اقتصاد

استقبال شدید بریتانیا از دونالد ترامپ

استقبال شدید بریتانیا از دونالد ترامپ

بیانگر استقلال اندکی است که بریتانیا از برکسیت بدست آورده است

 

نظر شخصی تِرسا مِی در خصوص دونالد ترامپ در هیچ گزارشی نیامده است ، با این حال بطور یقین نمی توان او را یک هوادار واقعی ترامپ دانست. پیش از انتخاب دونالد ترامپ به مقام ریاست  جمهوری آمریکا، خانم نخست وزیر نظر او دربارۀ مسلمانان را «تفرقه برانگیز»، بی فایده و اشتباه خواند. فیونا هیل، یکی از سرانِ پرقدرتِ ستاد او، ترامپ را یک «احمق» نامید و نیک تیموتی، یکی دیگر از رؤسای ستاد او، در توئیتر خود نوشت: « بعنوان یکی از اعضای حزب تُری هرگز تمایلی به برقراری ارتباط با ترامپ ندارم». خانم مِی در مصاحبۀ تلویزیونی خود در 22 ژانویه از اظهار نظر صریح در خصوص رفتار ترامپ با زنان، بی توجهی او به ناتو و رویکرد او در حمایت از تولیدات داخلی طفره رفت. به لحاظ خصایص مزاجی کمتر شباهتی را می توان میان این دو رهبر یافت، در حالیکه یکی گستاخ، بی پروا و متظاهر و دیگری محتاط، موشکاف و نکته بین است. از این رو می توان انتظار داشت دیدار خانم نخست وزیر از کاخ سفید در 27 ژانویه وضعیتی دشوار و حساس باشد که در آن خانمِ رئیس بازدیدی از عمارت پِلی بوی خواهد داشت.

این سفر دربردارندۀ تغییر رویۀ گسترده ای در سیاست های لندن می باشد. زمانی همه ترامپ را مورد نکوهش قرار می دادند. بوریس جانسون، وزیر خارجۀ کنونی بریتانیا، گفته بود که ترامپ «نادانیِ حیرت آوری» را آشکار می سازد و «شایستگی» ادارۀ آمریکا را ندارد. روث دیویدسون، رهبر حزب محافظه کار اسکاتلند، برای توصیف ترامپ از زبان شکسپیر بهره جست: «یک لجباز خیره سر، یک ابله کُند ذهن، یک خیکِ چربیِ فاسدِ مشمئز کننده، درست می گویم؟» یک سال پیش اعضای پارلمان موضوع ممنوع ساختن ورود ترامپ به بریتانیا را مورد بحث قرار دادند. حتی نایجل فِراژ، که ناکامی های پی در پی انتخاباتی اش در بریتانیا مانعی سر راه رشد و نمو مجدد او در مقام حامی ریاست جمهوری نشد، ترامپ را  فرد «نامناسبی» خواند و فهرستی از موارد بسیاری را در مورد این مرد ردیف کرد که او «به هیچ وجه نمی تواند از آن طرفداری» کند.

امروز این دست تحقیرها جای خود را به تعریف و تمجیدهای مُهمل داده است. اولین شخص آقای فاراژ است که به برج ترامپ رفت تا عکسی مبتذل با رئیس جمهور آینده بیاندازد که به سردی دستان رهبر پیشین حزب مستقل بریتانیا را فشرد. نفرد بعد مایکل گو بود که وارد آسانسور طلایی برج ترامپ شد و پس از آن نوبتِ چاپلوسی روزنامۀ وزیر پیشین دادگستری بود که تصویر نیمرخ ترامپ را چاپ کرد. حالا آقای جانسون نتیجۀ انتخاب را «به نفع بریتانیا» می داد. بریتانیا حتی حاضر است ملکه را در دسترس سکان دار آمریکا قرار دهد: برنامه ریزی هایی برای بازدیدی در تابستان در حال شکل گیری است که  در آن بنابر گزارش ها، آقای ترامپ خواهان حضور ملکه به هنگام گلف بازی اش در بالمورال اسکاتلند می باشد.  

  این دست از چاپلوسی ها به هیچ وجه امر تازه ای نمی باشد. مارگارت تاچر پیشتر در مقابل تهاجم نظامی دونالد ریگان به گرانادا که یکی از کشورهای مشترک المنافع است از خود شکیبایی نشان داده بود. تمایل تونی بلر به برقراری روابط نزدیک با جورج بوش به هزینۀ از دست دادن متحدان اروپایی و وارد نمودن بریتانیا در جنگ عراق بدست آمد. اما حساب آقای ترامپ با دیگران جداست. برخلاف ریگان و بوش که نظم امنیتی و اقتصادی ایی را می ستودند که بریتانیا یک شریک عمدۀ در آن به حساب می آمد، آقای ترامپ تهدیدی برای آن به شمار می رود. بنابراین علت تعجیل خانم مِی به سفر به آمریکا چیست؟ زیرا برکسیت رهبران بریتانیا را وادار کرده است نشان دهند این کشور دارای متحدان قدرتمندی می باشد. و «مَگی» (آنچنان که رئیس جمهور آمریکا خانم مِی را مورد خطاب قرار می دهد) به شدت نیازمند رسیدن به یک توافق تجاری میان آمریکا و بریتانیا بلافاصله پس از برکسیت است، که به احتمال فراوان در سال 2019 به وقوع خواهد پیوست.

به یقین نمی توان پایان خوشی را برای این توافق متصور شد. اندازه و گستردگی مبادلات در مذاکرات تجاری دارای اهمیت می باشد. اقتصادهای بزرگ تر قادر به قید شروطی هستند که به نفع آنها باشد. بریتانیا که اقتصادی 60 میلیونی است دارای نفوذ و قدرتِ به مراتب کمتری در مذکرات تجاری خود با اروپا و آمریکا است که به ترتیب دارای بازارهایی 500 و 300 میلیونی می باشند. آقای ترامپ ممکن است «به سرعت» چنین توافقی را بپذیرد و با برخورد سخاوتمندانه ای خود با بریتانیا به دیگر کشورها نشان دهد که خروج از اتحادیۀ اروپا خطری را متوجه آنها نخواهد ساخت. اما بیش از همه چیز او شخص اول در مذاکرات تجاری آمریکا است و به خوبی از این امر واقف می باشد که در مذاکرات دست بالا را دارد. شتابزدگی در انعقاد یک توافق نامه می تواند راه را برای ورود شرکت های آمریکایی به بخش خدمات بهداشت و سلامت بریتانیا باز نماید و سبب تضعیف استانداردهای محیطی و غذایی شود (کافی است ورود گوشت های هورمونی به کشور را در نظر بگیرید). واگذاری چنین امتیازاتی می تواند نگرانی ها و ناراحتی هایی را برای رأی دهندگان به همراه داشته باشد که دلیل حمایت آنها از برکسیت تا حدودی بدان جهت بود که گروه های خواستار ترک اتحادیه اروپا این اقدام را کمکی به بهبود سیتم بهداشت کشور می دانستند. از طرفی این امتیازات می تواند مانعی بر سر راه قرارداد تجاری با اتحادیه اروپا شود که مقصد مهم تری برای صادرات کالای بریتانیا محسوب می شود.

نکتۀ مهم آنکه برکسیت قرار بود که سبب «بازگردان کنترل» به بریتانیا شود و با تأکید بر استقلال و عزمت ملی، کشور  را در برابر منافع و بولهوسی های خارجی مصون نماید. این امر رفته رفته بیشتر شبیه به یک شوخی بی مزه شده است.مقامات عالی رتبۀ بریتانیایی دریافته اند که گزینه ای غیر از سر تسلیم فرود آوردن در مقابل رئیس جمهوری ندارند که او را آشکارا نفرت انگیز می دادند. بریتانیا برای آنکه مانع خروج کسب و کارها از این کشور شود ممکن است مجبور به پیروی از مقررات اتحادیۀ اروپا و سرمایه گذاری در برنامه های این اتحادیه شود بدون آنکه امکانی برای طرح ریزی آن داشته باشد.  قراردادهای تجاری بریتانیا با اتحادیۀ اروپا در حالی منعقد می شود که این کشور بخشی از قدرت مذاکرۀ خود را که تا مدت ها سبب افزایش منافع اش می گشت از دست داده است.تلاش بریتانیا برای تبدیل شدن به عضو دائمی سازمان تجارت جهانی فرصتی را در اختیار دیگر کشورها به منظور تحمیل شروط و هزینه های خود بر بریتانیا قرار می دهد.

 

استقلال دست نیافتنی

چنانچه خانم مِی نتواند به توافقِ مناسبی در بروکسل دست یابد می توان خطر تبدیل شدن بریتانیا به بهشت مالیات پردازان را از ذهن بیرون راند. خانم مِی دارای قدرت سیاسی بسیاری می باشد. او در عمل هیچ مخالف جدی یا رقبای قابل اعتنایی در حزب محافظه کار ندارد که در رأی گیری اخیر بسیار نزدیک به ثبت یک رکورد انتخاباتی بود. الویت اصلی خانم مِی ایجاد شبکۀ امنیت اجتماعی و اقتصادی قوی تر برای «مدیریت» تمامی شهروندان می باشد. با این وجود چنانچه رهبران خارجی تصمیمی به واگذاری امتیازاتی به بریتانیا نداشته باشند در این صورت به گفتۀ خانم مِی او چاره ای جزء کنار گذاشتن این برنامه و حرکت در جهت مخالف آن یعنی  کاهش خدمات و مقررات عمومی و اعمال کنترل بیشتر نخواهد داشت.

حقیقتی که در دنیای مدرن اغلب در همه پرسی ها نادیده گرفته می شود این بار خود را در بریتانیا آشکار کرده است: کنترل و خودمختاری دو امر یکسان نمی باشند.  کشور بریتانیا بطور تقریبی طرفِ 700 پیمان و قرارداد و عضو سازمان های بین المللی متعدد می باشد و ده ها میلیارد صرف برنامه های بازدارندۀ هسته ای کرده است که اجرای آنها بدون وجود آمریکا ممکن نمی باشد (در هفتۀ جاری فاش شد که به دستور آمریکا، پارلمان در جریان آزمایش یک موشک قرار نگرفته است). در هر یک از این موارد بریتانیا خودمختاری محض خود یعنی توانایی شکل دادن شرایط اقتصادی، امنیتی و محیطی خود را فدای داشتن نفوذ و تاثیرگذاری واقعی کرده است. عضویت بریتانیا در اتحادیۀ اروپا تنها یکی از پیمان های بسیاری است که این کشور در آن عضو می باشد. ترک این اتحادیه  سبب بازگرداندن کنترل پاره ای از امور به بریتانیا خواهد شد با این وجود این امر مستلزم از دست دادن کنترل به طرق دیگر می باشد. آیا نتیجۀ برکسیت کشوری خواهد بود که رهبران آن، که طی یک فرآیند دموکراتیک انتخاب شده اند، دیگر قادر نخواهند بود به تنهایی و بطور مستقل مسیر خود را انتخاب کنند؟ استقبال و پیروی شدید نخست وزیر از آقای ترامپ را به نظاره نشینید و خود قضاوت کنید.

 

ترجمه از : The Economist

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن