
اکرم محمودی نقاش جزئیات است، جزئیاتی از زندگی روزمره انسان های معمولی، چه در فیگورهایش چه در نقاشی اشیاء و طبیعت بی جان اطرافش. نقاشی که واقعیت را از نگاه خود برای ما تعریف میکند. این واقعیت میتواند لباسی افتاده بر روی شوفاژ باشد که در حالت عادی از کنارش بی توجه رد شویم. یا لباسی اویزان، در کمدی باز. صحنه های آشنای زندگی روزمره و پیش پا افتاده. اشیایی که در خانههای ما هستند ولی در بیشتر مواقع نمیبینیم.
چقدر امکان دارد که به بطری و قوطی کرم روی میز توالت توجه کنیم و با خود بگوییم چه صحنه زیبایی ازش عکس بگیرم و یادگاری نگهدارم؟ این هنر اصلی محمودی است. بی اهمیتترین اشیاء را جلوی چشممان میگذارد و میگوید خوب به آن نگاه کن. به در کمدی که باز مانده و مبلی که رها شده و حتی میز کار نقاش و پالتش به عنوان یک سوژه هنری نگاه. این بخشی از زندگی توست که نمیبینی و حالا من میخواهم که برایت معنایی پیدا کند، معنایی که از امروز جور دیگری ببینی و به آن توجه کنی. اینبار که به دستشویی رفتی و خواستی صورتت را بشویی فکر کن که این اشیاء روبه رویت چقدر میتواند مهم و ارزشمند باشند.
مجمودی به خوبی زندگی مدرن و کسالت بار و روزمره ما را به ما نشان میدهد، نگاه متفاوت نقاش به کنجهای فراموش شده خانه از هر شئی معنایی میسازد که تا پیش از آن وجود نداشته. معنایی از زندگی که جریان دارد. درحالی که غباری از روزمره را روی آنها پاشیده. او این غبار را کنار میزند اما نه با هدف نشاط آفرینی. او این روزمره کسالت بار را به همان گونه با همان رنگهای تیره و کدر نشان میدهد. چون قرار نیست ما را سرمست از کشفی جدید کند. ما قرار است واقعیت را همانگونه که هست ببینیم. واقعیتی که فراموش کرده بودیم، نمیدیدیم و حال جلوی چشممان گذاشتهاند که به آن خیره شویم. که دفعه بعد از کنارش ساده نگذریم. اکرم محمودی دنیای جدیدی نمیسازد او دنیای پیرامون مارا عادت زدایی میکند. ما شئی جدید نمیبینیم ما همان اشیای آشنای زندگی خودمان را میبینیم که حالا به طرزی غریب خود را به ما نشان میدهند و ما را در میانه حسی از آشنایی و نا آشنایی رها میکنند.
نویسنده: لیلا طیبی
در ارتباط با این این مطلب مقاله زیر را بخوانید














