مقاله هنرینقد هنری

از تجربه‌ی زیسته تا واسازی نشانه‌ها: بازنمایی طبیعت در آثار ناهید کاکا

نگاهی پدیدارشناختی و پساساختارگرایانه به جهان ذهنی هنرمند

در تابلوهای ناهید کاکا نوعی تفسیر از سوژه به چشم می‌خورد. گونه‌ای از شخصی‌ کردن و دگرگون‌سازی سوژه. ناهید کاکا معمولا بخش قابل توجهی از آثارش را در طبیعت خلق می‌کند و طبیعت در آثارش به چشم می‌خورد. اما این به معنای اینکه او نقاش طبیعت باشد نیست. طبیعت بهانه است. شاید بشود گفت صرفا لوکیشن است. او با حضور در طبیعت به دنبال ساخت جهان ذهنی خودش در لوکیشنی است که دوستش دارد. طبیعت در تابلوهای او حضور دارد اما نه به شکل آشنای رایجش، بلکه اندام‌واره‌هایی از طبیعت. این سبک اوست. بازنمایی سوژه با گذراندنش از فیلتر ذهن و نگاه خود. اینجا طبیعت است که با گذار از این دو فیلتر و تلفیق با تشویش‌ها، جهان‌بینی، دغدغه‌ها و حتی اضطراب‌های نقاش، تبدیل به اثر هنری می‌شود. شخصی سازی سوژه و به طور مشخص طبیعت، واضح‌ترین مشخصه‌ی آثار ناهید کاکا به شمار می‌رود.
این شکل از فرآیند ایجاد اثر هنری که به خصوص در دورانی که هنر بیشتر و بیشتر به امری شخصی، ذهنی و گریزان از تفسیر بدل می‌شود را می‌توان از دو منظر پدیدارشناسی مرلو پونتی و واسازی دریدایی تحلیل کرد.

•پدیدارشناسی طبیعت: بدن زیسته و تجربه‌ی ادراکی

مرلو پونتی در آثارش، به‌ویژه در پدیدارشناسی ادراک، بر این نکته تأکید دارد که ادراک انسان از جهان نه از طریق مفاهیم انتزاعی، بلکه از راه بدن زیسته و تجربه‌ی حسی شکل می‌گیرد. در این چارچوب، طبیعت در آثار ناهید کاکا نه بازنمایی عینی، بلکه تجربه‌ای پدیدارشناختی‌ست. نوعی ایستادن در برابر «حضور»ی که از نشانه‌های آشنا تهی شده، اما همچنان حس‌برانگیز است.
شما در مقابل یکی از تابلوهای او می‌ایستید و به وضوح حس ایستادن در برابر تصویری از دریا را دارید بی آنکه آنچه در برابر شماست، هیچ نشانه‌ی واضحی از دریا در خود داشته باشد. این تجربه‌ی ادراکی، همان چیزی‌ست که مرلو پونتی آن را «حضور بدون بازنمایی» می‌نامد. جایی که معنا از دل مواجهه‌ی حسی و زیسته با جهان پدید می‌آید، نه از طریق بازنمایی نمادین یا زبان‌مند.

•واسازی طبیعت: غیاب نشانه و بازی معنا

در سوی دیگر، دریدا با مفهوم différance و واسازی، ما را به خوانشی متفاوت از بازنمایی دعوت می‌کند. در آثار ناهید کاکا، طبیعت نه به‌عنوان نشانه‌ای ارجاع‌دهنده به واقعیت، بلکه به‌مثابه ساختاری تهی از ارجاع عمل می‌کند. «دریا» هست، اما نیست؛ آنچه دیده می‌شود، نه تصویر دریا، بلکه ردپای ذهنی آن است. طبیعت در تابلوهای او حضور دارد اما نه در شکل آشنایش بلکه آنچه در پیش روی ماست در حقیقت اندام‌واره‌هایی از طبیعت‌اند. چیزی شبیه به تماشای چشم‌اندازی مه‌آلود. و آن مه همان فیلتر ذهن هنرمند است
در اینجا، طبیعت به‌مثابه متن عمل می‌کند. متنی که از معنا تهی شده و در بازی بی‌پایان نشانه‌ها گرفتار است. دریدا این وضعیت را «غیاب در حضور» می‌نامد. سوژه‌ی هنری نه بازنمایی طبیعت، بلکه واسازی آن است؛ طبیعتی که از طریق اضطراب‌ها، دغدغه‌ها و جهان‌بینی هنرمند، به چیزی دیگر بدل می‌شود.

•هم‌نشینی دو نگاه: از تجربه تا واسازی

در نهایت، می‌توان گفت آثار ناهید کاکا در نقطه‌ی تلاقی دو رویکرد قرار دارند. از یک‌سو، تجربه‌ی زیسته و بدن‌مند هنرمند در طبیعت، که با نگاه پدیدارشناختی قابل فهم است و از سوی دیگر، واسازی نشانه‌ها و تهی‌سازی معنا، که دریدا آن را در دل زبان و بازنمایی جست‌وجو می‌کند.

این دو نگاه، در کنار هم، به ما امکان می‌دهند تا آثار ناهید کاکا را نه صرفاً به‌عنوان نقاشی‌هایی از طبیعت، بلکه به‌مثابه بازتابی از ذهن، حافظه، و بحران‌های هستی‌شناختی هنرمند درک کنیم.

هم فرکانس بودن شما با ذهنیت هنرمندانی که از چنین رویه‌ای برای ایجاد اثر هنری بهره می‌برند، در درک و برقراری ارتباط با اثر و خواست هنرمند نقش کلیدی دارد. اینکه جهان را از ورای تعاریف و تعابیر رایج حتی حسی ببینید و درک و حتی بگذار پا را از این هم فراتر بگذارم و بگویم «باور» کنید، نقش مهمی در فهم و ایجاد ارتباط میان مخاطب، اثر و هنرمند دارد.

نویسنده: علیرضا آقایی‌راد

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا