شعرفرهنگمقالات

ﻧﮕﺎهی ﮔﺬرا ﺑﻪ جلوه‌های سورئالیستی ﻫﺸﺖ ﻛﺘﺎب ﺳﻬﺮاب سپهری

ﻋﺒﺪاﷲ حسن‌زاده ﻣﻴﺮعلی، ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﻋﺒﺪی

ﺳﻬﺮاب سپهری ازجمله ﺷﺎﻋﺮان ﻧﻮﭘﺮداز ﻣﻌﺎﺻﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻮاﻧﺴـﺘﻪ در ﻛﻨـﺎر ﻧﻴﻤﺎ، ﭘﺪر ﺷﻌﺮ ﻧﻮ، و دﻳﮕﺮ ﺑﺰرﮔﺎن ﺷﻌﺮ ﻧﻴﻤـﺎیی ﻫﻤﺎﻧﻨـﺪ ﺷـﺎﻣﻠﻮ، ﻓـﺮوغ ﻓﺮﺧـﺰاد، و اخوان ثالث ﺑﺮ ﻓﺮاز قله‌های ﺷﻌﺮ ﻧﻮ ﻗﺪ ﻋﻠﻢ ﻛﻨﺪ.

 سروده‌های سهراب سپهری ﺑﻪ ﻋﻠﺖ آﺷﻨﺎیی او ﺑﺎ ادﺑﻴﺎت و ﻣﻜﺎﺗﺐ ﻏﺮبی و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻋﻼﻗﻪ و آﺷﻨﺎیی ﺑﺎ ﻋﺮﻓﺎن ﺷﺮقی دارای رﻧﮓ و ﺑﻮ و ﺳﺒکی ﻳﮕﺎﻧﻪ اﺳﺖ. ﺗﻮﺟﻪ وﻳﮋه ﺑﻪ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻃﺒیعی و نسبت دادن اﻣﻮر ﻏﻴﺮﻋﺎدی ﺑﻪ اﺷﻴﺎی ﻋﺎدی و ﮔﺎمﻧﻬـﺎدن در ﻓﺮاواﻗﻌﻴـﺖ در ﺳﺮاﺳﺮ منظومه‌های او ﺟﺎری و ﺳﺎری اﺳﺖ. روﻳﻜﺮد ذﻫنی و اﺷﺮاقی سپهری ﺑﺎﻋﺚ ورود او ﺑﻪ ﺗﺼﻮرﻧﺎﭘﺬﻳﺮﻫﺎ ﺷﺪه و ﺷﻌﺮ او را ﻣﻤﻠﻮ از جلوه‌های سورئالیستی ﻛـﺮده اﺳﺖ. اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ در ﭘﻲ آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑـﺎ ﻣﻌﺮفی جلوه‌های سورئالیستی در آﺛـﺎر سپهری ﭼﮕﻮﻧگی ﺗﺄﺛﻴﺮﭘﺬﻳﺮی سپهری از ﻓﻠﺴـفۀ ﻳﻮﻧـﮓ و ﻣﻜﺘـﺐ سورئالیسم را ﺑﺮرسی ﻛﻨﺪ و از اﻳﻦ رﻫﮕﺬر ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺗﺎزه ای از اﺷﻌﺎر او دﺳﺖ ﻳﺎﺑﺪ.

 

 مقدمه

اگرچه از غروب غمگین خورشید عمر سهراب سپهری بیش از سی سال می گذرد و بحث های داغ «شعر نو»، «موج نو»، «شعر حجم» و «شعر پلاستیک» با ظهور عصر انقلاب اسلامی و پایان ﻋﺼﺮ ﻧﻴﻤﺎ ﻛﻢﻛﻢ ﺑﻪ ﻓﺮاﻣﻮشی ﺳﭙﺮده ﺷﺪ، اﻣﺎ ﺑﺤﺚ ﭘﻴﺮاﻣـﻮن ﺳـﺒﻚ ﺷـﻌﺮی و ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺳﻬﺮاب سپهری ﻫﻤﭽﻨﺎن در ﻣﻴﺎن دوﺳتداران و ﺟﻮﻳﻨﺪﮔﺎن ادب ﻓﺎرسی ﺗﺎزه اﺳﺖ و از ﺑﺤﺚﻫﺎ و ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت درﺧﻮر ﻧﻘﺪ و ﺑﺮرسی اﺳﺖ. زﻧﺪهﻳﺎد ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ ﻳﻮﺳفی میﮔﻮﻳﺪ:

ﺑﺤﺚ درﺑﺎرۀ ﺷﻌﺮ سپهری ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺴﻴﺎری ﭼﻴﺰﻫﺎ در ﺟﺎمعۀ ﻣـﺎ دﭼـﺎر اﻓـﺮاط و ﺗﻔـﺮﻳﻂ ﺷـﺪه اﺳﺖ. ﻳﻚﺳﻮ ﺳﺘﺎﻳﺶﮔﺮان اﻧﺪ حتی ﻣﻌﻘﺘﺪ ﺑﻪ اﻳﻦﻛﻪ اﮔﺮ سپهری اﻳﻦ ﺷﻌﺮﻫﺎ را ﺑـﻪ ﻫـﺮ زﺑـﺎن زﻧﺪۀ دﻧﻴﺎ میﺳﺮود، از ﭼﻬﺮهﻫﺎی درﺧﺸﺎن ﺷﻌﺮ دﻧﻴـﺎ ﺑـﻮد و در ﺟﺎﻧـﺐ دﻳﮕـﺮ ﻣﻨﺘﻘـﺪان ﻛـﻪ ﺑﻪﺧﺼﻮص از ﺣﻴﺚ دوری ﺷﻌﺮ او از ﺟﺮﻳﺎنﻫﺎی زﻣﺎن و ﻓﻘﺪان ﻧﻘﺪ و ﭘﻴﺎم اﺟﺘﻤﺎعی ﺑـﺮ آن اﻧﮕﺸﺖ می ﻧﻬﻨﺪ و ﮔﺎه از ﻟﺤﺎظ ﻧﺎﻫﻢﮔﺎمیِ ﺗﺼﻮﻳﺮﻫﺎ و ﭘﺮاﻛﻨﺪگی ﺻﻮرتﻫﺎی ذﻫنی آنﻫـﺎ را از ﻣﻘﻮلۀ ﺳﺎﻧﺘﻴﻤﺎﻧﺘﺎﻟﻴﺴﻢ ﻏﻴﺮرﺋﺎﻟﻴﺴتی و ﻓﺎﻧﺘﺰی می ﺧﻮاﻧﻨﺪ (ﻳﻮﺳﻔﻲ، ۱۳۶۹: ۵۵۸-۵۶۳).

سپهری در ﻣﻴﺎن ﺷﺎﻋﺮان ﻋﺼﺮ ﻧﻴﻤﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺎﻋﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ در آﻏـﺎز ﺑـﺎ ﮔـﺮاﻳﺶ و ﭘﻴـﺮوی ﺻﺮف از ﻧﻴﻤﺎ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ در ﻛﻨﺎر ﺷﺎﻋﺮان ﺷﻬﻴﺮی ﭼﻮن اﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ، ﻣﻬﺪی اﺧﻮان ﺛﺎﻟﺚ و ﻓﺮوغ ﻓﺮﺧﺰاد از ﭘﻴﺶﺗﺎزان ﺷﻌﺮ ﻧﻮ ﻧﻴﻤﺎیی ﻣﺤﺴﻮب ﺷﻮد و ﭘﺲ از ﻣﺪتی ﺑﺎ اﻧﺘﺨﺎب ﺳﺒکی ﺧﺎص ﺑﺎ ﻧﻴﻤﺎ زاوﻳﻪ ﺑﮕﻴﺮد و آﻏﺎزﮔﺮ راهی ﻧﻮ در ﺷﻌﺮ ﻧﻮ ﻓﺎرسی ﺷﻮد. او ﺑﺎ ﺗﺨﻴلی ﺗﻴﺰﭘﻮی و ﺑﺎ ﺑﺎرﻳﻚاﻧﺪﻳشی ﺑﻪ همۀ اﺷﻴﺎی ﭘﻴﺮاﻣﻮﻧﺶ می ﻧﮕـﺮد و از آنﻫـﺎ ﺗﺼـﺎوﻳﺮی زﻧـﺪه و ﺣﺴـﺎس ﺑﻪدﺳﺖ می دﻫﺪ. ﻫﻤﻴﻦ اﻣﺮ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺷﻌﺮ او ﺗﻄﺒﻴﻖ ﻣﻌﺎنی ﺑﺎ واﻗﻌﻴﺖﻫﺎی ذﻫنی دﺷﻮار و ﺑﺎﻋﺚ اﻳﺠﺎد ﺳﺒکی ﻳﮕﺎﻧﻪ ﺷﻮد. اﺳﺘﺎد ﺣﻤﻴﺪ زرﻳﻦﻛـﻮب می ﮔﻮﻳـﺪ: »سپهری ﺷﺎﻋﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻌﺮ ﻣﺴﺘﻘﻞ اراﺋﻪ می دﻫﺪ، ﻧﻮعی ﺷﻌﺮ ﭘﺮﺗﺼﻮﻳﺮ و ﭘﺮﻣﺤﺘﻮا ﺑـﺎ ﺗﺼـﻮﻳﺮﻫـﺎی ﺷﺎﻋﺮاﻧﻪ و ﻣﺤﺘﻮای ﻋﺮﻓﺎنی، ﻓﻠﺴفی و ﻏﻨﺎئی« (ﺳﻴﺎﻫﭙﻮش ۱۳۸۲: ۸۷).

ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻳﻦﻛﻪ سپهری ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ذن ﺑﻮدﻳﺴﻢ، ﺷﻌﺮهای وﻳﻠﻴـﺎم ﺑﻠﻴـﻚ (W. Blake) اﻧﮕﻠﻴسی، و ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﻓﺮاﻧﺴﻪ در ﺳﻠﻮک ﺷﻌﺮی اش ﺳﺒکی ﺧﺎص را آﻓﺮﻳﺪه و دﻧﺒﺎل ﻛـﺮده اﺳﺖ، ﺑﻪﻧﻈﺮ میرﺳﺪ ﻛﻪ ﺑﺮرسی اﺷﻌﺎر او از ﺟﻨﺒﻪﻫﺎی ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴـتی از ﻣﻬـﻢﺗـﺮﻳﻦ ﻋـﻮاملی اﺳﺖ ﻛﻪ میﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺎ را در اراﺋﺔ دﻳﺪﮔﺎهی دﻗﻴﻖ از اﺷﻌﺎر سپهری ﻳـﺎری ﻛﻨـﺪ. در اﻳـﻦ ﻣﻘﺎﻟـﻪ ﻛﻮﺷﻴﺪه اﻳﻢ ﺑﻪ ﺑﺮرسی ﺷﺎﺧﺺﺗﺮﻳﻦ ﺟﻠﻮه های ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ در ﻫﺸﺖﻛﺘﺎب ﺑﭙﺮدازﻳﻢ ﺗﺎ ﺗـﺄﺛﻴﺮ ﻓﻠﺴفۀ ﻳﻮﻧﮓ و ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﻓﺮاﻧﺴﻪ در اﺷﻌﺎر سپهری ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ آﺷﻜﺎر ﺷﻮد.

