معرفی کتاب

دو جلدی مکتبهای ادبی رضا سید حسینی

دو جلدی کتاب مکتبهای ادبی رضا سید حسینی

انتشارات نگاه

فهرست جلد اول:
باروک
کلاسیسیم
رومانتیسم
رئالیسم
ناتورالیسم
هنربرای هنر و مکتب پارناس

فهرست جلد دوم:
تولد ادبیات جدید
سمبولیسم
مکتبهایی از سمبلیسم
تحول مکتبها در روسیه
اکسپرسیونیسم
کوبیسم
دادائیسم
سوررئالیسم
اگزیستانسیالیسم
تئاتر نو
دگردیسی رمان

 

سخن نویسنده:

از انتشار چاپ دوم «مکتبهای ادبی» که فصلی با عنوان «نظر اجمالی به ادبیات قرن بیستم و درهم ریختن مکتبها» به آن اضافه شده بود، اکنون سیواندی سال میگذرد. در آن مقاله، ادبیات جهان در نیمه اول قرن بیستم، ادبیاتی خوانده شده بود که: «هیچگونه وجه مشترک و توازن و اتفاق نظر ندارد» و اضافه شده بود که: «قرن بیستم را، دورۂ زوال مکتبها مینامند و حتی به عقیده بسیاری از سخن سنجان، شاید دیگر (مکتب) تازه ای در ادبیات به وجود نیاید.»

باید گفت که این سخن هنوز تا حد زیادی معتبر است. دوران «مکتب سازی» به صورتی که قرون هفدهم و نوزدهم رواج داشته است با وجود آخرین تلاش هائی که در نیمه اول قرن بیستم در مورد آن صورت گرفت، در نیمه دوم قرن، دیگر ادامه نیافت و اگر عناوینی مانند «رمان نو» یا «تئاتر نو» و یا رئالیسم جادوئی» به آثار عده ای از نویسندگان اطلاق شد، در واقع با توجه به نوعی شباهت در آثار آن عده با همدیگر بود و همان نویسندگانی هم که آثارشان زیر یکی از عناوین قرار گرفته بود، هر کدام مشخصه خاص خود را داشتند و باید گفت که این وضع، خاص نیمه دوم قرن هم نیست و به طور کلی « آفرینش ادبی، از یک قرن پیش به اعلام استقلال و تشخص روی کرده است و خود را از قید الزام هائی نظیر دستورالعمل و تقلید و سنت آکادمیک و فشارهای اجتماعی رهانده است. آنچه باقی مانده واقعیت هنرمند است، یعنی انسانی که در سرنوشت دنیا شریک شده و خود او سرنوشت خویشتن است. و این انسان تابع شرایطی است که می تواند بر ضد آنها عصیان کند. اما در هر حال، همان شرایط، لحن خاص به اثر او می دهند. خود او در محیط خارج، در حوادث، در طبیعت، در دیگران و در خویشتن نیز، اثر می گذارد.»

اما حادثه مهمی که در نیمه دوم قرن بیستم اتفاق افتاده است در عالم «نقد» است: نقد ادبی که عملا به صورت رشته ای مستقل در کار ادبی، از قرن نوزدهم آغاز شده بود، در قرن بیستم، به ویژه در نیمه دوم این قرن، صورت جدی تری به خود گرفت و دست اندرکاران نحله های مختلف نقد، با تحلیل و معرفی آثار مهم ادبی توانستند راههای تازه ای در شناسائی آثار ادبی را پیش پای ما قرار دهند. این منتقدان و نظریه پردازان به ویژه پس از پیدایش «نقد نو»)، در عین حال که نظریه های هنر و ادبیات را از آغاز تا امروز، (از افلاطون و ارسطو گرفته تا کانت و هگل و نیز فورمالیست های روس) بازبینی و مطالعه کردند و ابزار کار خود قرار دادند، توانستند با استفاده از روش هائی که از زبان شناسی و روانکاوی و سایر علوم انسانی گرفته شده بود، و با تحلیل و شرح «متن»، پرتو تازه ای بر آثار ادبی گذشته بیفکنند. به عنوان مثال می توان به نوشته های رولان بارت Roland Barthes (۱۹۱۵ – ۱۹۸۰) درباره راسین و بالزاک، لوسین گلدمن Lucien Goldmann (۱۹۱۳ – ۱۹۷۰) درباره راسین و مالرو، ژرار ژنت Gerard Genette (متولد ۱۹۳۰) درباره پروست و «دوران باروک» و امبرتو اکو Umberto Eco (متولد ۱۹۳۲) درباره تأثیر توماس آکویناس قدیس در جویس، اشاره کرد..

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن