
گروتسک از ابتدا با داستانها گره خورده بود، در ایران نیز سویه هایی از گروتسک را در شاهنامه، نقاشیهای اساطیری و تاریخی میتوانیم ببینیم. امین منتظری از هنرمندان جوانیست که اسطوره را با گروتسک آمیخته است.
منتظری راویست. نقاشیهایش داستانی را روایت میکنند که مخاطب را تشویق میکند در بین چند تابلو به دنبال قسمتهای مختلف داستان باشد. برخی از تابلوها نیز شخصیتهای همان داستانهایست که بیرون کشیده و رو به روی ما مینشاند و میگوید ببین؛ این است آنچه که در انبوهی از فیگورها پنهان کرده بودم. کارهای منتظری نیز همانند هیرونیموس بوش پر فیگور و شلوغند. انبوهی از آدمهای مستاصل روی هم انباشته که هرکدام به کاری مشغول و گاه درحال مرگ و نابودیاند. برخی نیز در فلاکت خود به مخاطب ریشخند میزنند. گروتسک کارها اینجا خود را نشان میدهد. آنجا که میمونها زیر دیوار تابلوهای نقاشی نشستهاند و به حال انسانها افسوس میخورند. یا آنجا که مردی تبر به سرش خورده و خونیست اما دو معشوق خوشحال درحال میگساری هستند، بی توجه به حال آنکسی که پایین است. و دیگران نیز پشت صخره پنهان شدهاند.
روایتهای منتظری داستان انسان امروزی با اصلوب تصویری گذشته است. انسانی که خود را در پس تاریخ میبیند. موجودات عجیبش اسطورهایست ولی وضعیتی که درآن هستند امروزیست. تلخی نابودی طاق نصرت را به انبوهی از سیاهی لشکر میپوشاند که هم ارجاعات تصویری از تاریخ داشته باشد و هم نمایی از حماقت انسان را که خود عامل این نابودی است به نمایش بگذارد. و شاید پیش بینی از آینده باشد. کارهای او سرشار از این ارجاعات تاریخی و اساطیری به آثار مختلف است. او شیوه گروتسک را به خوبی برای نهیب زدن بر مسائل دنیای معاصر برگزیده.
نابهنجاری که از ویژگیهای اصلی گروتسک است در کارهای او با در هم آمیختن نشاط و انزجار، خنده و ترس، جاذبه و دافعه خود را نشان میدهد. رو به روی تابلو میایستی، دنیایی آشنا و در عین حال غریب میبینی که همه چیز در هم تنیده و به طور اغراق آمیزی آشفته است. دنیای آشفتهای که نه کاملا خیال است و نه کاملا واقعیت.
آثار منتظری در دسته گروتسک غیر تزئینی قرار میگیرند که تامل درباره اثر هنری با تقابل «من فردی» و « من اجتماعی» در وجود هنرمند که خود باعث تناقضات مختلفیست همراه میشود. اینجاست که وقایع اجتماعی و طغیان هنرمند بر علیه زیبایی شناسی مرسوم باعث ظهور گروتسک میشود.