 

ﺳﺎلﺷﻤﺎر زﻧﺪگی ﺳﻬﺮاب سپهری؛ «وﺳﻴﻊ ﺑﻮد و ﺗﻨﻬﺎ و ﺳﺮﺑﻪزﻳﺮ و ﺳﺨﺖ»

ﺳﻬﺮاب سپهری در ﭼﻬﺎرم دی ۱۳۰۷ در ﻛﺎﺷﺎن ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ. ﭘـﺪرش، اﺳـﺪاﷲ، ﻛﺎرﻣﻨـﺪ ادارۀ ﭘﺴﺖ و ﺗﻠﮕﺮاف ﺑﻮد ﻛﻪ در آﻏﺎز ﺟﻮانی ﺑﻪ ﻓﻠﺞ ﻣﺒﺘﻼ ﺷﺪ و دﻳﮕﺮ ﻗﺎدر ﺑـﻪ ﻛـﺎرﻛﺮدن ﻧﺒـﻮد. ﺑﻪﻧﺎﭼﺎر ﻫﻤﺴﺮش »ﻣﺎهﺟﺒﻴﻦ« ﻛﺎر ﺷﻮﻫﺮ را در آن اداره ﺑﺮﻋﻬﺪه ﮔﺮﻓـﺖ و ﺳﺮﭘﺮﺳتی و ادارۀ ﻓﺮزﻧﺪان و ﺷﻮﻫﺮش ﻧﻴﺰ ﺑﺮ دوش او اﻓﺘﺎد. ﺳﻬﺮاب سپهری ﺗﺤﺼﻴﻼت اﺑﺘﺪایی را در زادﮔـﺎه ﺧﻮد در دﺑﺴﺘﺎن ﺧﻴﺎم و دورۀ اول دﺑﻴﺮﺳﺘﺎن را در دﺑﻴﺮﺳـﺘﺎن ﭘﻬﻠـﻮی در ﻛﺎﺷـﺎن ﮔﺬراﻧـﺪ و ﺳﭙﺲ ﺑﺮای ﺗﺤﺼﻴﻞ در ﻫﻨﺮﻛدۀ ﻧﻘﺎشی رهسپار ﺗﻬﺮان ﺷـﺪ. ﭼﻨـﺪ ﻣـﺎهی ﭘـﻴﺶ از ﻛﻮدﺗـﺎی ۲۸ ﻣﺮداد، یعنی ﺧﺮداد ۱۳۳۲، دورۀ نقاشی را ﺑﻪﭘﺎﻳﺎن رﺳﺎﻧﺪ. ﻋﻼﻗـﻪ ﺑـﻪ ﺷـﻌﺮ و ﻧﻘﺎشی در ﺳﻬﺮاب ﺑﻪ ﻣﻮازات ﻫﻢ رﺷﺪ میﻳﺎﻓﺖ. ﺗﻠﻔﻴﻖ ﺷﻌﺮ و ﻧﻘﺎشی در ﭘﺮﺗﻮ اﻧﺰواﻃﻠبی و ﺗﻤﺎﻳـﻞ ﺑـﻪ ﻋﺮﻓﺎن ﻗﺮن ﺑﻴﺴﺘمی ﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻌﺮ او رﻗﺖ اﺣﺴﺎس و ﻧﺎزک­بینی ﻫﻨﺮﻣﻨﺪاﻧﻪای میﺑﺨﺸﻴﺪ و ﻫﻢ ﻧﻘﺎشی او را ﺑﻪ ﻧﻮعی ﺻﻤﻴﻤﻴﺖ ﺷﺎﻋﺮاﻧﻪ ﻧﺰدﻳﻚ میﻛﺮد. ﺳﻔﺮهای ﺳﻬﺮاب ﺑﻪ ﻏﺮب و ﺷﺮق ﻋﺎﻟﻢ و دﻳﺪار از رم، آﺗﻦ، ﭘﺎرﻳﺲ، ﻗﺎﻫﺮه، ﺗﺎجﻣﺤﻞ، و ﺗﻮﻛﻴﻮ برای او ﺑﻴﺶﺗﺮ ﺳﻠﻮک روحی و ﺳﻴﺮ اﻧﻔﺲ ﺑﻪﺣﺴﺎب می آﻣﺪ ﺗﺎ ﮔﺸﺖوﮔﺬار و ﺟﻬﺎندﻳﺪگی. آﺷـﻨﺎیی سپهری ﺑـﺎ ﻓﻜـﺮ و اﻧﺪیشۀ ﺑﻮدایی و ﺳﻔﺮ او ﺑﻪ ﻫﻨﺪ و ژاﭘﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺟﻠﻮهایی از ﺳـﻴﺮت ﻋﺎرﻓﺎﻧـﻪ و ﭘﺎرﺳـﺎﻳﺎﻧﻪ در ﻫﺮ ﺷﻌﺮ او ﻣﺘﺠلی ﺷﻮد.

ﺳﻬﺮاب سپهری در دهۀ ۱۳۳۰ اﺑﺘﺪا ﺑﻪ ﻧﻘﺎشی ﻧﻮﭘﺮداز ﻣﺸﻬﻮر ﺷﺪ. ﻛﺎر ﺷﻌﺮ را از ﻛﻮدکی آﻏﺎز ﻛﺮده ﺑﻮد. در ﺳﺎل ۱۳۳۰ ﺑﺎ ﭼﺎپ اوﻟﻴﻦ ﻣﺠﻤﻮ ﺷﻌﺮش ﺑﺎ ﻋﻨﻮان ﻣﺮگ رﻧﮓ ﺑـﻪﻃـﻮر ﺟﺪی وارد ﻋﺮصۀ ادﺑﻴﺎت ﻓﺎرﺳﻲ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﺷﺪ (ﻳﺎﺣﻘﻲ، ۱۳۷۹:۱۲۹).

در ۱۳۳۳ مجموعۀ دﻳﮕﺮی از اﺷﻌﺎر او ﺑﻪ ﻧﺎم زندگی ﺧﻮابﻫـﺎ ﺑـﻪﭼـﺎپ رﺳـﻴﺪ ﻛـﻪ ﺑـﺎ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ اﺛﺮ او ﺗﻔﺎوتهایی داﺷﺖ. ﻣﺠﻤﻮﻋﻪهای «آوار آﻓﺘﺎب» و «ﺷﺮق اﻧﺪوه»، ﻛﻪ ﺑﻴﺶﺗﺮ از آﺛﺎر ﻗﺒلی او ﻣﻮرد اﺳﺘﻘﺒﺎل ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ، در ۱۳۴۰ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ. «ﺻﺪای ﭘﺎی آب» ﭘﻨﺠﻤﻴﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ از دﻓﺘﺮهای ﻫﺸﺖﮔﺎنۀ ﺷﻌﺮ سپهری اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﺎﻋﺮ آن را در ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن ۱۳۴۳ در ﻗﺮیۀ ﭼﻨﺎر ﻛﺎﺷﺎن ﺳﺮود و در آﺑﺎن ۱۳۴۴ در ﻓﺼلنامۀ آرش ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﺮد (ﻋﺎﺑﺪی، ۱۳۷۹: ۱۸۶).

در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪهای ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ سپهری گاهی ﻃﻨـﻴﻦ صدای ﻧﻴﻤـﺎ ﺷـﻨﻴﺪه میﺷـﻮد، اﻣـﺎ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪهای ﺑﻌﺪی او ﻧﻈﻴﺮ «ﺻﺪای ﭘﺎی آب»، «ﻣﺴﺎﻓﺮ»، «ﺣﺠﻢ ﺳﺒﺰ»، و «ﻣـﺎ ﻫـﻴﭻ ﻣـﺎ ﻧﮕـﺎه» ﻫـﻴﭻ ﺻﺪایی ﺟﺰ ﺻﺪای آﺷﻨﺎی ﺧﻮد او ﺑﻪﮔﻮش نمیرﺳﺪ. مجموعۀ اﺷﻌﺎر او در ۱۳۵۶ ﻳﻚﺟﺎ در ﻣﺠﻤﻮﻋﻪای ﺑﺎ ﻋﻨﻮان ﻫﺸﺖﻛﺘﺎب ﭼﺎپ ﺷﺪ.

سپهری در روز دوم اردﻳﺒﻬﺸﺖ ۱۳۵۹ در ۵۲ ﺳﺎﻟگی ﺑﺮ اﺛﺮ اﺑﺘﻼ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎری ﺳﺮﻃﺎن ﺧﻮن در ﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎن ﻣﻬﺮ ﺗﻬﺮان درﮔﺬﺷﺖ و ﭘﻴﻜﺮش در ﺻﺤﻦ اﻣﺎﻣﺰاده ﺳﻠﻄﺎن علی ﻣﺤﻤﺪﺑـﺎﻗﺮ(ع) در روﺳﺘﺎی ﻣﺸﻬﺪ اردﻫﺎل برای ﻫﻤﻴﺸﻪ آرﻣﻴﺪ (ﺑﺮﻗﻌﻲ، ۱۳۷۳:۱۸۲۷).

 

ﺧﺎﺳﺘﮕﺎه و ﻋﻠﻞ ﭘﻴﺪاﻳﺶ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ

واژۀ «ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ» ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﻓﺮاواﻗﻊﮔﺮایی ﻳﺎ وﻫﻢﮔﺮایی از ﻧﻈﺮ ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﻧﻬﻀتی اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺣﻮاﻟﻲ ﺳﺎل (۱۹۲۰) آﻏﺎز ﺷﺪ و ﻋﺪه ای از ﺷﺎﻋﺮان و ﻧﻘﺎﺷﺎن را ﺑﻪ رﻫﺒﺮی «آﻧﺪره ﺑﺮﺗﻮن» ﮔﺮد ﻫﻢ آورد. اﻏﻠﺐ اﻳﻦ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪان ﻗﺒﻼً ﺟﺰء ﻓﻌﺎﻻن داداﺋﻴﺴﻢ ﺑﻮدﻧﺪ. آنﻫﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠـﻪ رﺳـﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ راه رﺳﺘﮕﺎری را در آن ﻟﺤﻈﻪهای ﺣﻴﺎتی ﭘﻴﺪا ﻛﺮده اﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﺴﺎن را ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠـﻪای ﺑـﺎﻻﺗﺮ از ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ و از زندگی ﻋﺎدی ﺧﻮﻳﺶ ﺻﻌﻮد می دﻫﺪ (ﺳﻴﺪﺣﺴﻴﻨﻲ، ۱۳۷۶: ۷۱۵-۷۸۶).

واژۀ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ را ﺑـﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨـﻲ ﻧﺨﺴـﺘﻴﻦ ﺑـﺎر ﮔﻴـﻮم آﭘـﻮﻟﻴﻨﺮ (G. Apollinair) ﺷـﺎﻋﺮ ﻓﺮاﻧﺴﻮی در ﻧﻤﺎﻳﺶﻧﺎمه ﻋﺒﺚﻧﻤﺎی ﺳﻴﻨﻪهای ﺗﻴﺮه زﻳﺎس، ﻛﻪ در ۱۹۰۳ ﻧﮕـﺎرش ﻳﺎﻓـﺖ و در ۱۹۱۷ ﺑﻪ روی ﺻﺤﻨﻪ رﻓﺖ ﺑﻪﻛﺎر ﺑﺮد (ﺑﻴﮕﺰﺑﻲ، ۱۳۷۵: ۵۵).

ﮔﺴﺘﺮش ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ را ﺑﺎﻳﺪ در وهلۀ اول ﻣﺪﻳﻮن ﺗـﻼشهای آﻧـﺪره ﺑﺮﺗـﻮن (A. Breton) ﻓﺮاﻧﺴﻮی ﺑﺪاﻧﻴﻢ. آﻧﺪره ﺑﺮﺗﻮن در ۱۸۹۶ در ﻧﺮﻣﺎﻧﺪی ﺑﻪدﻧﻴﺎ آﻣـﺪ. ﺳـﺎل ﺗﻮﻟـﺪ او ﺑﺮﺣﺴﺐ یکی از آن اﺗﻔﺎﻗﺎت ﻋﺰﻳﺰ برای ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﻫﻤﺎن ﺳـﺎلی ﺑـﻮد ﻛـﻪ آﻟﻔـﺮد ژاری (A. Jarry) ﺑﺎ ﻧﻤﺎﻳشنامۀ درﻳﺪهﮔﻮی ﻫﺠﻮآﻣﻴﺰش «شاه اﺑﻮ» ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﭘﺎرﻳسی را ﺗﻜـﺎن داد. وی در ۱۹۲۰ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻣﺘﻦ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی ﺑﺎ ﻧﺎم ﻣﻴﺪان ﻣﻐﻨﺎﻃﻴسی را ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﺮد (ﻫﻤﺎن: ۵۶).

از نظر علل پیدایش و خاستگاه تاریخی اجتماعی باید سورئالیسم را نتیجۀ سرخوردگی و انزواجویی روشنفکران غربی در اعتراض به عواقب دردناک و ویران کنندۀ جنگ جهانی اول دانست. این روشنفکران نخست از «مدرنیسم» و جهان­بینی حاکم بر آن بریدند و گوشه­گیری اختیار کردند، سپس به دادائیسم روی آوردند که به همۀ دستگاه ها­ها و نظام های اخلاقی بی اعتنا بود و آن را بی ارزش و فاقد کارایی می دانست. بعدها بسیاری از پیروان دادا در مقابل عقل­گرایی و ماده­گرایی مدرنیست ها به تخیل و ذهنیت­گرایی تمایل یافتند و در پی کاویدن ضمیر ناخودآگاه خود برآمدند و به این ترتیب مکتب سورئالیسم را بنیان نهادند.

 

ﻣﺎﻧﻴﻔﺴﺖ و اﺻﻮل ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ

ﻫﺎن رﻳﺸﺘﺮ (H. Richter) میﮔﻮﻳﺪ: ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﻛـﺎﻣﻼً ﻣﺠﻬـﺰ و زﻧـﺪه از ﮔـﻮش ﭼـﭗ دادا ﺑﻴﺮون ﭘﺮﻳﺪ و داداﺋﻴﺴﺖﻫﺎ ﻳکشبه ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ را ﭘﺪﻳﺪ آوردﻧـﺪ. اﻓـﺮادی ﭼـﻮن ﺑﺮﺗـﻮن، اﻟﻮﺋﺎر (P. Eluard)، و آراﮔﻮن (L. Aragon) رﻫﺒـﺮان اﻳـﻦ ﺟﻨـﺒﺶ ﺑﻮدﻧـﺪ. ﺟـﺪایی از دادا در ۱۹۲۲، ﭘﺲ از ﻛﻨﻔﺮاﻧﺲ ﻧﺎﻓﺮﺟﺎمی ﻛﻪ ﺑﺮﺗﻮن برای ﺗﻌﻴﻴﻦ روﻧﺪ ﻣﺪرﻧﻴﺴﻢ ﺑﺮﮔﺰار ﻛﺮد، رخ داد. در آﻏﺎز ﻧﮕﺎرش ﺧﻮدﻛﺎر، ﺷﺮح رؤﻳﺎﻫﺎ و ﺣﺮفهای ﺣﻴﻦ ﺧﻠﺴﻪ، ﭘﻴﮕﻴـﺮی ادراﻛـﺎت ﺿـﻤﻴﺮ ﻧﻴﻤﻪﻫﺸﻴﺎر، و اﺗﻜﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻌﻘﻮل اصلیﺗﺮﻳﻦ اﺻﻮل ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ را ﺗﺸﻜﻴﻞ می­داد. ﺑﺮﺗـﻮن اﻳـﻦ دوره را دورۀ ﺷﻬﻮدی ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﻣﻌﺮفی ﻛﺮد. ﻫﻤﻴﻦ ﺣﺎل و ﻫﻮا ﺑﻮد ﻛﻪ در ۱۹۲۴ ﻣﺎﻧﻴﻔﺴﺖ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ را ﻓﺮاﮔﺮﻓﺖ. دوران ﺷﻬﻮدی ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ دوره ای ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﺮﺗﻮن ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮد ذﻫﻦ ﺑﺎ ﺗﻼش ﺧﻮد میﺗﻮاﻧـﺪ ﺧﻮد را از ﻗﻴﺪ ﻋﻘﻞ، ﻣﻨﻄﻖ، و ﺷﻌﻮر آزاد ﻛﻨﺪ. دوره ای ﻛﻪ او اﻋﺘﻘﺎد داﺷـﺖ اﻧﺪﻳﺸـﻪ از ﻣـﺎده ﺑﺮﺗﺮ اﺳﺖ (ﻫﻤﺎن: ۵۸).

آﻧﺪره ﺑﺮﺗﻮن در ۱۹۲۲ ﻣﺸﺨﺼﺎت اﺻﻠﻲ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ را در اﺳﺘﻔﺎده از ﺳـﻪ ﺗﻜﻨﻴـﻚ زﻳـﺮ اﻋﻼم ﻛﺮد:

  1. ﻧﻮﻋﻲ اﺗﻮﻣﺎﺗﻴﺴﻢ (automatism) ﻳﺎ ﺧﻮدﻛﺎری روﺣﻲ ﻛـﻪ ﺑﺴـﻴﺎر ﺑـﻪ ﺣﺎﻟـﺖ رؤﻳـﺎ ﻧﺰدﻳﻚ اﺳﺖ؛
  2. داﺳﺘﺎنهای رؤﻳﺎ؛
  3. ﺗﺠﺎرب ﺧﻮاب ﻣﻐﻨﺎﻃﻴﺴﻲ.

ﭼﻮن ﻧﮕﺎرش ﺧﻮدﻛﺎر و ﺗﻌﺮﻳﻒ رؤﻳﺎهای در ﺣﺎل ﺧﻠﺴﻪ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻤﺎد از ﻛﺎر درآﻣـﺪ، ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﺑﻴﺶ از ﭘﻴﺶ ﺑﻪ دو اﺻﻞ ﻣﺤﻮری ﻣﺘکی ﺷﺪﻧﺪ ﻛـﻪ ﻋﺒـﺎرت ﺑـﻮد از: وﻳﮋﮔـﻲ ﺑﺮاﻧﺪازانۀ ﺗﺼﺎدف، بیﻣﻨﻄقی و ﭘﻴﺶبینی ﻧﺎﭘﺬﻳﺮی و ﻧﻴﺮوی ﺧﻮدﺳﺘﻴﺰی ﻫـﻮای ﻧﻔـﺲ و درک ﺷﻬﻮدی و ﻋﻨﺼﺮ ﺗﺪاعیﮔﺮی.

ﺑﺮﺗﻮن در ۱۹۲۹ در ﻣﺎﻧﻴﻔﺴﺖ دوم ﻋﻼوه ﺑﺮ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺑﺮ اﺻﻮل اوﻟﻴﻪ، ﻛﻪ ﺑﻴﺶﺗـﺮ ﺑـﺮ رهایی ذﻫﻦ ﺗﻜﻴﻪ داﺷﺖ، رهایی اﻧﺴﺎن را ﻣﻄﺮح ﻛﺮد و اﻋﻼم ﻛﺮد ﻛﻪ:

ﻣﺎ را ﻫﻤﻪﭼﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ اﻳﻦ ﺑﺎور ﺳﻮق می دﻫﺪ ﻛﻪ ذﻫﻦ اﻧﺴﺎن دارای ﻧﻘﻄﻪای اﺳﺖ ﻛﻪ در آن ﻣﺮگ و زندگی، ﺧﻴﺎل و امر واقعی، ﮔﺬﺷﺘﻪ و آﻳﻨﺪه، اﻧﺘﻘﺎلﭘﺬﻳﺮ و اﻧﺘﻘﺎلﻧﺎﭘـﺬﻳﺮ، و ﺑـﺎﻻ و ﭘـﺎﻳﻴﻦ دﻳﮕﺮ ﻧﻘﻴﺾ ﻫﻢ ﺑﻪﻧﻈﺮ ﻧﻤﻲرﺳﻨﺪ (ﻫﻤﺎن: ۵۴).

ﺑﺰرگﺗﺮﻳﻦ دﺳﺘﺎورد ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ در ﻧﻴﻤﻪهای دهۀ ۱۹۳۰ اﻫﻤﻴتی ﺑـﻮد ﻛـﻪ شیء ﺳﻮررﺋﺎﻟستی ﭘﻴﺪا ﻛﺮد ﻛﻪ ﻣﺤﺼﻮل طبیعی ﻛﺎر دالی (S. Dali) و ﻣﺎﮔﺮﻳـﺖ (R. Magritte) و ﻧﺸﺎنۀ ﺑﺎزﮔﺸتی ﺑﻪ ﺣﺎل و ﻫﻮای ﺗﺠﺮﺑﻲ اواﻳﻞ دهۀ ۱۹۲۰ ﺑﻮد. اﻳﻦ اﺷﻴﺎی رؤﻳـﺎیی ﺑـﻪ ﻋﻠـﺖ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺗﺪاعیﮔﺮﺷﺎن اﻧﺘﺨﺎب میﺷﺪﻧﺪ ﻛـﻪ ﻫـﺪف اصلی آنﻫـﺎ ﺑـﺮاﻧـﺪاﺧﺘﻦ ﺳـﻮدﮔﺮایی، آﺷﻔﺘﻪﻛـﺮدن ﻧـﺎﻇﺮ ﻇـﺎﻫﺮﺑﻴﻦ، درﻫـﻢرﻳﺨـﺘﻦ ﺗﺼـﻮر از واﻗﻌﻴـﺖ، و اﻣﻜـﺎن ﻧـﻴﻢﻧﮕـﺎهی ﺑـﻪ ﺷﮕﻔﺖاﻧﮕﻴﺰدادن ﺑﻮد.

ﺑﻨﺎﺑﺮ آنﭼﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﺑﻨﺎی ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﺮ اﺻـﺎﻟﺖ وﻫـﻢ و رؤﻳـﺎ و ﺗـﺪاعی آزاد و ﺻﻮرت­های ﭘﻨﻬﺎن در ﺿﻤﻴﺮ ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه اﺳﺖ؛ درﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻜﺘـﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴـﻢ ﺑـﻪ ﻫـﺮ ﻧـﻮع ﺧﻮابدﻳﺪن در ﺣﺎﻟﺖ ﺑﻴﺪاری اﺻﺎﻟﺖ ﻫﻨﺮی میﺑﺨﺸﺪ.

 

ﺟﻠﻮه های ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی اﺷﻌﺎر ﺳﻬﺮاب سپهری

بررسی ﺧﻂ ﺳﻴﺮ ﺷﻌﺮ و ﺷﺎﻋﺮی سپهری و ﻛﻴﻔﻴﺖ آﺛﺎر او ﭼﻨـﺪان دﺷـﻮار ﻧﻴﺴـﺖ. سپهری اوﻟﻴﻦ مجموعۀ ﺷﻌﺮ ﺧـﻮد را در ۱۳۳۰ ﺑـﺎ «ﻋﻨـﻮان ﻣـﺮگ» رﻧـﮓ ﻣﻨﺘﺸـﺮ ﻛـﺮد. اﻳـﻦ ﻣﻨﻈﻮﻣـﻪ درﺑﺮﮔﻴﺮﻧﺪۀ ۲۲ ﻗﻄﻌﻪ ﺷﻌﺮ اﺳﺖ و ﻣﻄﺎلعۀ مجموعۀ اﻳﻦ اﺷﻌﺎر ﻧﺸـﺎن­دﻫﻨـﺪۀ ﺗـﻼش ﺷـﺎﻋﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺲ از ﺗﺠﺮﺑﻪهای اوﻟﻴﻪ اﻧﺪک اﻧﺪک ﺑﻪ راه اﻓﺘﺎده و در ﻣﺴﻴﺮی ﻛـﻪ ﺑﻨﻴـﺎنﮔـﺬار ﺷﻴﻮۀ ﻧﻮ ﺑﻪ او ﻧﺸﺎن داده ﺑﻮد ﭘﻮﻳﺶ آﻏﺎز ﻛﺮده اﺳﺖ. سپهری در اﻳﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺑﻴﺶﺗﺮ از ﻧﻴﻤﺎ و ﺷﻴﻮۀ ﺳﺨﻦﮔﻔﺘﻦ او ﺗﺄﺛﻴﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. او در ﺷﻴﻮۀ ﺗﻠﻔﻴﻖ ﻛﻼم، ﻓﺮم ﻧﮕـﺮش، و ﻧـﺎمﮔـﺬاری اﺷﻌﺎر ﻣﺘﺄﺛﺮ از ﻧﻴﻤﺎﺳﺖ. آنﭼﻪ ﻣﺤﺘﻮای اﺷﻌﺎر او را در اﻳﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺷﻜﻞ می­دﻫﺪ ﻣﺴﺎئلی از ﻗﺒﻴﻞ ﺑﻴﻬﻮدگی، اﻧﺘﻈﺎر روزهای ﺑﻬﺘـﺮ، ﻣـﻼل درونی ﺷـﺎﻋﺮ، ﺗﻨﻬـﺎیی، و ﻛـﻢوﺑـﻴﺶ ﺗﺼـﻮﻳﺮ ﺗﻼشهای اﻧﺴﺎن اﺳﺖ. آنﭼﻪ ﺑﺮ ﻓﻀﺎی ﺷﻌﺮهای اﻳﻦ ﻛﺘﺎب، از ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮ ﻧﺎم ﺷﻌﺮﻫـﺎ، ﺣـﺎﻛﻢ اﺳﺖ ﻏﻢ و اﻓﺴﺮدﮔﻲ رﻣﺎﻧﺘﻴﻚ اﺳﺖ (ﺳﻴﺎﻫﭙﻮش، ۱۳۸۲: ۱۶۹-۱۷۱).

اﮔﺮ ﻣﺜﻼً ﺑﻪ ﻋﻨﻮانهای: در ﻗﻴﺮ ﺷﺐ، دود میﺧﻴﺰد، روﺷﻦ ﺷﺐ، ﺳـﺮاب، رو ﺑـﻪ ﻏﺮوب، غمی ﻏﻢﻧﺎک، ﺧﺮاب، دلﺳﺮد، درۀ ﺧﺎﻣﻮش، دﻧﮓ، ﻣﺮگ رﻧﮓ، وﻫـﻢ،

ﺳﺮود زﻫﺮ ﺧﻮب دﻗﺖ ﺷﻮد دل آزردگی، ﺷـﻜﻮه و ﺷـﻜﺎﻳﺖ، و ﻏـﻢ و اﻧـﺪوه ﺷـﺎﻋﺮ در ﭘﻴﺸﺎنی اﺷﻌﺎر ﻣﺸﻬﻮد اﺳﺖ:

دﻳﺮﮔﺎﻫﻲ اﺳﺖ در اﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎیی

رﻧﮓ ﺧﺎﻣﻮشی در ﻃﺮح ﻟﺐ اﺳﺖ

ﺑﺎﻧگی از دور ﻣﺮا میﺧﻮاﻧﺪ

ﻟﻴﻚ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ در ﻗﻴﺮ ﺷﺐ اﺳﺖ

(سپهری، ۱۳۸۷:۱۷)

و ﻳﺎ:

ﺷﺎﺧﻪﻫﺎ ﭘﮋﻣﺮده اﺳﺖ

ﺳﻨﮓﻫﺎ اﻓﺴﺮده اﺳﺖ

ﺟﻐﺪ میﺧﻮاﻧﺪ

ﻏﻢ ﺑﻴﺎﻣﻴﺨﺘﻪ ﺑﺎ رﻧﮓ ﻏﺮوب

میﺗﺮاود ز ﻟﺒﻢ قصۀ ﺳﺮد

دﻟﻢ اﻓﺴﺮده در اﻳﻦ ﺗﻨﮓ ﻏﺮوب

(ﻫﻤﺎن: ۳۵)

و ﻳﺎ در ﺷﻌﺮ ﺳﺮود زﻫﺮ:

در ﻧﻢ زﻫﺮ اﺳﺖ ﻛﺮم ﻓﻜﺮ ﻣﻦ زﻧﺪه

در زﻣﻴﻦ زﻫﺮ میروﻳﺪ ﮔﻴﺎه ﺗﻠﺦ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ

(ﻫﻤﺎن: ۷۹)

دو ﺳﺎل ﭘﺲ از دﻓﺘﺮ ﻧﺨﺴـﺘﻴﻦ یعنی در ۱۳۳۲ دوﻣـﻴﻦ اﺛـﺮ سپهری ﺑـﺎ ﻧـﺎم زندگی ﺧﻮابﻫﺎ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ. ﻓﻀﺎی ﺗﻠﺦ ﭘﻴﺸﻴﻦ در اﻳﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻧﻴﺰ ﺑﻪﭼﺸﻢ میﺧﻮرد، اﻣﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪهای روﺷنی از ﺑﺮآﻣﺪن سپهری ﻣﺴﺘﻘﻞ را ﻫﻢ در ﺧﻮد دارد. در اﻳـﻦ دﻓﺘـﺮ زﺑـﺎن اﻳﻤﺎژﻫـﺎ ﻛـﻢﺗـﺮ ﻧﻴﻤﺎیی اﺳﺖ و از اﻳﻦ ﭘﺲ اﺳﺖ ﻛﻪ سپهری ﺑﺎ ﻧﻴﻤﺎ زاوﻳﻪ میﮔﻴـﺮد و ﮔـﺎم در راهی ﻣﺴـﺘﻘﻞ میﻧﻬﺪ. ﻟﺬا، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل سبکی سپهری در مجموعۀ زندگی ﺧﻮابﻫﺎ و ﺳﻴﺮ ﺻﻌﻮدی آن در ﺷﺶ مجموعۀ ﺑﻌﺪ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی اﺷـﻌﺎر سپهری را در ﻣﺠﻤﻮﻋـﻪهای ذﻳـﻞ بررسی ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﻛﺮد.

 

 داﺳﺘﺎنهای رؤﻳﺎ و ﺗﺠﺎرب ﺧﻮاب ﻣﻐﻨﺎﻃﻴﺴﻲ (ﺗﺄﻟﻴﻒ در ﺣﺎل ﺧﻠﺴﻪ)

ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﺑﺮ آن اﻧﺪ ﻛﻪ واﻗﻌﻴﺖ رؤﻳﺎ ﻛﻢﺗﺮ از ﺑﻴﺪاری ﻧﻴﺴﺖ. رؤﻳﺎ ﺑﻪ آدمی اﺟﺎزه می دﻫﺪ ﻛﻪ در ﺧﻮد ﻧﻔﻮذ ﻛﻨﺪ؛ اﻧﺴﺎنﻫﺎ از دﻧﻴﺎی واﻗﻊ دور میﺷﻮﻧﺪ  ﺗﺎ در ﺟﻬﺎن اوﻫﺎم و اﺷﺒﺎح ﻧﻔـﻮذ ﻛﻨﻨﺪ، زﻳﺮا ﻓﻘﻂ ﺑﺎ روﻳﻜﺮد ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ وﻫﻢ، ﺗﺎ آن ﺣﺪی ﻛﻪ ﻋﻘﻞ ﺑﺸﺮی ﺳﻠطۀ ﺧـﻮد را ازدﺳـﺖ ﺑﺪﻫﺪ، میﺗﻮان ﺑﻪ آنﺟﺎ رﺳﻴﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﻴﻖﺗﺮﻳﻦ ﻫﻴﺠﺎن ﻫﺴﺘﻲ را درک و ﺑﻴﺎن ﻛﺮد (ﺳﻴﺪﺣﺴﻴﻨﻲ، ۱۳۷۶: ۸۲۴). در ﻣﻴﺎن ﺷﺎﻋﺮان و ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎن ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﻮدﻟﺮ (Ch. Baudelaire) و ﻧﺮوال (G. Nerval) ﺑﻴﺶﺗﺮ از دﻳﮕﺮان ﺑﻪ رؤﻳﺎﻫﺎ، ﻫﻴﭙﻨـﻮﺗﻴﺰم، ﺧـﻮابﮔـﺮدی، دﻳـﻮاﻧگی، و ﺗﻮﻫﻤﺎت ﭘﺮداﺧﺘﻪاﻧﺪ. ﻧﺎدر ﻧﺎدرﭘﻮر در ﻛﺘﺎب ﺑﺎغ ﺗﻨﻬﺎیی درﺑﺎرۀ ﺳﻬﺮاب سپهری میﮔﻮﻳﺪ:

سپهری میﻛﻮﺷﺪ اﺷﻌﺎر ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺗﺼـﻮﻳﺮﮔﺮی ﺧـﻮد، زندگی ﺧـﻮد، و ﺳـﺮاﻧﺠﺎم اﻧﺪﻳﺸﻪهای ﻓﻠﺴفی ﺧﻮد ﺑﮕﻤﺎرد. ﺗﻼشی برای ﺑﻴﺪارﺷﺪن و ﺑﻴﺮون آﻣﺪن از ﺧـﻮاب دارد. اﻣـﺎ ﻫﻨﻮز ﻫﻢ ﻛﻤﺎﻛﺎن در ﺧﻮاب ﺣﺮف میزﻧﺪ و اﮔﺮ ﮔﺎهی ﺑﻴﺪار میﺷـﻮد، ﺑـﺎز ﻫـﻢ ﺧـﻮابزده اﺳﺖ (ﺳﻴﺎﻫﭙﻮش، ۱۳۸۲: ۱۷۴).

ﺑﺮخی ﺑﺮ آن اﻧـﺪ ﻛـﻪ مجموعۀ زندگی ﺧـﻮابﻫـﺎ اوﻟـﻴﻦ مجموعۀ ﺳـﻬﺮاب ﺑـﺎ ﻧﮕـﺎه ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی اﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﻬﺮاب در آن ﺑﺎ ﻧﮕﺮش ﺑﻪ داﺳﺘﺎنهای رؤﻳﺎ و ﺧﻮاب در ﺑﻴـﺪاری ﺑـﻪ آنﻫﺎ ﭘﺮداﺧﺘﻪ اﺳﺖ. ﺑﻪﻧﻈﺮ می رﺳﺪ ﺳﻬﺮاب سپهری ﺑﺎ اﻟﻬﺎم از ﺗﻔﻜﺮات ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی، ﻋﻨـﻮان اﻳﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ را زندگی ﺧﻮابﻫﺎ ﻧﺎﻣﻴﺪه اﺳﺖ و او ﺗﻌﻤﺪاً در ﺳﺮاﺳﺮ اﻳـﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋـﻪ ۳۳ ﺑـﺎر واژۀ «ﺧﻮاب» و ۱۶ ﺑﺎر واژۀ «رؤﻳﺎ» را ﺑﻪﻛﺎر میﺑﺮد. درونﻣﺎیۀ آﺧﺮﻳﻦ ﺷﻌﺮ مجموعۀ زندگی ﺧﻮابﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺎم »ﭘﺎﺳﺦ« دﻗﻴﻘﺎً ﻫﻤﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در قطعۀ «ﺟﻠﻮ ﻗﺎﻧﻮن» ﻛﺎﻓﻜﺎ (F. Kafka) آﻣﺪه:

در ﺗﺎریکی ﺑﻲ آﻏﺎز و ﭘﺎﻳﺎن

دری ﺑﻪ روﺷنی اﻧﺘﻈﺎرم روﺋﻴﺪ

ﻓﻜﺮی در ﭘﺲ در ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد

ﭘﺲ ﻣﻦ ﻛﺠﺎ ﺑﻮدم؟

ﺣﺲ ﻛﺮدم ﺟﺎیی ﺑﻪ ﺑﻴﺪاری میرﺳﻢ

همۀ وﺟﻮدم را در روشنی اﻳﻦ ﺑﻴﺪاری ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻛﺮدم

آﻳﺎ ﻣﻦ ﺳﺎیۀ ﮔﻢﺷﺪۀ ﺧﻄﺎیی ﻧﺒﻮدم

(سپهری، ۱۳۸۷: ۱۳۳-۱۳۵)

در تاریکی ﺑﻲآﻏﺎز و ﺑﻲﭘﺎﻳﺎن دری در ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﻮﻳﻨﺪۀ ﺷـﻌﺮ ﻧﻤـﻮدار میﺷـﻮد، وﻟـﻲ او در ﺗﻨﻬﺎیی ﺑﻪﺳﺮ میﺑﺮد. ﺷﺎﻋﺮ در ﺗﺎریکی ﺧﻮاﺑﺶ میﺑﺮد و در ﺧﻮاب رؤﻳﺎی ﻫﺸﻴﺎری را میﺑﻴﻨﺪ. ﺑﺮﺗﻮن از ﺑﻨﻴﺎنﮔﺬاران ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ در ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮاب ﻳﺎدداﺷتی را ﺑﻪ ﭘﺸﺖ در میﭼﺴـﺒﺎﻧﺪ ﻛـﻪ »ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺸﻐﻮل ﻛﺎر اﺳﺖ.« ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ روحی، اﻧﺰوا، و ﮔﻮﺷﻪﮔﻴﺮی ﺳﻬﺮاب سپهری و ﺑﺎ درﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﻀﻤﻮن و ﻣﺤﺘﻮای مجموعۀ اﺷﻌﺎر او، اﻟﻬﺎمﮔﻴﺮی از ﺑﺮﺗﻮن و اﺷﺘﻐﺎل ﺑـﻪ ﻛـﺎر او در ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮاب و در ﻋﺎﻟﻢ رؤﻳﺎ دور از واﻗﻌﻴﺖ ﺑﻪﻧﻈﺮ نمی­رسد. او ﺧـﻮد میﮔﻮﻳـﺪ ﻛـﻪ «ﻣﻮاﻇﺐ ﺗﺒﺨﻴﺮ ﺧﻮابﻫﺎﺳﺖ» و از دﻳﮕﺮان میﺧﻮاﻫﺪ ﻛﻪ ﺧﻮاب وﺟﻮدش را ﭘﺮﭘﺮ ﻧﻜﻨﻨﺪ:

ﻣﮕﺬار ﺧﻮاب وﺟﻮدم را ﭘﺮﭘﺮ ﻛﻨﻢ

(ﻫﻤﺎن: ۹۰)

ﻳﺎ در ﺷﻌﺮ »ﭘﺮده« او ﻧﮕﺮان اﺳﺖ ﻛﻪ از ﻧﻔﺲﻛﺸـﻴﺪن ﭘـﺮده ﺷـﻜﻮﻓﻪهای ﺧـﻮاﺑﺶ ﭘﮋﻣﺮده ﺷﻮد:

ﭘﺮده ﻧﻔﺲ میﻛﺸﺪ: ﺷﻜﻮفل ﺧﻮاﺑﻢ ﭘﮋﻣﺮد

(ﻫﻤﺎن)

سپهری در ﺟﺎیی ﺑﺎ ﺗﺄﺳﻒ میﮔﻮﻳﺪ:

ﭼﻪ رؤﻳﺎﻫﺎ ﻛﻪ ﭘﺎره ﻧﺸﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۱۰۴)

ﺳﻬﺮاب سپهری در دوﻣﻴﻦ مجموعۀ ﺷﻌﺮش از واژۀ «رؤﻳﺎ و ﺧـﻮاب» ﺑـﺎ ﺑﺴـﺎﻣﺪ ﺑـﺎﻻیی اﺳﺘﻔﺎده میﻛﻨﺪ؛ ﺗﻜﺮار واژۀ رؤﻳﺎ و ﺧﻮاب، ﺗﺠﺎرب ﺧﻮاب ﻣﻐﻨﺎﻃﻴسی، داﺳـﺘﺎنهای رؤﻳـﺎ، و ﻧﮕﺎرش در ﺣﺎل ﺧﻠﺴﻪ ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ را در ذﻫﻦ ﻣﺎ ﺗﺪاﻋﻲ میﻛﻨﺪ. برای ﻣﺜﺎل ﺑﻪ ﺑﻌضی از ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ اﻳﻦ ﻋﺒﺎرات اﺷﺎره میﻛﻨﻴﻢ:

در ﺷﻌﺮ ﻣﺮغ اﻓﺴﺎﻧﻪ:

از همۀ ﻟﺤﻈﻪهای زندگی ﻣﺤﺮابی ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮد

و همۀ رؤﻳﺎﻫﺎﻳﺶ در ﻣﺤﺮابی ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪه ﺑﻮد

ﺧﻮدش را در ﻣﺮز ﻳﻚ رؤﻳﺎ دﻳﺪ

ﺑﻪ ﺧﺎک اﻓﺘﺎد

ﻟﺤﻈﻪای در ﻓﺮاﻣﻮشی رﻳﺨﺖ

ﻣﺮد در اﺗﺎﻗﺶ ﺑﻮد

اﻧﺘﻈﺎرش در رگﻫﺎﻳﺶ ﺻﺪا میﻛﺮد

و ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ از دﻫﻠﻴﺰ ﻳﻚ رؤﻳﺎ ﺑﻴﺮون میﺧﺰﻳﺪ.

(ﻫﻤﺎن: ۱۱۹-۱۲۰)

ﻛﺎرﺑﺮد ﺗﺮﻛﻴﺒﺎﺗﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﺎﻣﻮشﺷﺪن رؤﻳﺎ، ﺧﻮد را در ﻣﺮز رؤﻳﺎ دﻳـﺪن، در ﻓﺮاﻣﻮﺷـﻲ رﻳﺨﺘﻦ، و از رؤﻳﺎ ﺑﻴﺮون ﺧﺰﻳﺪن ﻫﻤﺎن ﺗﺠﺎرب ﺧﻮاب ﻣﻐﻨﺎﻃﻴﺴﻲ و داﺳﺘﺎنهای رؤﻳـﺎ در ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ را ﺗﺪاعی میﻛﻨﺪ. سپهری در ﺷﻌﺮ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ ﻫﻢ برای ﺧـﻮاب ﻣﺎﻧﻨـﺪ رؤﻳـﺎ ﻣـﺮز درﻧﻈﺮ میﮔﻴﺮد و آن را ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺧﻮاب ﻣﻌﺮﻓﻲ میﻛﻨﺪ:

در ﺷﻌﺮ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ:

از ﻣﺮز ﺧﻮاﺑﻢ ﮔﺬﺷﺘﻢ

ﺳﺎبۀ ﺗﺎرﻳﻚ ﻳﻚ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ

روی همۀ اﻳﻦ وﻳﺮاﻧﻪﻫﺎ ﻓﺮو اﻓﺘﺎده ﺑﻮد

ﻛﺪاﻣﻴﻦ ﺑﺎد بیﭘﺮوا

دانۀ اﻳﻦ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ را ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺧﻮاب ﻣﻦ آورد

(ﻫمان: ۱۲۴-۱۲۵)

ﻫﻨﮕﺎمیﻛﻪ سپهری در ﭘﺲ درهای ﺷﻴﺸـﻪای رؤﻳﺎﻫـﺎ ﺧـﻮدش را میﻣﻴﺮاﻧـﺪ، در آنﺟـﺎ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮی می روﻳﺪ ﻛﻪ ﺟﻮاﻧﻪهای ﺷﻌﺮ اوﺳﺖ:

در ﭘﺲ درهای ﺷﻴﺸﻪای رؤﻳﺎﻫﺎ

در ﻣﺮداب بی ﺗﻪ آﻳﻨﻪﻫﺎ

ﻫﺮﺟﺎ ﻛﻪ ﻣﻦ ﮔﻮﺷﻪای از ﺧﻮدم را ﻣﺮده ﺑﻮدم

ﻳﻚ ﻧﻴﻠﻮﻓﺮ روﺋﻴﺪه ﺑﻮد

(ﻫﻤﺎن: ۱۲۵)

جوانۀ ﺷﻌﺮ سپهری در ﺳﺮزﻣﻴﻦ ﺧﻮابﻫﺎ و رؤﻳﺎﻫﺎ ﻫﻨﮕﺎمی می روﻳـﺪ ﻛـﻪ او ﺧـﻮدش را ﺑﻤﻴﺮاﻧﺪ و ﺑﻪ ﻗﻮل ﺧﻮدش در ﻓﺮاﻣﻮﺷﻲ رﻳﺨﺘﻪ ﺷﻮد. ﺧﻮاﻧﻨﺪۀ ﻣﻨﻈﻮمۀ زندگی ﺧﻮابﻫﺎ و ﺣﺠﻢ ﺳﺒﺰ از ﺧﻮﻳﺶ میﭘﺮﺳـﺪ ﻛـﻪ ﭼـﺮا زندگی ﺧﻮابﻫﺎ برای سپهری آنﻗﺪر ﻣﻬﻢ اﺳﺖ؟ او ﺧﻮد در ﺟﻮاب میﮔﻮﻳﺪ ﻛﻪ: در ﺗﻪ ﺧـﻮابﻫـﺎ ﺧﻮدش را ﭘﻴﺪا میﻛﻨﺪ و ﻫﺸﻴﺎری ﺧﻠﻮت ﺧﻮاب او را آﻟﻮده میﻛﻨﺪ.

ﻣﻦ در ﺗﺎریکی ﺧﻮاﺑﻢ ﺑﺮده ﺑﻮد

در ﺗﻪ ﺧﻮاﺑﻢ ﺧﻮدم را ﭘﻴﺪا ﻛﺮدم

و اﻳﻦ ﻫﺸﻴﺎری ﺧﻠﻮت ﺧﻮاﺑﻢ را آﻟﻮد

(ﻫﻤﺎن: ۱۳۵)

ﺷﺎید ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻋﻠﻞ اﺳﺖ ﻛﻪ او از دﻳﮕﺮان درﺧﻮاﺳﺖ میﻛﻨﺪ ﺧﻮاب وﺟﻮدش را ﭘﺮﭘﺮ ﻧﻜﻨﻨﺪ:

ﻣﺮا ﺑﺎ رﻧﺞ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬار و ﻣﮕﺬار ﺧﻮاب وﺟﻮدم را ﭘﺮﭘﺮ ﻛﻨﻢ

(ﻫﻤﺎن: ۹۰)

ﻳﺎ:

ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﻮاب ﻛﻮﺗﺎﻫﻢ را میﻛﺸﻴﺪم

ﺧﻮابی ﻛﻪ ﮔﺮمی دوزخ را ﻧﻮﺷﻴﺪه ﺑﻮد

ﺧﻮابی ﻛﻪ ﭼﻮن ﭘﺎﻳﺎن میﻳﺎﻓﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن ﺧﻮدم رﺳﻴﺪم

ﻣﻦ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﺧﻮاﺑﻢ را میﻛﺸﻴﺪم

همۀ ﮔﺮمی ﺧﻮاب دوﺷﻴﻦ رﻳﺨﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۹۲)

و اﻳﻦ ﻫﻤﺎن درﺧﻮاﺳﺖ ﺑﺮﺗﻮن اﺳﺖ ﻛﻪ «ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺸﻐﻮل ﻛﺎر اﺳﺖ و ﻣﺰاﺣﻢ ﻧﺸﻮﻳﺪ.»

ﺳﻬﺮاب سپهری در ﻣﻨﻈﻮﻣﻪهای ﺧﻮﻳﺶ ﺑﺎرﻫـﺎ و ﺑﺎرﻫـﺎ از ﺗﺮﻛﻴﺒـﺎتی ﻧﻈﻴـﺮ ﺑﺨـﺎرﺷـﺪن ﺧﻮاب، ﭘﺮﭘﺮﺷﺪن رؤﻳﺎ، ﺳﺮﺑﺮﻳﺪن رؤﻳﺎ، و ﺗﺒﺨﻴﺮ ﺧﻮابﻫﺎ اﺳـﺘﻔﺎده میﻛﻨـﺪ. او ﺑﺎرﻫـﺎ ﺧﻮدش را در ﻣﺮز رؤﻳﺎ میﺑﻴﻨﺪ و ﺑﻪ داﻣﻦ بیﺗﺎروﭘﻮد رؤﻳﺎﻫﺎ می آوﻳﺰد:

ﺧﻮدش را در ﻣﺮز ﻳﻚ رؤﻳﺎ دﻳﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۱۱۹)

اﺗﺎق را در ﺑﻬﺖ ﻳﻚ رؤﻳﺎ ﮔﻢ ﻛﺮد

(ﻫﻤﺎن: ۱۲۱)

ﻣﻦ ﻣﻮاﻇﺐ ﺗﺒﺨﻴﺮ ﺧﻮابﻫﺎ ﺑﻮدم

(ﻫﻤﺎن: ۳۳۱)

سپهری ﺧﻮﻳﺶ را رﻫﺮو بیﺗﺎب ﺟﺎدۀ رؤﻳﺎ و ﻏﻨچۀ ﺧﻮاب می داﻧـﺪ. او ﻫﻨﮕـﺎمیﻛـﻪ از ﭼﺸمۀ ﺧﻮاب ﺑﺎزمیﮔﺮدد ﻛﻮزۀ ﺗﺮ در دﺳﺖ دارد ﻛﻪ میﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺎ را ﺳﻴﺮاب ﻛﻨـﺪ. در ﺧـﻮاب دری از ﻛﻠﻤﺎت ﺑﻪ ﺳﻮی سپهری ﮔﺸﻮده میﺷﻮد:

ﺑﺎزﮔﺮدان رﻫﺮو بیﺗﺎب را از ﺟﺎدۀ رؤﻳﺎ

(ﻫﻤﺎن: ۱۵۳)

آری ﻣﺎ ﻏﻨچۀ ﻳﻚ ﺧﻮاﺑﻴﻢ ﻏﻨچۀ ﺧﻮاب

(ﻫﻤﺎن: ۲۳۵)

ﺑﺎز آﻣﺪم از ﭼﺸمۀ ﺧﻮاب ﻛﻮزۀ ﺗﺮ در دﺳﺘﻢ

(ﻫﻤﺎن: ۲۴۷)

امشب در ﻳﻚ ﺧﻮاب ﻋﺠﻴﺐ

رو ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻛﻠﻤﺎت ﺑﺎز ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۴۶۱-۴۶۲)

ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺷﺎﻫﺪ و ﻣﺜﺎلهایی ﻛﻪ از مجموعۀ اﺷﻌﺎر سپهری ذﻛﺮ ﻛﺮدﻳﻢ ﺑﻪﻧﻈﺮ میرﺳﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﺟـﻪ ﺑﻪ اﻧﺰوای روحی و ﮔﺮاﻳﺶ ﺑﻪ ﻋﺮﻓﺎن ﺷﺮقی و ﻓﻠﺴفۀ ﻳﻮﻧـﮓ، ﻛـﻪ ﺑـﻪ اﻣـﻮر ذﻫﻨـﻲ اﻫﻤﻴـﺖ می دﻫﺪ، و ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﺎمﻧﻮیسی سپهری در داﻧﺸکدۀ ﻫﻨﺮهای زﻳﺒـﺎی ﭘـﺎرﻳﺲ، او آﮔﺎﻫﺎﻧـﻪ از ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﭘﻴﺮوی ﻛﺮده اﺳـﺖ و در ﻋﺼـﺮی ﻛـﻪ ﺑﺮخی دوﺳـﺘﺎن ﺷـﺎﻋﺮش برای ﭘﻴﺪاﻛﺮدن ﻟﻐتی ﻋﺮق می رﻳﺨﺘﻨﺪ ﺑﺎ اﺗﻜﺎ ﺑﻪ ﻧﮕﺎرش ﺧﻮدﻛﺎر، ﺷﺮح ﺧﻮاب، و رواﻳﺖ در ﺣـﺎل ﺧﻠﺴﻪ ﺑﻪراﺣﺘﻲ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ از ﺿﻤﻴﺮ ﻧﻴﻤﻪﻫﺸﻴﺎرش اﻟﻔﺎظ رﻧﮕﺎرﻧﮓ و ﺑﺪﻳﻊ اﻳﺠﺎد و اﺷـﻌﺎر آﺳﺎن اﻣﺎ دﻳﺮﻳﺎبی ﺧﻠﻖ ﻛﻨﺪ.

 

ﻧﺴﺒﺖدادن ﻣﻔﻬﻮم ﺧﻴﺎﻟﻲ و ﺣﻴﺮت آور ﺑﻪ اﺷﻴﺎء

ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﺑﺰرگﺗﺮﻳﻦ دﺳﺘﺎورد ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ در ﻧﻴﻤﻪهای دهۀ ۱۹۳۰ اﻫﻤﻴﺘـﻲ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺷﻲء ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی ﭘﻴﺪا ﻛﺮد. اﻳﻦ اﺷﻴﺎی رؤﻳﺎیی ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺗﺪاﻋﻲﮔﺮﺷﺎن اﻧﺘﺨﺎب میﺷﺪﻧﺪ و ﻫﺪف اﺻلی آﺷﻔﺘﻪﻛﺮدن ﺑﻴﻨﻨﺪۀ ﻇﺎﻫﺮﺑﻴﻦ و درﻫﻢرﻳﺨﺘﻦ ﺗﺼﻮر او از واﻗﻌﻴﺖ ﺑﻮد.

ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ در آﺛﺎر ﺧﻮﻳﺶ ﻳﻚ شیء ﻛﺎﻣﻼً ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ را از ﺟﺎی ﺧﻮدش ﺑﺮمیدارﻧﺪ و در ﺟﺎیی ﻛﻪ ﻛﺎﻣﻼً بیﻣﻨﺎﺳﺒﺖ اﺳﺖ میﻧﺸﺎﻧﻨﺪ (ﺳﻴﺪﺣﺴﻴﻨﻲ، ۱۳۷۶: ۲/۸۲۵).

ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻟﻮﺋﻲ آرﮔﻮن »ﻧﺴـﺒﺖدادن ﻣﻔﻬـﻮم خیالی و ﺣﻴـﺮت آور ﺑـﻪ اﺷـﻴاء و ﻣﻮﺿـﻮﻋﺎت ﺑﻪﻫﻴﭻوﺟﻪ ﺑﺎزی ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﻜﻪ ﻛﺮداری ﻓﻠﺴـﻔﻲ اﺳـﺖ« (ﻫﻤـﺎن: ۸۱۷). ﺳـﻬﺮاب سپهری ﺑـﺎ اﻟﮕﻮ ﮔﺮﻓﺘﻦ از اﺷﻴﺎی ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ، ﺑﺎ ﻧﺴﺒﺖدادن ﺧﻮاص ﻏﻴـﺮﻋـﺎدی ﺑـﻪ اﺷـﻴﺎی ﻋـﺎدی، ﺑـﺎ ﻛﻨﺎرﻫﻢﮔﺬاﺷﺘﻦ اﺷﻴﺎء و ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ و ﻛﻠﻤﺎت ﻇﺎﻫﺮاً ﺑﻲارﺗﺒﺎط، و ﺑﻪﻫﻢرﻳﺨﺘﻦ رابطۀ ﻣﻮﺿﻮع و ﻣﺘﻦ برای ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ از ﺑﻴﺮون ﻧﺎﻇﺮ اﺷﻌﺎر ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی اوﻳﻨﺪ ﻫﻴﻮﻻیی ﺷـﮕﺮف و ﻧـﺎﻣﻌﻘﻮل اراﺋـﻪ میﻛﻨـﺪ. اﻣـﺎ اﮔـﺮ ﺑﺘـﻮاﻧﻴﻢ ﺑـﺎ آگاهی از ﻣﻜﺘـﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴـﻢ ﺑـﻪ اﺷـﻌﺎر سپهری ﺑﻨﮕـﺮﻳﻢ، ﺧﺎرق اﻟﻌﺎدهﺗﺮﻳﻦ ﻛﺸﻒ و ﺷﻬﻮد اﻧﺴﺎنی در اﺷﻌﺎر او ﻣﺸﺎﻫﺪه میﺷﻮد ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮان آنﻫـﺎ را ﻣﺤﺼﻮل ﻟﺤﻈﺎت ﻧﺎب ﻣﻜﺎﺷﻔﻪ داﻧﺴﺖ. برای ﻧﻤﻮﻧﻪ در ذﻳﻞ ﺑﻪ اﺷﻌﺎری از او اﺷﺎره میﻛﻨﻴﻢ:

ﻣﺮﻏﻲ روﺷﻦ ﻓﺮود آﻣﺪ

و ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻴﺞ ﻣﺮا ﺑﺮﭼﻴﺪ و ﭘﺮﻳﺪ

درﺧتی ﺗﺎﺑﺎن

ﭘﻴﻜﺮم را در ریشۀ ﺳﻴﺎﻫﺶ ﺑﻠﻌﻴﺪ

(سپهری، ۱۳۸۷: ۱۴۰)

ﻛﻮدکی دﻳﺪم ﻣﺎه را ﺑﻮ میﻛﺮد

(ﻫﻤﺎن: ۲۸۳)

ﻣﻦ ﺻﺪای ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻏﭽﻪ را میﺷﻨﻮم

ﻣﻦ ﺑﻪ آﻏﺎز زﻣﻴﻦ ﻧﺰدﻳﻜﻢ

ﻧﺒﺾ ﮔﻞﻫﺎ را میﮔﻴﺮم

(ﻫﻤﺎن: ۲۸۳-۲۹۳)

رﻫﮕﺬر ﺷﺎخۀ ﻧﻮری ﻛﻪ ﺑﻪ ﻟﺐ داﺷﺖ ﺑﻪ ﺗﺎریکی ﺷﻦﻫﺎ ﺑﺨﺸﻴﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۲۸۳)

ﻛﻮدکی میبینی

رﻓﺘﻪ از ﻛﺎج ﺑﻠﻨﺪی ﺑﺎﻻ

ﺟﻮﺟﻪ ﺑﺮدارد از ﻻنۀ ﻧﻮر

(ﻫﻤﺎن: ۳۶۵)

سپهری ﮔﺎهی ﻳﻚ ﺷﻲء ﻛﺎﻣﻼً ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ را از ﺟﺎی ﺧﻮدش ﺑﺮمیدارد و در ﺟـﺎی ﻛـﺎﻣﻼً بیﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﻗﺮار می­دﻫﺪ؛ دب اﻛﺒﺮ را ﺑﻪ ﮔﺮدن دﺧﺘﺮکی بیﭘﺎ می آوﻳـﺰد، آب را ﺑـﺎ آﺳـﻤﺎن میﺧﻮرد، برای ﺑتۀ ﻧﻮرس ﻣﺮگ آب را ﻣﻌﻨﺎ میﻛﻨﺪ، و ﻛﻔﺶﻫﺎﻳﺶ را ﭘﺮ از ﺗﺤﺮک زﻳﺒﺎیی ﺧﻀﻮع میﻛﻨﺪ:

روی ﭘﻞ دﺧﺘﺮکی ﺑﻲﭘﺎﺳﺖ

دب اﻛﺒﺮ را ﺑﺮ ﮔﺮدن او ﺧﻮاﻫﻢ آوﻳﺨﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۳۴۵)

ﻗﺴﻤتی از آﺳﻤﺎن اﻓﺘﺎد در ﻟﻴﻮان آب ﻣﻦ

آب را ﺑﺎ آﺳﻤﺎن ﺧﻮردم

(ﻫﻤﺎن: ۳۸۶)

ﻛﻔﺶهای ﻣﺮا ﺗﺎ ﺗﻜﺎﻣﻞ ﺗﻦ اﻧﮕﻮر

ﭘﺮ از ﺗﺤﺮک زﻳﺒﺎیی ﺧﻀﻮع ﻛﻨﻴﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۳۳۳)

ژاک رﻳﻮﻳﺮ (J. Riviere) میﮔﻮﻳﺪ: ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻴﻦ ﺻﻮر خیالی، ﻛـﻪ ادﺑـﺎ ﺑـﻪﻛـﺎر میﺑﺮﻧـﺪ ﺗـﺎ اﻧﺪﻳﺸﻪای را ﻣﻀﺎﻋﻒ ﻛﻨﻨﺪ، ﺑﺎ ﺻﻮر ﺧﻴﺎﻟﻲ ﻧﺎبی ﻛﻪ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ ﺑﻪﻛـﺎر میﺑﺮﻧـﺪ ﺗﻔـﺎوت ﻗﺎﺋﻞ ﺷﺪ. اﻳﻦﻫﺎ ﺑﺎ ﻳﻚ ﮔﺮوه از ﻛﻠﻤﺎت، ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻲء ﻣﺮﺑﻮط اﻧﺪ، ادای ﻣﻘﺼﻮد میﻛﻨﻨﺪ؛ ﺑﻲآنﻛﻪ از ﻛﻠﻤﺎت دﻳﮕﺮی برای ﺑﻴﺎن راﺑﻄﻪ ﺑﺎ مجموعۀ دﻳﺪﮔﺎه ﻣﺎ و ﻳـﺎ ﻗـﺮاردادن آن ﺷـﻲء در ﻧﻈـﺎم ﻓﻜﺮی ﻣﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﻨﻨﺪ (ﺳﻴﺪﺣﺴﻴﻨﻲ، ۱۳۷۶: ۲/۸۶۶) سپهری از واژﮔﺎنی اﺳﺘﻔﺎده میﻛﻨﺪ ﻛـﻪ ﺑﺎ ﻧﻈﺎم ﻓﻜﺮی ﻣﺎ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ اﺳﺖ و ﻳﺎ ﺳﺎبقۀ ذﻫنی درﺑﺎرۀ آن ﻧﺪارﻳﻢ؛ برای ﻣﺜﺎل میﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻪ اﺷﻌﺎر زﻳﺮ اﺷﺎره ﻛﻨﻴﻢ:

ﺑﺎﻟﺶ ﻣﻦ ﭘﺮ آواز ﭘﺮ ﭼﻠﭽﻠﻪﻫﺎﺳﺖ

(سپهری، ۱۳۸۷: ۳۹۷)

ﻗﻮسﻗﺰح در دﻫﺎن ﺣﻮﺻلۀ ﻣﺎ آب ﺷﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۴۲۸)

روزی ﻛﻪ داﻧﺶ ﻟﺐ آب زندگی میﻛﺮد

اﻧﺴﺎن در ﺗﻨﺒلی ﻟﻄﻴﻒ ﻳﻚ ﻣﺮﺗﻊ

ﺑﺎ ﻓﻠﺴﻔﻪهای ﻻﺟﻮردی ﺧﻮش ﺑﻮد

(ﻫﻤﺎن: ۴۳۰)

ﻧﻈﺎم ﻓﻜﺮی ﻣﺎ ﺑﺎ ﭘﺮ آوازﺑﻮدن ﭘﺮ ﭼﻠﭽﻠﻪﻫﺎ، آبﺷﺪن ﻗﻮسﻗﺰح در دﻫﺎن، ﻣﻔﺼﻞ ﺗﺮد ﻟﺬت، زاﻧﻮی ﻋﺮوج، اﻧﮕﺸﺖ ﺗﻜﺎﻣﻞ، و ﺑﺴﻴﺎری ﺗﺮﻛﻴﺒﺎت ﻧﻮ و ﺑﺪﻳﻊ دﻳﮕﺮ، ﻛﻪ سپهری از آنﻫﺎ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﺮده اﺳﺖ، ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ اﺳﺖ و ﻳﺎ ﺣﺪاﻗﻞ درﺑﺎرۀ آنﻫﺎ ﺳﺎﺑقۀ ذﻫﻨﻲ ﻧﺪارﻳﻢ:

اﻣﺎ ﮔﺎهی

آواز ﻏﺮﻳﺐ رﺷﺪ

در ﻣﻔﺼﻞ ﺗﺮد ﻟﺬت

میﭘﻴﭽﻴﺪ

زاﻧﻮی ﻋﺮوج ﺧﺎکی میﺷﺪ

آنوﻗﺖ

اﻧﮕﺸﺖ ﺗﻜﺎﻣﻞ

در ﻫﻨﺪسۀ دﻗﻴﻖ اﻧﺪوه

ﺗﻨﻬﺎ میﻣﺎﻧﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۴۳۰-۴۳۱)

ﻳﺎ در ﺷﻌﺮ زﻳﺮ ﺑﺎ اﺳـﺘﻔﺎده از ﺻـﻮر ﺧﻴـﺎل ﻣﻔﻬـﻮمی ﺣﻴـﺮت آور را ﺑـﻪ اﻧﺴـﺎن و اﺷـﻴﺎی ﭘﻴﺮاﻣﻮﻧﺶ ﻧﺴﺒﺖ می­دﻫﺪ. اﻧﺴﺎنی ﻛﻪ ﻧﻮر ﺻﺒﺢ ﻣﺬاﻫﺐ در دﻛﻤـﻪهای ﭘﻴـﺮاﻫﻨﺶ اﺳـﺖ و از ﻋﻠﻒ ﺧﺸﻚ آﻳﻪهای ﻗﺪیمی ﭘﻨﺠﺮه میﺑﺎﻓﺪ:

ﻳﻚ ﻧﻔﺮ آﻣﺪ ﻛﻪ ﻧﻮر ﺻﺒﺢ ﻣﺬاﻫﺐ

در وﺳﻂ دﻛﻤﻪهای ﭘﻴﺮﻫﻨﺶ ﺑﻮد

از ﻋﻠﻒ ﺧﺸﻚ آﻳﻪهای ﻗﺪیمی

ﭘﻨﺠﺮه میﺑﺎﻓﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۴۱۲)

ﺑﻪﺟﺰ مجموعۀ ﻣﺮگ رﻧﮓ در ﻫﻔﺖ ﻣﻨﻈﻮﻣﻪ از ﻫﺸﺖﻛﺘﺎب سپهری اﺳـﺘﻔﺎده از اﻳـﻦ ﻓـﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮررﺋﺎل، یعنی ﻧﺴﺒﺖدادن ﻣﻔﻬﻮم ﺧﻴﺎلی و ﺣﻴﺮت آور ﺑﻪ اﺷـﻴﺎء، ﺑـﻪﻓﺮاواﻧـﻲ ﺑـﻪﭼﺸـﻢ میﺧﻮرد ﻛﻪ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻴﻢ میﺗﻮاﻧﻴﻢ ﻛﺘﺎﺑﻲ ﺑﺎ ﻋﻨﻮان »آﺷﻨﺎیی زدایی و ﮔﺮﻳﺰ از ﻫﻨﺠﺎر در ﺷـﻌﺮ سپهری« ﺗﻬﻴﻪ ﻛﻨﻴﻢ و ﻣﺎ در اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ اﻧﺪک ﺑﺴﻨﺪه میﻛﻨﻴﻢ.

 

ﻃﻨﺰ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی

یکی از ﺷﻴﻮهﻫﺎ و ﻓﻨﻮن ﻣﻜﺘﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ اﺳﺘﻔﺎده از ﻃﻨﺰ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی اﺳﺖ. آنﻫـﺎ برای ﻋﺒﻮر از دﻧﻴﺎی ﺳﻮدﺟﻮ ﻛﻪ ﺳﻮد ﻣﺎدی ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻣﺤﺮک آن اﺳﺖ، برای ورود ﺑﻪ دﻧﻴﺎی ﺷﮕﻔتیﻫﺎ زﻳﺒﺎییﻫﺎ، و برای ﻧﺸﺎن دادن ﺣﻘﺎرتﻫﺎ و ﭘﻮچی های دﻧﻴﺎیی ﻛﻪ در آن ﻫﺴتی ﺟﺮﻳﺎن دارد از ﻃﻨﺰ اﺳﺘﻔﺎده میﻛﻨﻨﺪ. ﻃﻨﺰ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی ﺑﻪ ﺷﺎﻋﺮ اﻣﻜﺎن می­دﻫﺪ ﻛﻪ دﻧﻴـﺎ را از زاویۀ دﻳﮕـﺮی ﺑﺒﻴﻨﺪ و رواﺑﻂ آﺷﻨﺎی اﺷﻴﺎء را درﻫﻢ ﺑﺸﻜﻨﺪ. آنﻫﺎ ﺑﺎ ﻃﻨﺰ ﻳﻚ اﻣﺮ ﻳﺎ ﻣﺠﻤﻮﻋـﻪای از اﻣـﻮر را از ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎدی و طبیعی ﺑﻴﺮون میﻛﺸﻨﺪ و ﺑﻪ دﻧﻴﺎی ﻓﺮاواقعی ﭘﺮﺗﺎب میﻛﻨﻨﺪ.

با کنکاش و نگاهی اجمالی به اشعار سپهری، خصوصاٌ مجموعۀ مسافر، صدای پای آب، ما هیچ ما نگاه استفادۀ فراوان او از طنز سورئالیستی برای ما آشکار می­شود. او که در آرزوی زیستی در دنیای مطلوب و ایدئال مطلوب است برای تغییردرک ما از دنیا در صدد این است که با طنز زاویۀ دید ما را به دنیا تغییر دهد:

زندگی ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺳکۀ دهﺷﺎﻫﻲ در ﺟﻮی ﺧﻴﺎﺑﺎن اﺳﺖ

ﭼﺘﺮﻫﺎ را ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺴﺖ

زﻳﺮ ﺑﺎران ﺑﺎﻳﺪ رﻓﺖ

زﻳﺮ ﺑﺎران ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ زن ﺧﻮاﺑﻴﺪ

زﻳﺮ ﺑﺎران ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻴﺰ ﻧﻮﺷﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۲۹۶-۲۹۸)

زﻧﺪﮔﺎنی سیبی اﺳﺖ ﮔﺎز ﺑﺎﻳﺪ زد ﺑﺎ ﭘﻮﺳﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۳۴۹)

ﻳﺎد ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﺎری ﻧﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮن زﻣﻴﻦ ﺑﺮﺑﺨﻮرد

(ﻫﻤﺎن: ۳۶)

ﻣﺮگ ﮔﺎهی رﻳﺤﺎن میﭼﻴﻨﺪ

ﻣﺮگ ﮔﺎهی ودﻛﺎ میﻧﻮﺷﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۳۰۲)

ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ

ﻗﺒﻠﻪام ﻳﻚ ﮔﻞ ﺳﺮخ

ﺟﺎﻧﻤﺎزم ﭼﺸﻤﻪ

ﻣﻬﺮم ﻧﻮر

دﺷﺖ ﺳﺠﺎدۀ ﻣﻦ

ﻣﻦ وﺿﻮ ﺑﺎ ﺗﭙﺶ ﭘﻨﺠﺮهﻫﺎ میﮔﻴﺮم

در ﻧﻤﺎزم ﺟﺮﻳﺎن دارد ﻣﺎه

ﺟﺮﻳﺎن دارد ﻃﻴﻒ

ﺳﻨﮓ از ﭘﺸﺖ ﻧﻤﺎزم ﭘﻴﺪاﺳﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۲۷۸)

ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﺷﻔیعی ﻛﺪکنی ﺑﺮ آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺼﻮﺻﻴﺖ ﺑﺮﺟﺴتۀ ﺷـﻌﺮ سپهری، ﻛـﻪ او را در ﻣﻴﺎن ﻣﻌﺎﺻﺮان اﻣﺘﻴﺎز ﺑﺰرگ میﺑﺨﺸﺪ، ﻧﻮع ﺑﻴﺎن ﻃﻨﺰآﻣﻴﺰ اوﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻃﻨﺰ را ﭼﻨﺎن ﺟﺪی ﻋﺮﺿﻪ می­دارد ﻛﻪ ﻫﺰل و ﺟﺪ را از ﻳﻚدﻳﮕﺮ ﺑﺎز ﻧﻤﻲﺗﻮان ﺷﻨﺎﺧﺖ (ﺳﻴﺎﻫﭙﻮش، ۱۳۸۲: ۵۱-۵۲)

ﺟﻴﺐهای ﻣﺎ ﺻﺪای ﺟﻴﻚﺟﻴﻚ ﺻﺒﺢهای ﻛﻮدکی میداد

(سپهری، ۱۳۸۷: ۳۷۳)

دب اﻛﺒﺮ آن اﺳﺖ

دو وﺟﺐ ﺑﺎﻻﺗﺮ از ﺑﺎم

(ﻫﻤﺎن: ۳۵۹)

ﺑﺮه ای را دﻳﺪم ﺑﺎدﺑﺎدک میﺧﻮرد

ﻣﻦ اﻻغی دﻳﺪم ﻳﻮﻧﺠﻪ را میﻓﻬﻤﻴﺪ

در ﭼﺮاﮔﺎه ﻧﺼﻴﺤﺖ ﮔﺎوی دﻳﺪم ﺳﻴﺮ

ﻗﺎﻃﺮی دﻳﺪم ﺑﺎرش اﻧﺸﺎء

(ﻫﻤﺎن:  ۲۸۴)

دﺧﺘﺮ ﺑﺎﻟﻎ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ

ﭘﺎی ﻛﻤﻴﺎبﺗﺮﻳﻦ ﻧﺎرون روی زﻣﻴﻦ

ﻓﻘﻪ میﺧﻮاﻧﺪ

ﭼﻴﺰهایی ﻫﻢ ﻫﺴﺖ

ﻟﺤﻈﻪهایی ﭘﺮاوج

ﻣﺜﻼً ﺷﺎﻋﺮه ای را دﻳﺪم

آنﭼﻨﺎن ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷﺎی ﻓﻀﺎ ﺑﻮد ﻛﻪ در ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ

آﺳﻤﺎن ﺗﺨﻢ ﮔﺬاﺷﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۳۹۸)

ﻣﻦ در اﻳﻦ ﺗﺎریکی

ﻓﻜﺮ ﻳﻚ ﺑﺮۀ روﺷﻦ ﻫﺴﺘﻢ

ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﻋﻠﻒ ﺧﺴتگی ام را ﺑﭽﺮد

(ﻫﻤﺎن: ۳۹۴)

سپهری در مجموعۀ ﻣﺴﺎﻓﺮ، ﺻﺪای ﭘﺎی آب، و ﻣﺎ ﻫﻴﭻ ﻣﺎ ﻧﮕﺎه میﻛﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ آﻓﺘﺎﺑﻲ ﻟﺐ درﮔﺎه اﺳﺖ و ﭘﺸﺖ درﻳﺎﻫﺎ ﺷﻬﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ در آن ﭘﻨﺠﺮهﻫﺎ رو ﺑـﻪ ﺗﺠلی ﺑﺎز اﺳﺖ. »او ﺑﺎ درﻧﮓ در ﻫﺴتی و روی آوردن ﺑﻪ ﻋﺮﻓـﺎن ﻧﮕـﺎه وﻳـﮋه ای ﺑـﻪ ﻫﺴـﺘﻲ داد« (ﺣﺴﻦﻟﻲ،  ۱۳۸۳:۱۴)

سپهری ﺗﻼش میﻛﻨﺪ ﭼﺸﻢ ﻣﺎ را، ﻛﻪ ﻓﻘﻂ واﻗﻌﻴﺖهای ﻗﺮاردادی زندگی روزﻣﺮه را دﻳﺪه اﺳﺖ، ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺻﻮرت­های ﺷـﮕﻔﺖاﻧﮕﻴـﺰ ﺳـﻮق دﻫـﺪ و اﻳـﻦ ﻫﻤـﺎن ﭼﻴـﺰی اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ از ﺗﻤﺜﻴﻞ ﻏﺎر اﻓﻼﻃﻮن ﺑﻪ ﺻﻮرت واروﻧﻪ اراﺋﻪ میﻛﻨﺪ:

زﻳﺮا آنﻫﺎ ﻓﺮﺿﺸﺎن ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ نسلی از آدﻣﻴﺎن ﺑﻪﮔﻮﻧﻪای ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪه­اﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺸـﺎن ﭼﻴﺰی ﺑﻪﺟﺰ واﻗﻌﻴﺖهای ﻗﺮاردادی زندگی روزﻣﺮه را ﻧﺪﻳﺪه اﺳﺖ، ولی ﻧﺎﮔﻬﺎن یکی از آنﻫﺎ آزاد میﺷﻮد و ﭼﺸمی ﺑﻪ ﺳﺎﻳﻪهای ﻟﺮزان ﻳﻚ ﻋﺎﻟﻢ سلفی میاﻓﺘﺪ در آن ﭘـﻴﺶ ﭘـﺎ اﻓﺘـﺎده و ﺻﻮرت ﺷﮕﻔﺖاﻧﮕﻴﺰ ﺑﻪ ﺧﻮد میﮔﻴﺮد و اﻧﺴﺎنی ﻛﻪ از ﻣﻮﻫﺒﺖ اﻳﻦ ﺑﻴﻨﺶ ﺑﺮﺧﻮردار میﺷـﻮد ﺷﺎﻋﺮ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﺖ اﺳﺖ و ﻛﺎر او رﺳﺎﻧﺪن اﻳﻦ ﺧﺒﺮ ﺧﻮش ﺑﻪ ﻛﺴﺎنی اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻨﻮز در ﺑﻨﺪ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺑﺪوی ﻣﺤﺪود از واﻗﻌﻴﺖ ﮔﺮﻓﺘﺎرﻧﺪ (ﺑﻴﮕﺰﺑﻲ، ۱۳۷۵: ۹۲)

سپهری در دﻧﻴﺎی اﺷﻌﺎرش ﻣﺴﺎﻓﺮی اﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻮن ﺷﺎﻋﺮ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی میﺧﻮاﻫﺪ ﺻﺪای ﭘﺎی آب را ﺑﻪ ﮔﻮش ﻣﺎ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ. او میﮔﻮﻳﺪ: از ﻣﺠﺎورت ﻳﻚ درﺧﺖ می­ آﻳﺪ و از ﺳـﻴﺎﺣﺖ ﻳﻚ ﺣﻤﺎﺳﻪ می ­آﻳﺪ، ﭼﺸﻢﻫﺎ را ﺑﺎﻳﺪ ﺷﺴﺖ و ﺟﻮر دﻳﮕﺮ ﺑﺎﻳﺪ دﻳﺪ:

ﻗﺸﻨﮓ یعنی ﭼﻪ؟ ﻗﺸﻨﮓ یعنی ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎنۀ اﺷﻜﺎل

و ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺸﻖ

ﺗﺮا ﺑﻪ ﮔﺮمی ﻳﻚ ﺳﻴﺐ میﻛﻨﺪ ﻣﺄﻧﻮس

(سپهری، ۱۳۸۷: ۳۱۲)

ﭼﺮا ﻣﺮدم نمیداﻧﻨﺪ

ﻛﻪ ﻻدن اﺗﻔﺎقی ﻧﻴﺴﺖ

ﻧمی­داﻧﻨﺪ در ﭼﺸﻤﺎن دمﺟﻨﺒﺎﻧﻚ اﻣﺮوز ﺑﺮق آبهای ﺷﻂ

دﻳﺮوز اﺳﺖ

(ﻫﻤﺎن:  ۳۹۰)

ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﭼﻴﺰ رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻧﮕﺎهی اﺳﺖ ﻛﻪ از ﺣﺎدثۀ ﻋﺸﻖ ﺗﺮ اﺳﺖ

(ﻫﻤﺎن: ۳۷۸)

ﺑﺰرگ ﺑﻮد و از اﻫﺎلی اﻣﺮوز ﺑﻮد

و ﺑﺎ ﺗﻤﺎم اﻓﻖهای ﺑﺎز ﻧﺴﺒﺖ داﺷﺖ

و ﻟﺤﻦ آب و زﻣﻴﻦ را ﭼﻪ ﺧﻮب میﻓﻬﻤﻴﺪ

(ﻫﻤﺎن: ۴۰۴)

 

ﻧﺘﻴﺠﻪﮔﻴﺮی

ﻣﺎ در اﻳﻦ ﺟﺴﺘﺎر ﺗﻼش ﻛﺮدﻳﻢ ﺑﺎ بررسی ﻫﺸﺖﻛﺘﺎب سپهری ﻋﻠﺖ دﻳﺮﻳـﺎبی ﻣﻔﻬـﻮم اﺷـﻌﺎر سپهری را رﻳﺸﻪﻳﺎبی ﻛﻨﻴﻢ. سپهری در ادﺑﻴﺎت ﻣﻌﺎﺻﺮ از ﻣﻌﺪود ﭘﻴﺮوان ﻧﻴﻤﺎﺳﺖ ﻛـﻪ ﺗﻮاﻧﺴـﺘﻪ اﺳﺖ در ﺳﻠﻮک ﺷﻌﺮی­اش ﺑﻪ دﻳﺪﮔﺎه و سبکی ﺧﺎص دﺳﺖ ﻳﺎﺑﺪ و ﺑﺎ ﮔـﺎمﻧﻬـﺎدن در راهی ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻣﺴﻴﺮی ﺻﻌﻮدی داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. آﺷﻨﺎیی او ﺑﺎ ﻋﺮﻓﺎن و ﻣﻜﺎﺗـﺐ ادبی ﻏـﺮب، ﺧﺼﻮﺻـﺎً ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﻓﺮاﻧﺴﻪ، ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻛﻪ او ﺑﺎ دوری از ﻋﻘﻞ ﺑﻴﺶﺗﺮ ﺑﻪ ﺗﺨﻴﻞ و ذﻫﻨﻴﺖﮔﺮایی ﺗﻤﺎﻳﻞ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ. او ﺑﺎ اﻟﮕﻮﮔﺮﻓﺘﻦ از اﺷﻴﺎی ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی، ﺑﺎ ﻧﺴﺒﺖدادن ﺧﻮاص ﻏﻴﺮﻋﺎدی ﺑﻪ اﺷﻴﺎی ﻋﺎدی، ﺑﺎ ﻛﻨﺎرﻫﻢﮔﺬاﺷﺘﻦ اﺷﻴﺎ و ﻣﻔـﺎﻫﻴﻢ و ﻛﻠﻤـﺎت ﻇـﺎﻫﺮاً بی ارﺗﺒـﺎط ﺑـﺎ ﻳـﻚ دﻳﮕـﺮ، و ﺑـﺎ ﺑﻪﻫﻢرﻳﺨﺘﻦ رابطۀ ﻣﻮﺿﻮع و ﻣﺘﻦ برای ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ از ﺑﻴﺮون ﻧﺎﻇﺮ اﺷﻌﺎر ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴتی اوﻳﻨـﺪ ﻫﻴﻮﻻیی ﺷﮕﺮف و ﻧﺎﻣﻌﻘﻮل اراﺋﻪ می­دﻫﺪ.

اﺳﺘﻔﺎده از ﻓﻨﻮن ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ و ﻧﮕﺎه ﺧﺎص ﺳﻬﺮاب ﺑﻪ ﻃﺒﻴﻌﺖ، ﺑﺴﺎﻣﺪ ﺑﺎﻻی ﺣﺲآﻣﻴﺰی، ﺷﺨﺼﻴﺖﺑﺨشی ﺑﻪ اﺟﺴﺎم بیﺟﺎن، و ﮔﺮﻳﺰ از ﻫﻨﺠﺎرهای زﺑﺎنی و اﻧﺤﺮاف از ﻧـُﺮم ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه ﺗﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ اﻳﻤﺎژهای ﺗﺎزه و ﺗﺼﻮرﻧﺎﭘﺬﻳﺮ او، ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﻈﺎم ﻓﻜﺮی ﺧﻮاﻧﻨﺪۀ اﺷﻌﺎر او ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ اﺳﺖ، درک ﺷﻌﺮ او را دﺷﻮار ﺳﺎزد و ﺧﻮاﻧﻨﺪه ﺑﺪون آﺷﻨﺎﺷﺪن و ﻏﻮﻃﻪورﺷﺪن در دﻧﻴﺎی ﺧﻴﺎﻻت و ﻛﻠﻤﺎت سپهری از درک زﺑﺎن ﻣﻜﺎﺷﻔﻪآﻟﻮد او ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪ. اﮔـﺮ ﺑﺘـﻮاﻧﻴﻢ ﺑـﺎ آگاهی از ﻣﻜﺘـﺐ ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﺑﻪ اﺷﻌﺎر سپهری ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ، میﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺧﺎرقاﻟﻌﺎدهﺗﺮﻳﻦ ﻛﺸﻒ و ﺷﻬﻮد اﻧﺴﺎنی ﻛـﻪ ﻣﺤﺼﻮل ﻟﺤﻈﺎت ﻧﺎب ﻣﻜﺎﺷﻔﻪ اﺳﺖ را در اﺷﻌﺎر او ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻛﻨﻴﻢ.

 

ادﺑﻴﺎت ﭘﺎرسی ﻣﻌﺎﺻﺮ، ﭘﮋوﻫﺸﮕﺎه ﻋﻠﻮم اﻧﺴﺎنی و ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻓﺮﻫﻨگی

ﺳﺎل ﺳﻮم، شماره اول، ﺑﻬﺎر و ﺗﺎﺑﺴﺘﺎن ۱۳۹۲، ﺻﺺ ۹۵ -۷۷

 

نویسندگان

ﻋﺒﺪاﷲ حسن‌زاده ﻣﻴﺮعلی

(اﺳﺘﺎدﻳﺎر ﮔﺮوه زﺑﺎن و ادﺑﻴﺎت ﻓﺎرسی، داﻧﺸﮕﺎه ﺳﻤﻨﺎن)

 

ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﻋﺒﺪی

(ﻛﺎرﺷﻨﺎس ارﺷﺪ ادﺑﻴﺎت ﻣﻘﺎوﻣﺖ، داﻧﺸﮕﺎه ﺳﻤﻨﺎن)

 

——————————————————————————————————

ﻣﻨﺎﺑﻊ

ﺑﺮقعی، ﺳﻴﺪﻣﺤﻤﺪﺑﺎﻗﺮ .(۱۳۷۳) ﺳﺨﻨﻮران ﻧﺎمی ﻣﻌﺎﺻﺮ اﻳﺮان، ﺗﻬﺮان: ﺧﺮم.

ﺑﻴﮕﺰبی، سی. وی. ای. .(۱۳۷۵) دادا و ﺳﻮررﺋﺎﻟﻴﺴﻢ، ﺗﺮﺟمۀ ﺣﺴﻦ اﻓﺸﺎر، ﺗﻬﺮان: ﻧﺸﺮ ﻣﺮﻛﺰ.

ﺣﺴﻦلی، ﻛﺎووس .(۱۳۸۳) ﮔﻮﻧﻪهای ﻧﻮآوری در ﺷﻌﺮ ﻣﻌﺎﺻﺮ اﻳﺮان، ﺗﻬﺮان: ﺛﺎﻟﺚ.

سپهری، ﺳﻬﺮاب .(۱۳۸۷) ﻫﺸﺖﻛﺘﺎب، ﺗﻬﺮان: ﻃﻬﻮری.

ﺳﻴﺎﻫﭙﻮش، ﺣﻤﻴﺪ .(۱۳۸۲) ﺑﺎغ ﺗﻨﻬﺎیی، ﻳﺎدﻧﺎمۀ ﺳﻬﺮاب سپهری، ﺗﻬﺮان: ﻧﮕﺎه.

ﺳﻴﺪحسینی، رﺿﺎ .(۱۳۷۶) ﻣﻜﺘﺐهای ادبی، ج ۲، ﺗﻬﺮان: ﻧﮕﺎه.

ﻋﺎﺑﺪی، ﻛﺎﻣﻴﺎر .(۱۳۷۹) از ﻣﺼﺎﺣﺒﺖ آﻓﺘﺎب، زندگی و ﺷﻌﺮ ﺳﻬﺮاب سپهری، ﺗﻬﺮان: ﺛﺎﻟﺚ.

ﻳﺎحقی، ﻣﺤﻤﺪﺟﻌﻔﺮ .(۱۳۷۹) ﺟﻮﻳﺒﺎر ﻟﺤﻈﻪﻫﺎ، ﺗﻬﺮان: ﺟﺎمی.

ﻳﻮسفی، ﻏﻼﻣﺤﺴﻴﻦ .(۱۳۶۹) ﭼﺸﻤﻪ روﺷﻦ، ﺗﻬﺮان: ﻋﻠﻤﻲ.

 

 

 

 

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن