع خود مورد توجه نیست بلکه آنچه مورد مطالعه قرار گرفته اگزیستانس انسان است. اگزیستانس به معنی زندگی فرد و حداکثر وجود اوست ولی نه وجودی که گسترده باشد و شامل همه موجودات شود. حتی اگزیستانسیالیستهای مذهبی نیز که به وجود خداوند معتقد هستند به نوعی شکاف بین وجود انسان و وجود خداوند قائل هستند.

    مکتب اگزیستانسیالیسم دارای گرایش های مختلف و متعددی می باشد ولیکن همه این گرایش های متعدد و مختلف دارای وجوه مشترک و همسانی نیز می باشند که عبارتند از :

    اول: تقدم وجود بر ماهيت:

    دوم: درونگرايي:

    سوم: اصل آزادی در انتخاب :

    چهارم: اوضاع مرزی و احوال خطیر: .

    پنجم : دلهره

    ششم : بیزاری از وظیفه و حکم به تکلیف

    هفتم : خلق ارزش های خود

    حال به مبحث اصلی خود می رسیم ولی پیش از ورود به بحث اذعان به مطلب مهمی ضرورت دارد و آن اینکه دلیل این که نگارنده در این مقاله و دیگر مقالاتی از این دست که به رشته نگارش درآورده و در روزنامه ها و سایت ها انتشار یافته است ، از ذکر نکردن منابع با وجود استفاده کمابیش از منابع مختلف و استخراج و اقتباس از مقالاتی که عموما در فضای مجازی منتشر شده است این است که قصد اصلی و ابتدایی نگارنده آموختن خودش بوده است و بعد از آن شریک کردن دیگران در آموخته هایش .

    حال بهتر است که سراغ اگزیستانسیالیسم اسلامی- ایرانی برویم‌ که این شاخه ای است از اگزیستانسیالیسم که در ایران و میان متفکران ایرانی رواج دارد . به زعم ما پایه گزار این نوع گرایش دکتر علی شریعتی ، متفکر مسلمان و ایرانی است . دکتر شریعتی اگزیستانسیالیست فرانسوی را با اندیشه انتظار امام موعود در مذهب تشیع درآمیخت و گرایش جدیدی در اگزیستانسیالیست ایجاد کرد که ما آن را اگزیستانسیالیست اسلامی – ایرانی می نامیم .مقاله انتظار مذهب اعتراض ، اوج اندیشه اگزیستانسیالیست اسلامی – ایرانی و حتی شیعی را نمودار می سازد ؛ البته متفکران دیگری نیز در شکل دهی به این نوع از اگزیستانسیالیسم نقش دارند .

    اگزیستانسیالیسم اسلامی- ایرانی 11 محور اصلی دارد :

    ۱ ) انتظار :

    انتظار برای رسیدن به آنچه در همه ابعاد مطلوب است و از آن مطلوب تر نتوان تصور کرد. انتظار برای رسیدن به زندگی مهر گون که زندگی از آن گرمتر چیزی نباشد. انتظار جامعه کامل که انسان کامل از دل آن بیرون آید و بر تکامل جامعه نیز بیفزاید « إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ . آیه 81 سوره هود » .

    ۲ ) اعتراض :

    اعتراض به هر چه هست ، به هر عنوانی که هست و در هر جا که هست . ( دکتر شریعتی نفس انتظار کشیدن را برابر با اعتراض به وضع موجود می داند ، این وضع موجود هر چقدر هم مطلوب باشد تا زمانیکه موعود ظهور نکرده مطلوب نیست و نباید مطلوب تلقی شود بلکه باید بدان اعتراض کرد و اعتراض کرد و به جلو رفت زیرا اگر اعتراض نکنی جلو نمی روی و سقوط می کنی و نابود می گردی )

    ۳ ) انتخاب :

    انتخاب زیرا انسان باید راههای رسیدن به مطلوب را خود آزادانه برگزیند و برای نیل به آن بکوشد زیرا چیزی از آسمان نخواهد آمد و هر اتفاقی که قرار است بیفتد در زمین خواهد افتاد . شریعتی بر پایه آیه « إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ آیه 11 سوره رعد » . معتقد است که تنها کسی که می تواند برای انسان کاری انجام دهد خود اوست و نه هیچ کس دیگر و نه حتی خدا :

    ای نسخه نامه الهی که تویی / ای آینه جمال شاهی که تویی

    بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست / در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

    در واقع تا انسان نخواهد ، خدا نیز نخواهد خواست و دست انسان همان دست خداست و البته انسان برای اینکه برای خود کاری کند باید انتخاب کند و برای انتخاب کردن باید آزاد باشد و البته انسان باید هم از درون و هم از برون هم از نفس اماره درون و هم از طاغوت مستبد برون آزاد و رها باشد .

    ۴ ) پُرسایی و پارسایی یا پرسشگری و پرستشگری :

    شریعتی مومنی پر شور است و ایمان و پارسایی را لازمه هر حرکت اصلاحی می داند و گرنه شرق نیز دچار تاریکی و اشتباه غرب می شود او جمله فرانس فانون را تکرار می کند که: ” ما نمی خواهیم از آفریقا و آسیا اروپای جدیدی بسازیم تجربه آمریکا برای ما بس است” اما نباید پنداشت ایمان و پارسایی مورد نظر شریعتی هم سنخ ایمان کورکورانه خشکه مقدسان و متحجران است بلکه ایمان مورد نظر او هم سنخ ایمان ابراهیم است که در ضمن اوج ایمان ، از خدا دلیل و مدرک می طلبد و با خدا جدل می کند و حتی به او اعتراض می کند. ابراهیم را باید پرسشگری ِ پرستشگر و پرسای ِ پارسا نامید که پرسش را فدای ایمان نمی کند و ایمان را فدای پرسش .
    شریعتی نیز پرسایی است پارسا که پارسایی و ایمان را در کنار علم و پرسشگری دو بالی برای اوج گرفتن تمدن جدیدی بشری می داند . او ایمان را گمشده انسان مدرن می داند و از این لحاظ اگزیستانسیالیست اسلامی –ایرانی به تفکرات اگزیستانسیالیست دینی -مسیحی و کیرکگارد نزدیک می سازد با این تفاوت که ایمان مورد نظر کیرکگارد متاثر از تفکرات مسیحی تنها تسلیم محض است ولی ایمان مورد نظر شریعتی متاثر از قرآن در ضمن تسلیم اعتراض هم هست و این از تناقضات عجیب و در عین حال زیبای اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی است ( در قرآن کریم ، حضرت ابراهیم ضمن اینکه پیامبر اولی العزم است ولی از خدا می خواهد تا چگونگی زنده کردن مردگان را به او نشان دهد تا قلبش مطمئن شود آیه ۲۶۰ بقره ، یا هنگامی که فرشتگان عذاب قوم لوط را می بیند درباره قوم لوط با خدا مجادله می کند آیه ۷۴ هود، ایمان و اعتراض و جدال از تناقضات زیبای شخصیت ابراهیم می باشد ).

    ۵ ) اضطراب :

    اضطراب از دست دادن و به دست آوردن که اضطراب در ذات هر اعتراض و انتظاری نهفته است و مهمتر از این دو بی تردید در ذات هر انتخابی اضطرابی قرار دارد . البته چون این اضطراب با ایمان به غیب همراه است و باید میان آن با دلشوره که اگزیستانسیالیستهای معمولا ملحد بدان معتقدند فرق دارد ؛ البته تفاوت دیگری که میان اضطراب در اگزیستانسیالیسم اسلامی-ایرانی با دلشوره در اگزیستانسیالیسم غربی وجود دارد ، اين است كه دلشوره ظاهراً هيچ متعلق خاصي ندارد، ولی اضطراب دارد و ( آن متعلق ترس از انجام ندادن مسئولیت انسانی خویش است ) و در دلشوره موقعيت خاص و معيني نيست كه منكشف مي شود، بلكه كل موقعيت انسان به منزله موجودي افكنده شده در جهاني كه در آنجاست و بايد باشد منكشف مي شود. دلشوره، حالت اصلي شمرده مي شود و تناهي ريشه موجود (انسان) را بر او معلوم مي كند. در حالیکه در اگزیستانسیالیسم ایرانی انسان به هیچ وجه موجودی افکنده و یله در هستی نیست بلکه موجودی هدفمند و رسالتمند است که بار سنگین مسئولیتی عظیم را به دوش می کشد و راز تمام اضطرابهایش هم در ترس از ناتوانی در انجام این رسالت و مسئولیت نهفته است.

    ۶ ) درد و رنج :

    دیگر ویژگی اگزیستانسیالیسم اسلامی-ایرانی درد کشیدن و رنج بردن است . این ویژگی که در عرفان اسلامی نیز سابقه دارد ، نفس رنج کشیدن و درد داشتن را فضیلت و نشانه بزرگی روح می داند و معتقد است همه انسانها دردمندند ولی برخی از آنها ازموهبت این درد بیشتر برخوردارند. انسان در این منظر هرچه دردمند تر باشد انسان تر است. خداوند در قرآن می فرماید : « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ : براستی كه آدمى را در رنج و محنت بيافريده‌ايم . آیه 4 سوره بلد » . و این رنج تنها رنج بیرونی نیست و رنج درونی و زجرهای وجودی درونی انسان که ناشی از اصطکاک با وجود و موجودات است بزرگترین رنج ها و زجرهاست .

    ۷ ) تلاش برای تشخص شاکله خاص خود : تلاش برای تشخص داشتن و یا به عبارتی دیگر ” میل به داشتن ارتباط معطوف به تشخص شاکله ” یکی دیگر از ویژگی های اگزیستانسیالیست ایرانی است ( که البته این تفکر دستپخت شریعتی نیست و کار متفکران دیگر است ) . هر انسانی بر اساس شاکله منحصر به فرد خود عمل می کند ( قُل کُلٌّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدي‏ سَبيلاً . آیه 84 سوره اسرا ). و البته تمام تلاش و نهایت سعی خود را به کار می بندد تا شاکله خود را در بستر ارتباط با دیگران تشخص بیشتر بخشد . در واقع از این منظر هر فرد انسانی موجودی است با شاکله خاص خود که در کلاف درهم پیچیده و درهم تنیده ارتباطات معنا می یابد و خود را پیدا می کند اما در عین حال در این روابط سردرگم و پیچیده انسان تمام تلاش خود را می کند که تشخص شاکله و فردیت فرد و خودیت خود را پیدا کند و آن را بیش از پیش افزون کند ؛ در واقع انسان می کوشد روابط بیشتر و گسترده تر از موضع متشخص تری با دیگران برقرار کند کل کوشش انسان در زندگی چیزی جز تلاش برای داشتن روابط بیشتر و موثرتر از موضع متشخص تر و هویتمندانه تر نمی باشد . بزرگترین رنج انسان این است که خودش نباشد زیرا اگر فردی خودش نباشد مانند این است که اصلا نباشد . در واقع از این منظر تشخص نداشتن در حکم حیات نداشتن است ؛ البته این تنها شامل فرد نمی شود بلکه یک ملت و جامعه هم برای اینکه حیات داشته باشد و وجود داشته باشد باید تشخص داشته باشد یعنی باید به نحو خاص خودش وجود داشته باشد و اگر به این نحو وجود نداشته باشد و یا نحوه وجودیت خود را از دست بدهد دیگر در حکم مرده است . هر چند از نظر فنی و علمی پیشرفته باشد ؛ مثل ملت ژاپن که دیگر نحوه وجودیت خود را از دست داده و ژاپن حقیقی دیگر مرده است و آنچه اکنون هست غرب است که از پوسته ژاپن مرده ، سربرآورده است .

    ۸) غُربت و فُرقت :

    انسان در اگزیستانسیالیسم اسلامی – ایرانی از وقتی که بر برهوت هستی هبوط کرده دچار غم غربت و درد فرقت از یار و دیار پیشین است انسان در اگزیستانسیالیسم اسلامی – ایرانی دچار غم جدایی و فرقت است و این به تاثیر از عرفان اسلامی است :

    بشنو این نی چون شکایت می‌کند / از جداییها حکایت می‌کند

    کز نیستان تا مرا ببریده‌اند / در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند

    میان این درد فُرقت و غم غربت ، به قول یکی از اندیشمندان ، با تنهایی و بی کسی و بی همه چیزگی انسان مدرن که ناشی از خود پرستی نیهیلیستی اوست ، از سمک تا سها فاصله است .

    9) طغیان و توبه :

    در اگزیستانسیالیسم اسلامی -ایرانی مطرح است ( این اندیشه و اندیشه بعدی نیز محصول متفکرانی غیر از شریعتی است ) که اساس زندگی بشر و آنچه موجب پویندگی و بالندگی آن می شود دو چیز است : طغیان و توبه . انسان اگر طغیان نکند ، انسان نیست فرشته است و اگر توبه نکند انسان نیست ، شیطان است . طغیان بی توبه شیطان صفتی و ستیهندگی و آتشی خاموش ناشدنی است که معنا را و اخلاق را و وجدان و شرافت را از زندگی آدمی می برد و می رباید و توبه بی طغیان حالت رخوت است و رکود و سکون و خماری و خواری . البته تاریخ جهان نیز از این منظر همین گونه است و غرب امروز مظهر طغیان بشر است که بشر را پیش آورده است اما وقت آن رسیده که بشر توبه کند و به معنا باز گردد.
    10 ) رسالت انسان برای ایجاد افکندن :

    از این منظر انسان از هنگامی که بر زمین هبوط کرده با دو اقلیم ویران روبه رو است اقلیم عالم بیرون که بدترین عالم ممکن است و اقلیم عالم درون که آن نیز بدترین عالم ممکن است . اما انسان با اراده ای که دارد برای ایجاد افکنی و خدا آن را در وجودش به امانت نهاده است « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا . آیه 72 سوره احزاب » وظیفه دارد که ایجاد های شر و زشت ِ بدوی را برکند و بیافکند و طرحی نو در افکند و از بدترین عالم های ممکن ، بهترین عالم های ممکن را بسازد .

    11) حسرت گناه و ترس از عدم شدن :

    انسان ها در جهان دو دسته اند : کسانی که راه دین و توبه را می پیمایند و انسان هایی که راه کفر و طغیان را می پیمایند . آنهایی که راه دین یا توبه دائمی و بی طغیان را می گزینند به دلیل لذت نبردن و خوشی نکردن ، دچار حالتی به نام ” حسرت گناه ” می شوند و آنهایی که راه کفر و طغیان دائمی و بی توبه و بی بازگشت را می پویند دچار حالتی به نام ترس از مرگ و نیست و نابود شدن و یا ” ترس از عدم شدن ” می شوند .
    به هر تقدیر ما در این مقاله تنها قصد معرفی اجمالی مکتب اگریستانسیالیست و یکی از گرایش های آن یعنی اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی را داشتیم و کوشیدیم چندان مطالب را به اطناب برگزار نکنیم امیدواریم که به شرط توفیق در آینده ای نه چندان دور بتوانیم بحثی دراز دامن و مفید راجع به اگزیستانسیالیست اسلامی-ایرانی انجام دهیم و البته نیز دعوت می کنیم از دیگر دوستان که به تکمیل این بحث کمک نمایند.

  12. بسمه تعالی

    عنوان‌مطلب :

    درآمدی بر جامعه شناسی انتقادی ابراهیمی

    نویسنده :

    رضا مهریزی

    کارشناس ارشد ایرانشناسی

    بحث بومی کردن علوم دست کم از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی بطور جدی مطرح شد. هر چند پیش از آن نیز به طور جسته و گریخته این اندیشه ، به ویژه در حوزه اقتصاد ، مطرح می گشت و طرفداران و مخالفینی نیز داشت . اما بحث جدی راجع به بومی کردن علوم را باید به پس از انقلاب اسلامی و تعطیلی دانشگاهها و آغاز انقلاب فرهنگی منتسب کرد . از آن پس بومی کردن یا به تعبیر دیگر اسلامی کردن علوم به طور جدی مطرح شد و البته اگر چه در برخی حوزه ها ، مثل اقتصاد یا روانشناسی ، موفقیت هایی کسب شد . اما حقیقت این است که کار جدی ای که قابلیت عرضه جهانی باشد به هیچ وجه صورت نگرفت.
    اما با همه این احوال یک رشته بسیار مهم و اساسی در علوم انسانی وجود داشت که حتی همان موفقیت های کوچکی که در اقتصاد و روانشناسی صورت گرفت در آن رخ نداد که این رشته جامعه شناسی می باشد که آن را پس از فلسفه باید زیربنایی ترین علم در علوم انسانی قلمداد کرد . ( علوم انسانی دو بال دارد یکی فلسفه و دیگری جامعه شناسی ). .
    در این جستار سر آن داریم که مقدماتی راجع به جامعه شناسی ابراهیمی مطرح نماییم ، باشد که با ارائه نظرات و انتقاداتِ اندیشمندان ، بر پر باری این بحث افزوده شود.
    مبحث اصلی :
    ابتدا باید توجه داشت که در « تعریف و بکارگیری اصطلاح نظریه یا نظریه در جامعه شناسی ، مانند دیگر مفاهیم و اصطلاحات اساسی … توافق کامل وجود ندارد ، بلکه هر جامعه شناس به طرح دوباره مفاهیم اساسی در جامعه شناسی پرداخته و از آن تعبیر و تفسیر جدیدی ارائه کرده است » ( آزاد ارمکی ، ۱۳۷۵ : ۱۳) بنابراین ما نیز در این مقاله تنها از منظری خاص به جامعه شناسی می پردازیم و می کوشیم تبیین دقیقی از جامعه شناسی ابراهیمی ارائه دهیم .
    دکتر توسلی در کتاب نظریه های جامعه شناسی ، در فصلی که به طبقه بندی نظریه ها و مکاتب جامعه شناسی می پردازد ، این نظریات و مکاتب را به سه دسته تقسیم می کند : « الف ) طبقه بندی بر حسب کشورها { مثل جامعه شناسی فرانسوی ، جامعه شناسی آمریکایی و… } .

    ب ) نامگذاری بر اساس رشته علمی پیوسته به جامعه شناسی { مکتب روانشناسی تارد ، مکتب مکانیسم و بیولوژی پارتو و… }.

    ج) طبقه بندی بر اساس گرایشهای علمی و شقوق فرعی آن {که خود به سه دسته تقسیم می گردد } : اول نظریه های اثباتی ؛ دوم جامعه شناسی تفسیری ؛ نظریه های فلسفی و انتقادی » ( توسلی ، ۷۴ : ۴۰ ) اگر بخواهیم جایگاه جامعه شناسی ابراهیمی را بر اساس این تقسیم بندی تعیین کنیم ، آن را باید در گروه نظریه های فلسفی و انتقادی قرار دهیم .
    بنابراین جامعه شناسی ابراهیمی ، را نباید با مکاتب پوزیویستی یا تفهمی و تفسیری مقایسه کرد زیرا هدف جامعه شناسی ابراهیمی به هیچ وجه ارائه نظریه ای همچون کارکردگرایی یا ساخت گرایی و یا کنش متقابل نمادین نیست . بلکه هدف این مکتب گشودن یک منظر جدید به جامعه و تلاش برای نقد و اصلاح آن می باشد ؛ در واقع بهتر است این مکتب را با مکتب فرانکفورت و فمنیسم و جامعه شناسی مسیحی مقایسه کرد.

    ( البته منظور از این مقایسه نوع رویکرد است نه نوع مطالب ارائه شده زیرا در نوع مطالب همه این مکاتب با هم تفاوتها دارند ) به عبارت دیگر جامعه شناسی ابراهیمی یک مکتب انتقادی و اصلاحی است که با یک پیش فرض خاص خود ، وارد می شود و بر مبنای آن پیش فرض به نقد جامعه مدرن و روندهای جاری در آن می پردازد.
    در واقع در جامعه شناسی ابراهیمی سعی بر آنست که با مبنا قرار دادن و پیش فرض گرفتن اندیشه های مشترکِ ادیان ابراهیمی ، یعنی اسلام و مسیحیت و یهود ، به نقد جامعه و حرکت به سوی اصلاح وضع موجود جامعه بپردازد .

    مهم ترین اندیشه هایی که مبنا و محور و موضع جامعه شناسی ابراهیمی در نقد جامعه مدرن است عبارتند از :

    1) ضرورت برقراری عدالت و به ویژه عدالت اقتصادی ، که زیر بنای عدالت در باقی عرصه هاست ، در جامعه .

    2) ضرورت توجه جدی به نهاد خانواده و تلاش برای قرار گرفتن خانواده در محور همه حرکت های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی جامعه .

    3) ضرورت وجود روحیه اعتدال در مصرف و پرهیز از مصرفبارگی : مصرفبارگی فقط شامل مصرف کالا نیست بلکه مصرف هر چیز یا کس دیگری حتی انسانها را نیز شامل می شود . مصرف دیگری یا دیگری گساری یعنی دیگران تنها برای تو ابزاری اند برای وصول به هدف و تنها طریقیت دارند نه موضوعیت و در واقع دیگران در حکم دستمالند که هر وقت حاجتت روا شد دورشان می اندازی این اوج مصرفبارگی و دیگری گساری است .

    4)ضرورت ترویج و نهادینه ساختن ” پرستش علی وار و عبادت احرار ” در میان جامعه و جوانان . عبادت احرار و علی وار یعنی عبادتی بدون هیچ چشمداشتی چه در دنیا و چه در عقبی از هیچ کسی چه بنده خدا و چه خود خدا . این چنین پرستشی است که درمان درد بی معنایی و نیهیلیست و پوچ انگاری بشر مدرن است .

    5) مخالفت با سرمایه سالاری و بورژوازی و زر سروری چرا که زرسروران اغلب مظهر و سالار ایجاد نمایان در اقلیم برون ذات و بی اعتنایی به اقلیم درون ذات هستند.

    6)مخالفت با اندیشه های فمنیستی و اصالت زن و زن پرستی در جامعه ؛ چرا که از موجبات گسترش ظاهر پرستی و یکی از علل فروپاشی خانواده و شیوع ولنگاری و بی بند و باری همین تفکرات زن پرستانه است .

    7)مخالفت با سیطره تکنولوژی و ابزار بر زندگی انسان .

    ( این سه مورد آخر را اگر بخواهیم خلاصه کنیم می شود : مخالفت با سیطره زر و زن و ابزار ) .
    در واقع جامعه شناسی ابراهیمی از این لحاظ با نظرات ماکس شلر ، پایه گزار جامعه شناسی مسیحی ، هم نواست که « انسان فاقد غریزه ، گرفتار بند عادات است و سرمایه داری معاصر نیز با استفاده از همین بند عادات انسان را از ارزشهای اصلی جدا نموده و در منجلاب بی اخلاقی فرو برده است . در این میان مردم عادی ، که اکثرهم لایشعرون ، قدرت بازنگری ، به معنای هوسرلی آن را از دست داده اند . پس این روشنفکران و جامعه شناسان هستند که می توانند به مرحله بازنگری رسیده و با کشف خودنیتی تاریخی خود ، راه رهایی از استثمار فرهنگی و اقتصادی جامعه را یافته و موجب هشیاری و تحرک مردم شوند» ( تنهایی ، ۱۳۷۵ : ۱۸۹ )

    می توان گفت جامعه شناسی ابراهیمی که مکتبی انتقادی و اصلاحی است در طریقه نقد و انتقاد خود بر جامعه مدرن سرمایه داری به جامعه شناسی مسیحی و مکتب فرانکفورت نزدیک می شود. ولی این تفاوت اساسی را دارد که مشکل جامعه شناسی ابراهیمی و نقد آن تنها علیه نظام سرمایه داری نیست بلکه علیه تک اقلیم بودن مردم است .

    .

    توضیح یک مساله : .

    در اینجا این مساله را مطرح می کنیم که برای شناخت جامعه ابتدا باید انسان و مردم را شناخت . به باور ما مردم دو اسم دارد : یکی اسم جلالی که اسم اصلی است و یکی اسم جمالی که اسم تبعی است و با اسم جلالی در اقلیم برون ذات ایجاد نمایی می کند و با اسم جمالی اقلیم درون ذات ، ایجاد نمایی می کند .

    البته نکته مهم این است که مردمی باید در هر دو اقلیم ایجاد نمایی کند تا لنگ و تک چشم نباشد و جامعه نیز برای اینکه جامعه ای لنگ و تک چشم نباشد باید امکان ایجاد نمایی در هر دو اقلیم را برای مردم فراهم آورد . :

    به هر حال رساترین و کامل ترین مردم و نیز رساترین و کامل ترین جامعه ، آن است كه ژرف ترین و بی کران ترین و بی سابقه ترین ایجاد نمایی ها را در هر دو اقلیم ، البته به طور هم عرض و هم ارز ، محقق سازد و چنین مردمی و چنین جامعه ای مظهر اسم اعظم خدا گشته است و جامعه شناسی ابراهیمی به دنبال ایجاد چنین جامعه آرمانی است .

    ادامه مبحث اصلی :

    پس باید دانست که جامعه شناسی ابراهیمی به دنبال ایجاد جامعه و مردمی است که در هر دو اقلیم ایجاد نمایی می کنند و از این رو نه دل خوشی از جامعه سنتی و متدین دارد ( چرا که در جامعه سنتی بیشتر به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات بودند ) و نه روی خوشی به جامعه مدرن نشان می دهد ( چرا که جامعه مدرن بیشتر به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات است ). البته این را هم اضافه کنیم جامعه شناسی ابراهیمی جامعه مدرن را کم خطاتر و کم اشتباه تر از جامعه سنتی می داند و جامعه مدرن را بر جامعه سنتی ارجح می داند . البته ما در این مقاله به دلیل اینکه دیگر جامعه سنتی وجود ندارد یا بسیار کمرنگ شده است ، بیشتر انتقادات خود را خطاب به جامعه مدرن معطوف می داریم .
    البته به این نکته باید توجه داشت که جامعه شناسی ابراهیمی برای وصول به جامعه ایده آل به هیچ وجه به دنبال انقلاب و خشونت و اجبار و اکراه نیست .( لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ : آیه 256 سوره بقره . وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ : آیه 45 سوره ق . لَسْتَ‌ عَلَيْهِمْ‌ بِمُسَيْطِرٍ : آیه 22 سوره غاشیه ) . بلکه معتقد است آنچه وظیفه اوست آگاهی بخشی به مردم به طور اعم و به جوانان به طور اخص است تا آهسته آهسته آنها بر معایب وضع موجود آگاهی یابند و خود با میل و رغبت و رضای خود به سوی جامعه مطلوب رهسپار شوند در واقع جامعه شناسی ابراهیمی به هیچ وجه وضع موجود را به رسمیت نمی شناسد و خواهان اصلاح و بهسازی و سامان دهی اجتماع ، البته از طریق آگاهی بخشی و متنبه سازی است و از همین رو جامعه شناسی ابراهیمی به هیچ وجه وظیفه جامعه شناسی را صرف شناخت جامعه نمی داند بلکه همچون اریک فروم معتقد به « تلاش در بازسازی نظام اجتماعی معاصر با تکیه بر انسانی تر نمودن حوزه عمل اجتماعی » است ( آزاد ارمکی ، ۱۳۸۱ : ۱۲۷ ) البته جامعه شناسی ابراهیمی انسانی بودن را به معنای انسانی می داند که به دنبال ایجاد نمایی در هر دو اقلیم برون ذات و درون ذات است .
    به این نکته باید اذعان داشت که جامعه شناسی ابراهیمی اگر چه از نظریات مختلف استفاده می کند اما آنچه محور و اصل اساسی آنست انتقاد از وضع موجود بر مبنای ارزش های الهی و ابراهیمی است . برای مثال یکی از مواردی که جامعه شناسی دینی بدان باور دارد و از ابتکارات این مکتب است اعتقاد به این مطلب است که در جامعه مدرن بر اثر انقلاب صنعتی و تکنولوژیک از یک سو و همچنین گسترش تفکرات فمنیستی و اصالت زن که به تحقیر مقام مادری و کارهای خانه داری می پردازد و زنان را از کد بانو به کار بانو تبدیل کرده است و مادری و سیادت خانه را تحقیر ولی هرزه گردی و ولگردی در بازار و مصرفزدگی را تکریم کرده و قیمت بالا و گرانی پرده اتاق را بر ارزش پرده بکارت ارجح دانسته و زنان را به عروسکی تبدیل کرد که صرفا ظاهری زیبا و دلربا دارند و تنها به درد بازی می خورند و نه زندگی که نیاز به باطنی زیبا و ایثارگر و انسانی دارد و… ( و اینها همه از نشانه های تک اقلیمی شدن و ارجح شدن اقلیم برون ذات ، انسان و جامعه مدرن است ) تفکرات و دستاوردهای فمنیستها و زن پرستها علاوه بر مسایل بالا ، این است که قایل به یکسانی شخصیتی و روحیه ای زن و مرد میباشند و همین ادعای غیر علمی و نیز سست شدن روابط اخلاقی و دینی و ارتباط و اختلاط گسترده زن و مرد در محیط های مختلف ، به ویژه در محیط کار و درس ، و تاثیرپذیری خودآگاه و ناخودآگاه آنها از یکدیگر موجب شد که هویت مردانه مردان و هویت زنانه زنان دستخوش تغییر و دگرگونی شود به طوری که دیگر سخن گفتن از دو جنسیت زن و مرد اشتباه است ( البته جنسیت با جنس تفاوت دارد منظور از جنسیت بیشتر روحیات است و منظور از جنس جسمیات ) بلکه باید از جنسیت واحد سخن گفت جنسی که نه زن است و نه مرد و در عین حال هم زن است و هم مرد .
    از شواهد این مدعا نیز نزدیک شده سیمای ظاهری زن و مرد به یکدیگر و نیز گسترش شدید میل افراد به زندگی مجردی و نیز همجنس گرایی می باشد ؛ بنابراین مکتب جامعه شناسی ابراهیمی معتقد است که مدرنیته علاوه بر آن بلایی که بر سر بسیاری از امور زندگی انسان ، به ویژه انسان شرقی ، آورد؛ مثلا : لباس های محلی آنها را به دست خودشان از تنشان درآورد و کت و شلوار و کروات بر تن آنان پوشاند و نیز آن بلایی که بر سر زبان های محلی و بومی درآورد به طوری که تاکنون آن طور که برخی آمار نشان می دهند حدود ۲۰۰۰ زبان نابود شده است و این طور که پیش می رود با توجه به گسترش اینترنت ، ماهواره و از همه مهمتر پروژه غربی سازی که اسم فریبنده جهانی سازی را بر پیشانی اش گذاشته ، احتمال دارد تا چند دهه دیگر حتی زبان های بزرگی مثل فارسی نیز در معرض اضمحلال و نابودی قرار می گیرند و زبان انگلیسی زبان تمامی مردم جهان می شود – متاسفانه کار جهانی سازی و یکدست سازی بشر به جایی رسیده که به قول یکی از اندیشمندان : به هر کجای جهان که بروی گویا در شهرهای غربی مسافرت کردی و به هر کسی که مواجه شوی گویی با یک غربی مواجه شدی . علاوه بر همه این کارها نظام سرمایه داری مدرن بلایی دیگر هم بر سر بشر آورد و آن هم نابودکردن هویت مرد بودگی مردان و زن بودگی زنان است که اساس تشکیل و استمرار خانواده می باشد ، بوده است و از این رهگذر خانواده نیز نابود شده است.

    به هر روی باید اذعان کرد ، سرمایه داری انسان را علاوه بر تبدیل به موجود تک اقلیمی به موجودی تک جنسیتی نیز بدل کرده است ، موجودی که نه مرد است که در او بتوان شجاعت و سخاوت و عزت و جوانمردی جست و نه زن است که نجیب باشد و باوقار و عاطفی و با ناز و دور از دسترس و ابتذال ؛ و در عین حال هم مرد است و هم زن ؛ موجودی که معلوم نیست چیست ملغمه ایست از صفات رذیله هر دو جنس و البته برخی صفات حسنه آنها ، انسانی که دچار نفاق جنسیتی شده است و چون مارماهی نه این تمام است و نه آن تمام. به هر روی شاید بهتر باشد که این موجود عجیب الخلقه و جدید الولاده را همان ” انسان تک جنسیتی ” بنامیم که از نخستین عواقب تولد نه چندان فرخنده اش فرو ریزی بنیاد اخلاق و نجابت و خانه و خانواده و مردانگی و زنانگی و از دست دادن آرامش ، با وجود گسترش آسایش ، و نیز رشد شدید پدیده نامیمون همجنس گرایی است و عواقب دیگرش نیز احتمالا در پی خواهد آمد.. همچنین متاسفانه مکتب فمنیست یا زن پرستی موجب رویگردانی زن و مرد از ازدواج و تشکیل خانواده و تشدید بی کس و کاری و بی همه چیزگی انسان مدرن شده که از جمله عوارض آن رشد زندگی مجردانه و نیز ازدواج با خود ” سولوگامی ” شده است . ( متاسفانه زنان ازدواج با مردان را موجب تن دادن به سیطره مردان می دانند چرا که معتقدند اساسا روابط زناشویی بر استیلای مرد مبتنی است و مردان نیز وقتی سهل و آسان در محیط کار و درس به زنان متنوع دسترسی دارند دیگر تمایلی به ازدواج و قناعت یه یک زن واحد ندارند ).
    نظر بالا یکی از نظرات انتقادی مکتب جامعه شناسی ابراهیمی است مکتبی که همانطور که بیان شد نباید آن را با نظریاتی همچون ساخت گرایی و یا کارکردگرایی مقایسه کرد بلکه از نظر نوع رویکرد باید با مکتب فرانکفورت و فمنیسم که صرفا به نقد وضع موجود جامعه می پردازند مقایسه نمود . .
    یکی دیگر از اندیشه های مطرح در جامعه شناسی مبارزه با مصرف بارگی که درد عام البلوای جامعه جدید است و نیز داشتن انتقادات به تکنولوژی است که امروز پسر بزرگتر از پدر شده است و انسان در چنگال ابزاری که خودش ساخته ، سخت فشرده می شود و هر شکلی که آن ابزار اقتضا کند به خود می گیرد و تکنولوژی در حکم دوال پایی شده که بر دوش انسان مدرن سوار شده و هر چه که دستور دهد باید انسان اطاعت کند وگرنه راه تنفس او را خواهد فشرد .

    در واقع تکنولوژی که قرار بود در خدمت انسان باشد امروز انسان را به خدمت خود درآورده است .البته جامعه شناسی ابراهیمی به هیچ وجه خواهان حذف مصرف و تکنولوژی نیست ، زیرا بر محاسن و هنرهای آن معترف و مذعن است ، بلکه خواهان تعدیل اثرات منفی و عیب های این دو می باشد . انتقادات جدی جامعه شناسی ابراهیمی به جامعه مدرن تاحدی است که دوران مدرن از نظر این مکتب ، همانطور که گفته شد ، عرصه استیلای زر و زن و ابزار است و باید تا جاییکه می توان از استیلای آنها کاست و این سه اقنوم اهریمنی را تا حد ممکن مهار کرد و برای برقراری نظام پیشرفته و اخلاقی و ابراهیمی کوشید .

    به نظر می رسد تنها راه مهار و یا بهتر بگوییم کاهش عوارض تکنولوژی و کاستن از سیطره ابزار ، پرستش علی وار و یا عبادت احرار است که عبادتی است بدون هیچ چشمداشت مزد و منتی چه در دنیا و چه در آخرت از هیچ کسی ، حتی از خود خدا ؛ این چنین عبادت بی چشمداشتی است که می تواند انسان را دمی به خود بیاورد و از مشغولیت تکنولوژی که منهدم کننده شاکله انسانی اش هست ، دمی رهایی بخشد .
    یکی دیگر از ویژگی های مکتب جامعه شناسی ابراهیمی نگاه خاص او به انسان مدرن است زیرا از منظر این مکتب انسان مدرن که بیش از هر چیز به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات است تمایلی گریز ناپذیر به فساد و افساد در زمین دارد. بنابر همین ویژگی است که بی بند و باری اخلاقی و سقط جنین و مصرفبارگی ، خواه مصرف کالا یا مصرف جنسی است ، به عنوان ویژگی انسان مدرن درآمده است . در نظر انسان مدرن همه چیز و همه کس یک بار مصرف است ( اصلا برای انسان مدرن کس وجود ندارد که ارزش داشته باشد ؛ بلکه علاوه بر خود چیزها ، همه کس ها نیز چیز می شوند که قیمت دارند و نه ارزش و البته خود این فرد نیز توسط دیگر چیزها به چیز تبدیل می شود که صرفا قیمت دارد و قابل خرید و فروش است و کس نمی ماند که ارزش داشته باشد و ورای هر قیمت گذاری و معامله گری باشد. ) به هر روی انسان مدرن دنبال مصرف چیزها و به دیگر سخن دیگری گساری است . این دیگری خواه همسر یا دوست یا همکار و همکلاسی باشد و خواه وسایل زندگی و مواد خوراکی و اتومبیل و… .
    همچنین جامعه شناسی ابراهیمی رویکرد انتقادی نسبت به ورزش های حرفه ای که مورد حمایت رسانه های بورژوازی نیز هستند ، دارد . در واقع این مکتب ورزش ها و بازی هایی چون : فوتبال ، بسکتبال ، والیبال و کلا تمام ورزش هایی که در آنها توپ و تور وجود دارد، را ناشی از تلاش آدمیان برای ارضای خواسته اهریمنی ضمیر ناخودآگاه آدمی ( در اینجا از تفکرات فروید بهره مند می شود ) تلقی می کند. در این منظر جامعه شناسی ابراهیمی با استفاده از نظریات نشانه شناسانه برخی محققان داخلی ، به نشانه شناسی ورزش های توپ و تور دار می پردازد و توپ را نماد نرینگی می داند که با تلاش و همکاری و همه کاری مردان سعی بر آنست که آن را وارد پرده و تور دروازه نمایند ؛ که این تور و پرده و دروازه می تواند نماد مادینگی و بکارت و عصمت زن باشد. ( این نظر برگرفته از برخی اندیشمندان ایرانی است ).

    در واقع علت اصلی استقبال از این ورزش ها ، به ویژه ورزش های توپ و تور دار و به خصوص فوتبال ، توسط شهروندان و به ویژه مردان جامعه مدرن این است که ایشان چون هدف و معنایی ماورای زندگی تکراری و کسالت بار هر روزه در زندگانی ندارند راه و چاره و هدف و دلخوشی ای جز سرگرمی به شهوت جنسی و فساد و تباهی ندارند ( باید بدانیم که نیاز به شهوت جنسی طبیعی است ولی آز و حرص و دلگی نسبت به شهوت جنسی شاید غیر اخلاقی باشد که همین آز جنسی و دلگی شهوانی بزرگترین دیوی است که بشر با اینکه حریف بسیار چیزها شده ولی در برابر قدرت و سطوت آن سپر انداخته است ) به هر روی انسان مدرن می کوشد به وسیله تماشا و حظ بصری که از ورزش های توپ و تور دار ، میبرد آز جنسی و دلگی شهوانی خود را ارضا کند و البته می کوشد بی معنایی زندگی خود را نیز با لذت بردن تسکین بخشد در واقع این ورزش ها به قول برخی اندیشمندان افیونی برای تسکین و نه درمان ، درد بی معنایی زندگی انسان مدرن است .
    از دیگر انتقادات جامعه شناسی ابراهیمی بر جامعه مدرن ، مساله فروپاشی خانواده است . در جامعه شناسی ابراهیمی مطرح می شود که در دنیای جدید به علت تاکید بیش از حد بر فرد و فردگرایی لیبرالیستی از سویی و تاکید بر جامعه و جامعه گرایی سوسیالیستی از سویی دیگر موجب تضعیف و تحقیر خانواده و تنزل جایگاه آن شده است . جامعه شناسی ابراهیمی در کنار این دو نظر ، نظر سوم یعنی خانواده گرایی را مطرح می کند و معتقد است که باید تمام نظام های سه گانه یک جامعه ، یعنی نظام سیاسی ، نظام اقتصادی ، نظام فرهنگی ، مبتنی بر حفظ و حراست و اصالت و محوریت خانواده شکل بگیرد . از این منظر گرچه فرد و جامعه نیز مهم اند ولی اصالت و اصلیت تنها به خانواده تعلق دارد .
    همچنین جامعه شناسی ابراهیمی از تخصصی شدن بیش از حد همه کارها و امور در جامعه مدرن انتقاد می کند و معتقد است که گرچه تخصصی شدن کارها ، تا حدی ، موجب پیشرفت و تسریع امور می شود اما افراط در تخصصی کردن امور نتیجه ای جز ایجاد انسان تک بعدی و انسانی که تبدیل به آچار گوشتی شده ندارد لذا معتقد است که باید در برابر تخصصی شدن بیشتر کارها و امور ، و حتی علوم ، ایستاد و سعی کرد با ایجاد رشته های میان رشته ای به این تفکیک شدید رشته ها خاتمه داد و همچنین انسان را ضمن متخصص کردن در یک رشته و شغل ، نسبت به امور دیگر به ویژه مسایلی که به نوعی به پرورش ایمانی و اخلاقی خود و یا خانواده اش مربوط می شود ، آگاه ساخت .
    از دیگر انتقادات جامعه شناسی ابراهیمی به جامعه مدرن به سیستم اداری و نظام بوروکراسی حاکم بر آنهاست . جامعه شناسی ابراهیمی نظام ادارای جوامع مدرن را مانند اسید Acid می داند که تمام حیثیت و شخصیت کارکنانش ، در درجه اول ، و مراجعانش ، در درجه دوم ، را در خود مستحیل می کند و ذوب می کند و نابود می کند . در واقع نظام خشن و غیر انسانی بوروکراسی اداری کارمند و مراجع هر دو را به ” شرف فروشی برای سود و ثروت خری ” وا می دارد و شاکله شخصیت کارمند و مشتری در بوروکراسی له و هضم می شود . شاید بتوان گفت بوروکراسی کارمندان و مشتریان را به عدد صفر و یک ، فرو کاسته است . در واقع پیش تر کارمند یک بود و مشتری صفر و به تازگی کارمند صفر شده است و مشتری یک . به هر روی جامعه شناسی ابراهیمی معتقد است که باید راهکاری برای تعدیل این نظم و نظام اسیدی اداری یافت .
    از دیگر نظرات جامعه شناسی ابراهیمی در خصوص جامعه مدرن و زندگی مدرن است . جامعه شناسی ابراهیمی معتقد است زندگی مدرن به زندگی سگی تبدیل شده است و افراد جامعه مدرن به کلب هایی تبدیل شدند که از بام تا شام در حال سگیدن و دیگری گساریدن هستند. انسان مدرن شبیه به یک مغازه بنجل فروشی شده که ویترین بسیار زیبا و فریبنده و درونی بسیار زشت و زننده و غیر قابل تحمل دارد و یکی از اسباب فروپاشی خانواده ها همین غیر قابل تحمل شدن انسانها می باشد .
    همچنین از نظر جامعه شناسی ابراهیمی آنچه جامعه را تشکیل می دهد و به حرکت وامی دارد طبقات اجتماعی است اما آنچه موجب ایجاد یک طبقه می شود در درجه اول اشتراک افراد در داشتن یک تفسیر از هستی و یک تلقی مشترک از عالم و آدم است . به عبارت دیگر از منظر جامعه شناسی ابراهیمی افراد جامعه خصوصا جامعه ایرانی و چه بسا جوامع اسلامی دو دسته و یا دو طبقه اند : 1)دسته یسار که مظهر اسم جمالی اند و بیشتر متمایل به ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات هستند. 2)دسته راست که مظهر اسم جلالی اند و بیشتر به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات هستند . البته این دو دسته و یا دو طبقه مانند طبقات مارکس عرضی نیستند بلکه دسته ها و طبقاتی عمودی اند .
    باید دانست که تضاد و نزاع و رقابت نفسگیر بین این دو تفسیر از هستی و نگرش به عالم و آدم و این دو نوع ایجاد نمایی و بهتر بگوییم این دو اسم است که سبب حرکت جامعه می گردد. البته جنگ و درگیری با دیگری که بین طالبان ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات و طالبان ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات ، رخ می دهد نه تنها موجب حرکت و دگرگونی جامعه می شود بلکه موجب حرکت تاریخ بشر از ابتدا تاکنون نیز بوده است.

    نتیجه و سخن پایانی :
    در پایان باید بیان کنیم که آنچه ما در این مقاله کوتاه سودای طرحش را داشتیم بحثی مقدماتی راجع به جامعه شناسی انتقادی ابراهیمی بود که البته بحث مبسوط تر آن محتاج به مجالی بیشتر و مشارکت دیگران است.
    آنچه بیان شد به طور مختصر این بود که جامعه شناسی ابراهیمی را باید به عنوان مکتبی انتقادی که به نقد و تحلیل جامعه مدرن می پردازد تلقی کرد ، از این لحاظ شبیه به مکتب فرانکفورت است ، البته این تفاوت اصلی را نیز با مکتب فرانکفورت دارد که نه بر اساس مبانی مارکسیستی بلکه بر اساس مبنای ارزش های مشترک تمام ادیان ابراهیمی ، که ممکن است اشتراکاتی هم در مسایلی با مارکسیستها داشته باشد ، به نقد و تحلیل جامعه مدرن می پردازد .

    البته دیدگاه انتقادی و اصلاحی مکتب جامعه شناسی ابراهیمی به معنای تایید همه جانبه جامعه متدین و سنتی نیست و حتی از نظر جامعه شناسی ابراهیمی ، جامعه مدرن بر جامعه سنتی برتری و رجحان دارد . ( چرا که جامعه مدرن به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم برون ذات است که تبعا می شود مظهر اسم جلالی که اسم اصلی است ؛ حال آنکه جامعه سنتی به دنبال ایجاد نمایی در اقلیم درون ذات است که لاجرم می شود مظهر اسم جمالی که اسم تبعی است . و بنابراین بدیهی است که جامعه مدرن که مظهر اسم جلالی است برتر و افضل و پیش تر از جامعه سنتی که مظهر اسم جمالی است ، می باشد ). اما به هر روی باید از همین جامعه مدرن نیز بی رحمانه انتقاد لفظی و قلمی ، صرفا انتقاد لفظی و قلمی برای آگاهی و تنبه جامعه ، کرد و تا می توان جامعه را در جهت اصلاح آن تشویق کرد . در واقع جامعه شناسی انتقادی – اصلاحی ابراهیمی دوست دارد جامعه ای بسازد که هم مانند جامعه مدرن در اقلیم برون ذات ایجاد نمایی کند و هم مانند جامعه سنتی در اقلیم درون ذات ایجاد نمایی کند ، جامعه ای که هم مدرن باشد و هم متدین و هم متدین باشد و هم مدرن این جامعه مطلوب خواهد بود . ان شاء الله .

    منابع و مآخذ :

    ۱- آزاد ارمکی ، تقی ( ۱۳۸۶ ) نظریه های جامعه شناسی . تهران : انتشارات سروش

    ۲- آزاد ارمکی ، تقی (۱۳۷۵ ) نظریه در جامعه شناسی . تهران : انتشارات علمی و فرهنگی

    ۳- توسلی ، غلام عباس ( ۱۳۷۴ ) نظریه های جامعه شناسی . تهران : انتشارات سمت

    ۴- تنهایی ، حسین ابوالحسن (۱۳۷۵ ) نظریه های جامعه شناسی ۲ . تهران : انتشارات پیام نور

  13. به نام خدا

    عنوان مطلب :

    مقدمه ای مختصر در مبانی فلسفی روان شناسی اسلامی

    نگارنده :

    رضا مهریزی

    صدر سخن :

    بحث اسلامی کردن علوم یا به تعبیری چه بسا گویاتر و کمتر حساسیت برانگیزتر ، بومی کردن و متناسب ساختن علوم ، به ویژه در حوزه علوم انسانی ، با فرهنگ ، تمدن ، هنجارها ، ارزش ها و آرمان های جامعه اسلامی خویش از سالیانی دور ، حتی پیش از انقلاب اسلامی ایران ، توسط اندیشمندان اسلامی کمابیش مطرح شده بود ..
    البته این مباحث درایران در مطلع پیروزی انقلاب اسلامی به شیوه ای جدی تر مطرح شد ؛ ولی پس از مدتی ، بدون حاصل شدن میوه ای شیرین و شایان توجه ، به محاق رفت ولی در سالهای اخیرخوشبختانه این بحث دوباره مطرح شده ، که امیدواریم مانند سالهای اوایل پیروزی انقلاب ، بی سود و ثمر وبدون به دنبال داشتن نتیجه ای مطلوب دوباره فراموش نشود .

    در این جستار سر و برگ آن داریم که مقدماتی ، ولو کوتاه و مختصر ، راجع به مبانی فلسفی روان شناسی اسلامی مطرح نماییم ، ولی به نظر می رسد که ابتدا بایسته و شایسته باشد ، که به تقسیم بندی علوم پردازیم و سپس به سراغ بحث اصلی رویم..

    بحث و سخنی در تقسیم بندی علوم :

    باید توجه داشت که آفرینشگری و ایجاد نمایی ذاتی هر انسان است ، و این آفرینشگری و ایجاد نمایی کردن ، در دو ساحت انسان صورت می بندد : یكی اقلیم موجودیت برون گوهر و دیگری اقلیم موجودیت درون گوهر . توضیح آنکه از آنجا که انسان دانا و دارای همه اسمای الهی است ( وَعَلَّمَ آدَمَ الاسماء كُلَّهَا . آیه ۳۱ سوره بقره ) بنابراین انسان که خلیفه خداست به تبع مستخلف عنه خویش که خداوندگارجهانیان و رب العالمین است دو اسم اصلی دارد ( تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ . آیه 78 سوره الرحمن ) دو اسم اصلی انسان که خلیفه خداست ، اسم جلالی و اسم اکرامی یا جمالی است ( از آنجا که بسیاری از متفکران مسلمان از اکرام با عنوان جمال نیز یاد کرده اند که ما در اینجا نیز تعبیر جمال را به کار می گیریم ) . در اینجا باید توجه داشت که از آنجا که ابتدا اسم جلالی در آیه ذکر شده آن اسم مقدم و اصلی است ، که این اسم جلالی موجب اختفای خدا می گردد ، در حالی که اسم جمالی موجب ظهور خدا می شود . بنابراین می شود گفت که اسم جلالی اسم اصلی و طغیانگر و مذنب است که یاد خدا را عدم یا کم می سازد و اسم جمالی كه اسم تبعی و توبه گر و مذعن است که یاد خدا را بسیار می سازد . ( دلیل دیگری که اسم جلالی را ، اسم اصلی می دانیم این است که انسان از رهگذر ایجاد نمایی در اقلیم برون گوهر است که بر خویشتن ِ خویش وقوف می یابد و قادر به ایجاد ِ نمایی در اقلیم درون گوهر می شود و همچنین دلیل آنکه اسم جلالی را اسم طاغی و مذنب می نامیم این است که نهاد آدمی ، بیشتر پلید و پلشت است و خود پرستی و منفعت دوستی و شهوت مستی در وی غلیان و غلبه دارد. و لذا هر ایجاد نمایی که او در اقلیم برون گوهر کند بیشتر در حکم طغیان و ذنب محسوب می شود ).

    باید دانست که انسان از آن گاهی که در ددگاه و بدگاه هستی هبوط می کند ابتدا ناخودآگاهانه و غیر ارادی و تنها برای حفظ خویش ، از آسیب ها و گزندهای دیگران و امکان یافتن برای ادامه حیاتش ، و پس از آن و در مرتبه بعد ، خودآگاهانه و ارادی و برای امتداد و امتیاز و تشخص بخشیدن به وجود خاص خویش ، ایجاد نمایی می کند و در واقع ایجاد نمایی ذاتی اوست ؛ انسانی با اسم جلالیش که اسم اصلی و طاغی و مذنب است ، در اقلیم موجودیت برون گوهر ایجاد را می نماید. باید توجه داشت ایجاد نمایی انسانی در اقلیم برون گوهر ، صرفا در ارتباط با اقلیم انسانی و اقلیم موجودیت محض صورت می گیرد و نه در ارتباط با اقلیم وجودیت محض ؛ چرا که اقلیم وجودیت محض از آنجا که موجود نیست ، هیچ ایجادی را نمی پذیرد.

    ایجاد نمایی انسانی در ارتباط با اقلیم موجودیت محض در سه طور صورت می گیرد که عبارتند از : 1. ایجاد نمایی در ارتباط با جماد یا طبیعت مرده یا علوم فیزیکی .2. ایجاد نمایی در ارتباط با نبات و حیوان یا طبیعت زنده یا علوم زیستی . 3 . ایجاد نمایی سوم که در تمام موجودیت محض شکل می گیرد ؛ در راستایِ ایجاد نمودن ِ ایجاد نمایان می باشد یا همان علوم فناورانه .

    باید دقت داشت که ایجاد نمایی در ارتباط با اقلیم موجودیت محض ، از رهگذر نشانه های آن سه طور است و قطعی است . به دیگر بیان ارتباط ِ ایجاد نما با ایجاد پذیر یا من با متن یا وارد با مورد یا نام با نامه در اقلیم موجودیت محض از طریق نشانه های هر سه طور آنست که این ایجادنمایی قطعی است و بنابراین نام آن می شود : ” نشانه قطعی عینی ” که آن یکسر ، اختصاص به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام دارد .

    ایجاد نمایی انسانی در ارتباط با اقلیم انسانی در سه طور صورت می بندد : 1. ایجاد نمایی در ارتباط با فرد : که اوج آن ارتکابات زناشویی و جنسی است . 2. ایجاد نمایی در ارتباط با جمع : که یا به نسبت جامعه است که در چارچوب دسته یا طبقه صورت می گیرد که تنظیم گر آن دولت است و یا به نسبت جهان است که در چارچوب تمدن صورت می گیرد.3. ایجاد نمایی سوم و نهایی که مسئولیت تنظیم ایجادنمایی در دو طور سابق ، یا تمام اقلیم انسانی را ، بر عهده دارد ، علوم انسانی است .

    البته ایجاد نمایی سومی نیز توسط انسان صورت می بندد که هم در ارتباط با اقلیم انسان است و هم در ارتباط با اقلیم موجودیت محض ؛ که در دو طور است : 1. فلسفه . 2. هنر.

    ایجاد نمایی در اقلیم انسان و نیز ایجاد نمایی هم در اقلیم انسان و هم دراقلیم موجودیت محض ، یعنی دو طور فلسفه و هنر ، از رهگذر اشاره های آن پنج طور است و ظنی است و اِخباری و خبر دهنده است که این اشاره های ظنی که رابط میان ایجاد نما و ایجاد پذیر یا من و متن یا وارد و مورد یا نام و نامه است پنج گروه می باشند : 1-اشاره ظنی اِخباری اکثری : که اکثریت مطلق متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد یا نامه است و البته کمی هم متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام .2-اشاره ظنی اِخباری اقلی : که اکثریت نسبی متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد است و اقلیت نسبی متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام .3-اشاره ظنی اِخباری تساوی : که سهم ایجاد پذیر و ایجاد نما تقریبا مساوی است . 4-اشاره ظنی اِخباری تفسیری : که اکثریت نسبی متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام است و اقلیت نسبی متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد یا نامه است .5-اشاره ظنی اِخباری تاویلی : که اکثریت مطلق متعلق به ایجاد نما یا من یا وارد یا نام است و کمی هم متعلق به ایجاد پذیر یا متن یا مورد یا نامه است .

    توجه داشته باشیم که طور های هشتگانه بالا هر کدام منطق خاص خود را دارد ؛ که این منطق الطور مغربی ، شامل : الف) دستان ، ب ) زبان ، ج ) اخلاق ، د ) باتلاق ویژه هر طور است .( هر طور ، دستان یا ترفند یا شگرد خاص خود و نیز زبان و بیان ویژه خود و همچنین اخلاق و ادب مخصوص به خود و البته باتلاق مشغول کننده و فرو برنده و دام دامن گیر خاص خود را دارد ولی این منطق ها لزوما متضاد و یا مخالف یکدیگر نیستند بلکه بنا به اقتضای طوریت طور تفاوت دارند ) .

    در اینجا توجه به این نکته اهمیت دارد که درست است که انسانی در طورهایی ایجاد نمایی می کند اما پس از ایجاد نمایی ، که وجه وجودیت گیومردمیست ( گیو مردمی ، نام و عنوان دیگر آدمی است ؛ به معنی ِ ” زنده ی میرا ” یا ” ایجاد نمای ِ ایجاد پذیر” ) . از آنچه ایجاد نموده ، ایجاد می پذیرد که وجه موجودیت اوست و البته این ایجاد پذیری در چندی و چونی ایجاد نمایی های بعدی وی تاثیر بسزا دارد. البته بیشترین ایجاد پذیری را در ارتباط با اقلیم برون گوهر از فناوری و در ارتباط با اقلیم انسانی از علوم انسانی و در بخش سوم از فلسفه دریافت می کند .( باید توجه داشت ایجاد پذیری در ساحت ذهن انسان اتفاق می افتد که خود جزو اقلیم برون گوهر شمرده می شود و با اقلیم درون گوهر ، متفاوت است ).

    البته انسانی با اسم جمالی اش که اسمی تبعی و تائب و مذعن است ، در اقلیم درون گوهر ایجاد می نماید . اقلیم موجودیت درون گوهر ، شامل سه طیر می شود که عبارتند از : ایمان و پرهیزگاری و انوشگی که ایجاد نمایی در ارتباط با اقلیم درون گوهر به واسطه آیه هاست و این ایجادنمایی اِنشایی و آفریننده است اِنشایی و آفرینندگی آن بسته به ویژگی ها و خصایص هبوطگاهِ ایجاد نما و نیز ژرفا و عمق ایجاد نمایی که انسان در اقلیم درون گوهرش می کند و همچنین بستگی به چگونگی ایجاد نمایی در اقلیم درون گوهر توسط ایجاد نما دارد و این تفاوت را دارد که بر خلاف طورهای هشتگانه که از بیرون اِخبار می کند در این طیر بنا بر حدس و گمانی که از بیرون دارد در درون اِنشاء و آفریده می گردد . و بنابراین می شود : آیه حدسی ( از بیرون ) و اِنشایی ( در درون نهاد انسان یا گیو مردمی ).

    روان شناسی ، که موضوع بحث این جستار است ، جزو ایجاد نمایی های مردمی در قبال مرتبت مردمی قلمداد می شود ؛ که البته رابطه و میانجی ِ ایجاد نما و ایجاد پذیر یا من و متن یا وارد و مورد یا نام و نامه یا عالم و علم در روان شناسی ، اشاره ظنی اِخباری تساوی است ، که همان گونه که پیش تر گفتیم : سهم ایجاد پذیر و ایجاد نما تقریبا در آن مساوی است . در ادامه به سراغ بحث اصلی مقاله خود می رویم .

    اصل بحث و سخن :

    1-در روان شناسی اسلامی به تاسی و تاثر از تعالیم اسلامی ، انسان دارای دو بعد یا دو اقلیم قلمداد می گردد : یكی اقلیم اصلی یعنی موجودیت برون گوهر و دیگری اقلیم تبعی یعنی موجودیت درون گوهر . توضیح آنكه از آنجا كه حق تعالی دو اسم دارد ( تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ . آیه 78 سوره الرحمن ) و انسان که خلیفه رب العالمین و مظهر تمام کلمات و اسماء حق تعالی ، اعم از جلالی و جمالی است ( وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا . آیه ۳۱ سوره بقره ) ، نیز دو اسم دارد : اسم جلالی كه اسم اولی است و با آن در اقلیم برون گوهر ایجاد نمایی می کند و اسم جمالی كه اسم دومی است و با آن در اقلیم درون گوهر ایجاد نمایی می کند . ( دلیل آنکه اسم جلالی را ، اسم اصلی می دانیم این است که انسان از رهگذر ایجاد نمایی در اقلیم برون گوهر است که بر خود وقوف می یابد و قادر به ایجاد نمایی در اقلیم درون گوهر می شود ).

    2-روان شناسی اسلامی بر این باور است که درانسان یک اصل بنیادین وجود دارد و آن اصل بنیادین ، ” تشخص شاکله ” است ؛ بنابراین تمامی رفتارهای انسان ، بی هیچ استثنایی ، تحت کنترل و مدیریت و زیر زمامداری و فرماندهی ِ اصل « تشخص شاکله » قرار دارد .

    3-آنچه در روان شناسی اسلامی ، در درجه اول اهمیت قرار دارد ، شناخت فرایندهای ذهنی و فعالیت های درونی انسان است چرا که فرمود : « قل کُلٌّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاکِلَتِهِ . آیه 84 سوره اسرا ؛ یعنی : بگو هرکس بر اساس شاکله ( یا همان نیت و درونیت و ذهنیت خویش ) رفتار می کند » . بنابراین در روان شناسی اسلامی شناخت ِ نیت و درونیت و ذهنیت در درجه اول اهمیت است و پس از آن است که ، کارکرد آن هوشیاری درونی و عملکرد ِ آن فرایندهای ذهنی و اینکه این فرآیندهای درونی و فعالیتهای ذهنی چگونه کار می کنند و چگونه انسان را در موقعیت های صعب و سخت ، رهایی و رستگاری می بخشند ، مورد بحث و بررسی قرار می گیرد .

    4-همانطور که بیان شد در روان شناسی اسلامی ابتدا شناخت ذهنیت و درونیت در اولویت است و پس از آن است که شناخت کارکرد آن فعایت های ذهنی و عملکرد آن فرایندهای درونی مورد اهتمام قرار می گیرد ؛ در نتیجه روش تحقیق در روان شناسی اسلامی نیز ابتدا درون نگری است و بعد از آن مشاهده رفتار و اعمال عینی .

    5- باید دانست که اراده در انسان در جهت ” تشخص شاکله ” کار می کند ؛ و این اراده آدمی برآمده از ترکیب سه عامل است : نوع هبوطگاه ، ویژگیهای بدنی و تجارب حسی هر انسان ؛ در واقع ترکیب این 3 عامل می شود اراده انسان ؛ که این اراده آنچه به آفرینشگری اش و ایجاد نمایی اش معطوف شده است را ابتدا در خیل خیال متخیل می سازد و آنگاه بروز می دهد. ( در روان شناسی اسلامی ، قوه اراده و ساحت خیال ، جایگاهی بس رفیع دارند ، چرا که قوه اراده و ساحت خیال ، کاربردشان به منزله میانجی و تدبیر گر و تنظیم گری است که شاکله یا همان ذهنیت و درونیت آدمی ، را با رفتار آدمی پیوند می دهد و رفتار افراد را بر اساس ، شاکله خاص هر شخص ، سر و شکل می بخشند ).

    6-گفتیم که کار اراده در آدمی حرکت به سمت و سوی ایجاد نمایی به سود و سودایِ « تشخص شاکله » است ، که البته این ایجاد نمایی ، در دو اقلیم برون گوهر و اقلیم درون گوهر تحقق می یابد ، البته این اراده ایجاد افکنی در چارچوب رقابتی که در برقراری ارتباط با دیگران صورت می بندد شکل می گیرد و آن رقابت در برقراری ارتباط با دیگران نیز معطوف به تشخص شاکله است . ( قُلْ کُلٌّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدي‏ سَبيلاً . آیه 84 سوره اسرا ) بنابراین از این نیروی بنیادین در وجود انسانی می توان به : ” اراده ایجاد نمایی در چارچوب رقابت در برقراری ارتباطِ با دیگری البته معطوف به تشخص شاکله منحصر به فرد خویش ” یاد کرد. ( شاید بتوان از این امر با عبارت ” اراده مرافقت و موافقت با دیگران در عین مغایرت و مخالفت با ایشان ” نیز یاد کرد ). باید توجه داشت که شاکله هر شخص یا مظهر اسماء جلالی است و یا مظهر اسماء جمالی . که البته تحت این دو اسم اصلی ، بی نهایت کلمه فرعی و کوچکتر و جزیی وجود دارد .

    7-در روان شناسی اسلامی ، به نیازهای انسان و خواسته های درونی آدمی توجه جدی می شود و نیازهای انسان به قرار ذیل تقسیم بندی می شوند :

    الف) نیاز به زیستن: که شامل حداقل چیزهایی می شود که انسان برای زنده ماندن بدان محتاج است از قبیل : آب و نان و جان پناهی از گزند باد و باران و دیو و دد. به عبارت دیگر ، نیازهای طبقه اول و دوم هرم آبراهام مزلو ، یعنی فیزیولوژیک و امنیت ، در این مرحله قرار می گیرند.

    انسان پس از ارضای نیاز به زیستن ، نوبت به ارضای نیاز به هستن اش می گردد.

    ب) نیاز به هستن : که عبارتند از:

    ۱- نیازهای زیستی مرحله قبل ، یعنی فیزیولوژیک و امنیت ، ولی با این تفاوت که سطح آن از مرحله پیشین که شامل حداقل لوازم و مسایل ابتدایی برای زنده ماندن است، فراتر آمده و زیادخواهانه تر و جاه طلبانه ترو تجملاتی تر، اعم از کیفی و کمی، شده است. ( مثل غذای آن ، سرپناه آن و… )

    ۲. نیاز به روابط متقابل و تعامل و مسابقه و رقابت و حتی تقابل و تضاد با دیگر انسانها .

    ۳. نیاز به احترام و آبرو و عزت و افتخار .

    ۴. نیاز به آرمان و آرزو و هدف .

    ۵. نیاز به بروز استعدادها به منظور منشاء اثر شدن و آفرینشگر بودن و ایجاد نمودن .

    ۶. نیاز به کنجکاوی کردن و کاوش گری به منظور کشف حقایق و وقایع امور .

    ۷. نیاز به تفریح و تفنن و سرگرمی و سرخوشی و لذت .

    8.نیاز به لذایذ جنسی و هوس های شهوت آمیز و سکس .

    ۹. نیاز به عصیان و سرکشی و گناه کردن و طاغی شدن .

    ۱۰. نیاز به بازگشت و تائب شدن از گناه و معترف به معصیت شدن و پشیمان شدن از آن .

    ۱۱. نیاز به داشتن الگو و اسوه و ایده آل بشری

    ۱۲. نیاز به داشتن باور به نیرویی فرابشری و بن بست شکن و رهاننده در زمانهای صعب و دشوار .

    ۱۳. نیاز به باور جاودانه ماندن و همیشه ماندگار بودنش در هستی و انوشگی .

    14. نیاز به مساله و مشکل و چالش داشتن چرا که روح کمال جوی انسان سیری ناپذیر است و همیشه نیاز به مساله و مشکل دارد تا بتواند با حل و گذشت از آنها ترقی و تعالی یابد .

    باید توجه داشت این چهارده نیاز در عرض هم قرار دارند و برخلاف نیازهای مزلو هرمی نیستند .

    ج) نیاز به «چیستن» یا « تشخص » : که این نیاز از سنخ نیازهای قبلی نیست بلکه نوع رویکرد انسان ها در راستای تأمین نیاز به هستن را شامل می شود. در واقع در این مرحله انسان ها در جهتگیری خود برای تأمین نیاز به هستن ، که نیازهای چهارده گانه بودند که بر شمردیم ، می کوشند به گونه ای این نیازها را برآورد که او را در برابر دیگران متشخص سازد؛ به عبارت دیگر این نیاز را می توان ” نیاز به تشخص” نامید که بر نیازهای چهارده گانه دو مرحله قبل حکومت دارد و حاکم است.

    8-از آن جا که همه انسان ها ، بی هیچ استثنایی ، مظاهر اسمای حق تعالی هستند و بی تردید همه تا اندازه بسیاری بر سبیل سعادت وهدایت گام می زنند و لاجرم همگی تا حدود زیادی محترم اند. جا دارد آیه را تکرار کنیم ، می فرماید : ( قُلْ کُلٌّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدي‏ سَبيلاً . آیه 84 سوره اسرا ؛ یعنی : بگو هر کس بر اساس شاکله { نیت و درونیت و ذهنیت } خودش عمل می کنند و پروردگارتان آگاه تر است که چه کسی هدایت یافته تر است ) . در واقع بر اساس این آیه ، همگان چون بر اساس شاکله شان که مظهر اسمی از اسمای خداست عمل می کنند هدایت یافته اند . فقط تعدادی هدایت یافته ترند ( اهدی سبیلا ) و به نظر می رسد آن کسانی هدایت یافته تر هستند که می توانند از تحت تحمیلات هبوطگاهشان فراتر روند و به خودآگاهی و خود شکوفایی و خودگری کامل برسند و حتی المقدور در دیگر اقلیم نیز ایجاد افکنی کنند تا تمام استعدادهای درون گوهر و برون گوهر خود را به فعلیت برساند و از این رهگذرمظهر اسم اعظم حق تعالی گردد و در نتیجه صد درصد و کاملا محترم و مقدس به حساب آید .

    9- در روان شناسی اسلامی ، شناخت شاکله خاص هر شخص ، صرفا برای خود شناختن نیست ؛ بلکه این شناختن شاکله ویژه هر فرد انسانی ، باید به شکوفایی بیشتر آن شاکله که مظهر اسم جلالی یا اسم جمالی حق تعالی است ، منتهی شود . در ادامه این نظر را بیشتر تشریح می نماییم .

    10- در روان شناسی اسلامی شاکله هر شخص انسانی ، به طور کلی یا مظهر اسم جلالی است که در این صورت در اقلیم برون گوهر ایجاد افکنی می کند و یا مظهر اسم جمالی است که بدین ترتیب در اقلیم درون گوهر ایجاد افکنی می کند . و البته در سایه ساراین دو اسم کلی بی نهایت کلمه جزیی و فرعی وجود دارد که همه کلام خدایند و بایسته است که حداقل ، تا حد بسیاری ، و نه البته صد در صد ، به رسمیت شناخته شوند .

    قُلْ‌ لَوْ کَانَ‌ الْبَحْرُ مِدَاداً لِکَلِمَاتِ‌ رَبِّي‌ لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ‌ أَنْ‌ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ‌ رَبِّي‌ وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ‌ مَدَداً

    بگو: «اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود، پيش از آنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد، قطعاً دريا پايان مى‌يابد، هر چند نظيرش را به مدد {آن‌} بياوريم . آیه 109 سوره کهف ».

    11-روان شناسی اسلامی بیشتر انرژی ، کار و وقت خود را جهت شکوفا کردن و به فعلیت حداکثری رساندن شاکله ویژه هر انسان ( که همان طور که بیان شد مظهر اسمی از اسماء و کلمه ای از کلمات خداست ) صرف می کند . ولی در عین حال می کوشد از شکوفا ساختن اسم مقابل نیز غافل نشود . ( درست است که هر انسان مظهر یک اسم است . اما این مظهر یک اسم بودن یعنی اینکه خصایص یک اسم در او غالب است ولی در همه انسانها ، هر دو اسم وجود دارد ، چه جلالی و چه جمالی ولی در عده ای یک اسم کمتر و یک اسم بیشتر و همین گونه برعکس ؛ بنابراین روان شناسی اسلامی می کوشد تا شاکله ای که مظهر اسم جلالی است بهر ه ای از اسم جمالی هم ببرد و نیز سعی می کند تا شاکله ای که مظهر اسم جمالی است از اسم جلالی نیز بی نصیب نماند چرا که بر این باور است که بدین ترتیب است که انسان می تواند به افق مبین برسد و مظهر اسم اعظم حق تعالی گردد و یکسر مقدس و محترم گردد .

    12-روان شناسی اسلامی گرچه به دنبال شکوفا کردن شاکله خاص و منحصر به فرد انسان است ؛ اما این به معنای تسلیم شدن دربرابر خواسته های خلاف اخلاق آدمی ( اخلاق مشترک در ادیان ) نیست و در برابر آن می ایستد و به هیچ وجه آن را به رسمیت نمی شناسد . برای مثال خواسته هایی مثل میل به همجنسگرایی ، ازدواج با حیوانات ، زنای با محارم و از این دست اموری که در خلاف اخلاق بودن آنان ، تمامی ادیان ، همداستان اند ؛ از نظر روان شناسی اسلامی هم ، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست و لذا می کوشد آنها را درمان کند ( در اینجا روان شناسی اسلامی چهره ای انتقادی و اصلاحی به خود می گیرد و به اخلاق نزدیک می شود و به هیچ وجه نزدیکی به اخلاق و داشتن وجهه انتقادی و اصلاحی را ننگ و عار نمی شمرد ، چرا که تسلیم شدن در برابر همه خواسته های بی انتها و شهوات سیری ناپذیر انسان را به مثابه بزرگترین خیانت به انسانیت می شمارد ).

    13-بر اساس نکته محوری روان شناسی اسلامی یعنی اینکه هر انسان شاکله ای دارد که آن شاکله مظهر اسمی از اسماء و یا کلمه ای از کلمات حق تعالی است که یا اراده ایجاد نمایی در اقلیم برون گوهر را دارد ( جلالی ) و یا اراده ایجاد نمایی در اقلیم درون گوهر را دارد ( جمالی ) و بنابراین رسالت و خویش کاری هر انسان این است که شاکله خاص خودش را به چکاد و بیشینه شکوفایی برساند و البته بر اوست که از اقلیم مقابل نیز غافل نشود و بکوشد در آن اقلیم نیز تا جایی که قادر است و توانایی دارد ، ایجاد نمایی کند .

    14-بیان شد که از منظر روان شناسی اسلامی هر انسانی مظهر یکی از دو اسم و سایه یکی از بی نهایت کلمه حق تعالی است و بنابراین تا حد و حدود زیادی محترم محسوب می گردد ؛ ولی باید بکوشد تا مظهر اسم مقابل نیز قرار گیرد ، تا کاملا و یکسر محترم شمرده شود چرا که آدمی با مظهر دو اسم شدن است که به افق اعلا می رسد و مظهر اسم اعظم حق تعالی می گردد .

    15-مطلب مهمی که در اینجا تذکرش لازم است ، اینکه : یکی از دلایل آشفتگی های روانی و اختلالات رفتاری انسان ” تداخل و تعارض اسماء ” است . یعنی فردی که مظهر اسم جلالی است اگر بخواهد مظهر اسم جمالی نیز شود امکان تداخل و تعارض اسماء برایش وجود دارد و این خود موجب نوعی جنون دستوری می شود . همچنین فردی که مثلا مظهر اسم جمالی است اگر در جامعه ای هبوط کند که مظهر اسم جلالی است این خود می تواند موجب اختلالات و تعارضاتی برای وی شود و لذا ناخودآگاهش وی را برای نجات از این تعارض به جنون دستوری ، فرمان دهد . لذا یکی از وظایف روانشناس اسلامی تقویت قوه اراده است ، قوه اراده که همراه ساحت خیال مهمترین ابزار و وسیله در دست ِاصل ” تشخص شاکله ” در انسان است ، و البته وظیفه دیگر روان شناسی اسلامی ، مرز بندی کردن متساوی و برقرار کردن دوستی و آشتی میان عرصه های اسم جلالی و اسم جمالی است تا فرد دچار تعارض و اختلال یا جنون دستوری نگردد .

    پایان سخن :

    جا دارد در پایان سخن ، متذکر شویم که روان شناسی اسلامی علاوه بر استفاده از آیات قرآن ( به ویژه آیه 84 سوره اسرا : قل کُلٌّ يَعْمَلُ عَلي‏ شاکِلَتِهِ ) هم از نظرات ویلیام جیمز و جان دیویی متاثر است ( ویلیام جیمز و جان دیویی از بزرگان مکتب کارکرد گرایی ذهنی اند که بر آنند که شناخت ذهنیت و درونیت و کارکردها و فرآیندهای ذهنی و درونی ، کار اصلی روان شناسی است ) و هم از اندیشه های کارل گوستاو یونگ ، رنگ و بو گرفته ( یونگ انسانها را برون گرا و درون گرا می داند و روان شناسی اسلامی مظهر اسم جلالی و اسم جمالی ) و هم از نظریه آبراهام مزلو الهام گرفته است ( در مساله نیازهای انسان ) و البته بیش از همه آنها ، با روان شناسی انسان گرای غربی ، قرابت دارد و از آن متاثر است ، چرا که هر دو در پی به حداکثر رساندن شکوفایی شاکله منحصر به فرد هر شخص انسانی هستند ، با این تفاوت که در روان شناسی انسان گرای غربی ؛ خبری از خداوندگار خلایق و جان جهانیان ، نیست ؛ در حالیکه روان شناسی اسلامی شاکله هر انسان را اسمی از دو اسم اصلی حق تعالی ( جلالی و جمالی ) و کلمه ای از بی نهایت کلمات خدا ، که در ذیل آن دو اسم اصلی قرار دارند ، می داند که خداوند رسالت ” خود آفرینش گری ” یا ” خود ایجاد نمایی ” را بر دوش او نهاده است و نیز بر عهده او نهاده تا حتی المقدور مظهر اسم مقابل نیز گردد و بدین ترتیب مظهر اسم اعظم حق تعالی گردد و از این رهگذر ضمن شکوفایی به جامعیت نیز می رسد و اگرچه انسان به دلیل روح کمال گرایش لاجرم ، محتاج است که همیشه در زندگی به مشکل و مساله ای برخورد نماید و این طور نیست که بتواند همواره و همیشه در نهایت آسایش و آرامش و خوشی بسر برد.

    بحث مختصرما در مبانی فلسفی روان شناسی اسلامی ، در اینجا ، به خاتمه می رسد . ولی در همین پایان تذکر نکته ای ضروری است و آن اینکه شاید شماری گمان برند که روان شناسی اسلامی ما ، روان شناسی التقاطی است ، اما امیدواریم که چنین نباشد و اگر چنین باشد ؛ شایسته است که اندیشوران و دانش ورزان با انتقادات و پیشنهادات و کاهنده ها و افزوده های فکری خود، این بحث را بال و پر و فربهی و اصالت دهند و در نهایت امر نیز اثری سودمند و مثمر ثمر از کار درآید . ان شا الله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا