فتانه فروغی : نگریستن غیرعادی به اشیای عادی

این تابلو به درستی یادآور این جملهی شکلوفسکی است که میگوید: “اشیا در شیوهی عادی نگریستن هیچ به حساب میآیند” احتمالاً بیشتر ما با زیرورو کردن حافظهمان بتوانیم چنین صحنهای را بیابیم یا لااقل بازسازی کنیم. قابی آنقدر معمولی که جای تعجب دارد چگونه توانسته نظر نقاش را به خود جلب کند. در یک روز معمولی با یک نگرش معمولی این قاب معمولی هیچ است؛ اما مثلاً اگر نصف شبی که خوابمان نمیبرد به سمت این پنجره برویم و نگاهش کنیم، اوضاع فرق میکند. آن هنگام است که این شیشهی مشجر که اصلاً برای همین به گونهای تولید میشود که نتوانی بفهمی آن طرفش چه خبر است، دیگر شیشهای مشجر نیست. شیایست که با آن از خودمان که مقابلش ایستادهایم، آگاه میشویم. یادمان میآید که مثلاً چقدر الآن ناراحت و تنهاییم و شاید از سر تنهایی و بیکاری یا بهتر بگویم درماندگی به اعوجاجات نور روی شیشه دقت کنیم؛ از میانش هلال ماهی بیابیم یا اصلاً بهتر از ماه، چهرهی خودمان را ببینیم. آن موقع است که تک تک ثانیهها حساباند اما حسابشان به کلی از بقیهی ثانیهها جداست. فتانه فروغی خودش میگوید که توجه به جنبهی کمیِ زمان از توجه به جنبهی کیفی آن میکاهد و جنبهی کیفی را “وقت” خطاب میکند: «طلوع و غروب خورشید زمان نیستند؛ لحظهی دیدار، لحظهی انتظار و لحظهی وداع وقتاند. هرقدر که زمان عامل فراموشی است، وقت مایهی تذکر است» این آخری، تعبیر جالبی است. تذکر. من هم دقیقاً همین حس تذکار را در مواجهه با این نقاشی داشتم. نه فقط این یکی در چندتای بعدی هم همینطور. تذکر به بودن و وجود داشتن یا شاید چیزی شبیه به تلنگر، تذکری که نمیدانم چه چیزی را میبایست به یادآورد. حس کردنِ حضور زمان و بودن در لحظهای که او به زیبای “وقت” خطابش میکند؛ وقت دلتنگی یا وقت تنهایی یا.. . در این نقاشیها اصلاً مهم نیست که این شیشهها و پنجرهها چیست یا متعلق به خانهی کیست، بلکه آنچه مهم است حضور و درک نگرندهی آنهاست. نگرندهای که خود یکبار به خوبی به آنها نگریسته و زمان را به خوبی در آن لحظه به وقت تبدیل کرده و نگارندهی آنها شده. از این پس مابقی نگرندهها هر کدام وقت تجربه کردهی خود را در این نقاشیها باز مییابند و اگر قابل بازیابی نباشد همانجا باز میسازندش.
نویسنده: آزاده باقری
در ارتباط با این مطلب مقاله زیر را بخوانید









