بررسی نمایشگاه «امید آمدن لغتی» شادی مرادی: از خاک تا امید

نمایشگاه «امید آمدن لغتی» شادی مرادی، که در گالری دنیا تهران به نمایش درآمد، تجربهای عمیق و چندلایه است که از طریق زبان سرامیک، گفتوگویی میان فرهنگ، اسطوره، حافظه و ماده را به تصویر میکشد. عنوان نمایشگاه، برگرفته از شعر یدالله رویایی، شاعر برجسته موج نو ایران، نهتنها به ادبیات معاصر ارجاع میدهد، بلکه فضایی بینامتنی خلق میکند که در آن کلاغ، خاک و فرمهای سرامیکی به ابزاری برای بازخوانی سنتهای ایرانی و پیوند انسان و حیوان تبدیل میشوند. این عنوان، که به انتظار برای «لغتی» یا پیامی ناگفته اشاره دارد، با حالوهوای آثار همخوانی دارد؛ جایی که کلاغها، برخلاف تصور رایج از آنها بهعنوان نماد شومی، بهعنوان پیامآوران خوشیمن و نگهبانان حافظه جمعی بازآفرینی شدهاند. مرادی با الهام از فرهنگ باستانی ایران و تأکید بر جایگاه ترکیب انسان-حیوان در هنر قدیم، روایتی نو از امید، مقاومت و ارتباط با زمین ارائه میدهد.
در فرهنگ ایرانی، بهویژه در متون کهن مانند «اوستا» و روایات زاگرسنشین، پرندگان، از جمله کلاغ، گاه بهعنوان موجوداتی بصیر و پیامآور تصویر شدهاند. برای مثال، در برخی داستانهای عامیانه ایرانی، کلاغ بهعنوان پرندهای هوشیار شناخته میشود که خبرهای مهم را منتقل میکند. مرادی این جنبه مثبت را برجسته کرده و کلاغ را از کلیشههای منفی مرتبط با مرگ یا بدشگونی رها میکند. پیکرههای سرامیکی کلاغها، با فرمهای مینیمال و دهانهای بسته، گویی در لحظهای از انتظار منجمد شدهاند؛ نه از سر ناتوانی در سخن گفتن، بلکه بهعنوان نگهبانانی که در سکوت، آماده دریافت یا انتقال خبری خوشاند. این بازنمایی، یادآور نقش پرندگان در شاهنامه فردوسی است، جایی که سیمرغ بهعنوان موجودی الهی و راهنما، پیوندی میان انسان و آسمان برقرار میکند. کلاغهای مرادی، اگرچه زمینیتر و خاکیترند، در این نمایشگاه نقشی مشابه ایفا میکنند: آنها واسطههایی میان گذشته و آینده، خاک و امیدند.
تأکید مرادی بر پیوند انسان و حیوان، ریشه در سنتهای بصری و روایی ایران باستان دارد. در کاشیکاریهای هخامنشی یا نگارههای ساسانی، حیوانات اغلب بهصورت موجوداتی ترکیبی با ویژگیهای انسانی به تصویر کشیده شدهاند، مانند گریفینها یا پرندگان با سر انسان. این ترکیب، که نمادی از وحدت انسان و طبیعت بود، در آثار مرادی به شکلی مدرن بازتاب یافته است. پیکرههای سرامیکی او، با بدنی ستونی، پاهایی ریشهدار در خاک و سرهایی کلاغمانند، گویی موجوداتی دوگانهاند که همزمان به زمین و آسمان تعلق دارند. این فرمها، که گاه با بافتهای ناهموار و زخمگونه طراحی شدهاند، حس شکنندگی و در عین حال پایداری را منتقل میکنند. لکههای قرمز بر برخی آثار، که میتوانند نمادی از خون، حیات یا زخمهای تاریخی باشند، این پیوند را عمیقتر میکنند. این عنصر، یادآور شعر فروغ فرخزاد در «تولدی دیگر» است، جایی که خون و حیات بهعنوان نشانههایی از تجدید و بقا ظاهر میشوند.
چیدمان نمایشگاه، با فرمهای استخوانمانند و نوکتیز که از زمین سربرآورده یا بهصورت معلق در فضا قرار گرفتهاند، فضایی آیینی خلق میکند که گویی مخاطب را به مراسم احضار گذشته دعوت میکند. این فرمها، که گاهی شبیه شاخ یا تکههای فسیلشدهاند، به نبش قبر، خروج حافظه از خاک، یا بازسازی رویدادهای مدفون اشاره دارند. ظرفهای معلق و فرمهای دوکمانند، که در فضا شناورند، تنشی میان زمین و هوا، مرگ و حیات ایجاد میکنند. این تنش، با نورپردازی دقیق و سایههای نرم در فضای کمینهگرای گالری، تقویت شده و به آثار بعدی روایی میبخشد. برای مثال، فرمهای استخوانمانند میتوانند ارجاعی به گورستانهای باستانی یا آیینهای خاکسپاری در ایران باستان باشند، جایی که استخوانها بهعنوان نشانههایی از جاودانگی و ارتباط با زمین حفظ میشدند.
ارجاعات تاریخی و ادبی نمایشگاه، لایههای معنایی آن را غنیتر میکنند. عناوین آثار، مانند «سوم ماه می» (اشاره به نقاشی فرانسیسکو گویا درباره اعدام معترضان) یا «برف» (که میتواند به سکوت و پاکی یا حتی شعرهای احمد شاملو ارجاع داشته باشد)، هر پیکره را به سندی فرهنگی بدل میکنند. این نامها، که به وقایع تاریخی یا لحظات ادبی اشاره دارند، آثار را در گفتوگویی جهانی با هنر و تاریخ قرار میدهند. برای نمونه، «سوم ماه می» میتواند به مقاومت در برابر ظلم اشاره کند، در حالی که «برف» حس آرامش و تأمل را برمیانگیزد، مشابه توصیفات شاعرانه در شعر معاصر فارسی.
سرامیک، بهعنوان ماده اصلی نمایشگاه، نقشی فراتر از یک متریال ایفا میکند. خاک، که در فرهنگ ایرانی از سفالینههای جیرفت تا کاشیکاریهای صفوی حضوری پررنگ داشته، در دستان مرادی به زبانی برای روایت تبدیل شده است. بافتهای ناهموار، فرمهای شکننده و در عین حال مقاوم، و رنگهای خاکی آثار، حس لامسهای قوی به مخاطب منتقل میکنند. این ویژگی، مخاطب را به تعامل نزدیکتر با آثار دعوت میکند، گویی با لمس خاک، میتوان به حافظهای جمعی دست یافت. سرامیک مرادی، مانند متون عرفانی مولانا که از خاک بهعنوان نمادی از خاستگاه و بازگشت انسان سخن میگویند، به ریشههای وجودی و فرهنگی اشاره دارد.
نمایشگاه «امید آمدن لغتی» در نهایت، دعوتی است برای بازخوانی اسطورهها و حافظهها از منظری نو. کلاغهای سرامیکی مرادی، که بهعنوان پیامآوران خوشیمن بازآفرینی شدهاند، در کنار فرمهای استخوانمانند و ارجاعات ادبی-تاریخی، جهانی خلق میکنند که در آن انسان، حیوان و خاک در گفتوگویی عمیق قرار دارند. این مجموعه، با تأکید بر پیوند انسان-حیوان در فرهنگ ایرانی و بهرهگیری از سرامیک بهعنوان زبانی روایتگر به مخاطب یادآوری میکند که امید، حتی در سکوت و خاک، میتواند ریشه بدواند. مرادی با این نمایشگاه نشان میدهد که چگونه میتوان از مادهای ساده مانند خاک، زبانی پیچیده برای روایت هویت، تاریخ و آینده ساخت.
نویسنده: لیلا طیبی فرد











