فرهنگمقالات

جامعه شناسی عکاسی قسمت دوم

رابطه جامعه شناسی و عکس

استدلالی که در اینجا وجود دارد این است که در عکاسی به دلیل وجود دوربین نقش عامل انسانی و نتیجتا جامعه و فرهنگ کم رنگ است. یعنی دوربین به نوعی خودش را تا حدودی بر عکاس تحمیل می کند زیرا به تعبیر مک لوهان «رسانه همان پیام است». ظاهرا دخالت عامل انسانی در عکاسی کمتر از نقاشی است. یعنی نقاشی یک اثر صد در صد مجعول است زیرا در نقاشی ابزارهای فنی کمتری واسطه ی انسان و اندیشه او هستند. ولی عکاسی چون دوربین واسطه ی تفکر است ظاهرا تأثیر ارزش ها و ایدئولوژی ها در تولید عکس را محدود تر می کند. علی رغم این موضوع، جامعه، فرهنگ و محیط نقش اساسی در عکس گرفتن دارد. عکس گرفتن صرفا فلش زدن و کار با دوربین نیست. عکاسی یعنی اندیشیدن با دوربین. آن چیزی که این دو را متمایز می کند تفکری است که دوربین را هدایت می کند. پرسش کلیدی در عکاسی این است که چه چیزی ابژه عکاسی باشد و اینکه ابژه مان را از چه زاویه ای ببینیم. برای عکاسی کردن، بایستی تفکری مشخص و آگاهانه ما را هدایت کند، اندیشه ای که در پرتو آن بتوانیم چیزها را ببینیم

پیچیدگی کار عکاسی این است که در باره ی چیزهای عریان بایستی به ابعاد پنهان آن توجه کنیم. درست بر عکس سایر فعالیت های علمی و فکری چیزها که معمولا طی آن درباره ی وجوه پنهان امور می گردیم در عکاسی دنبال وجوه عریان چیزها می گردیم.

عکس معروفی هست که بچه آفریقائی از گرسنگی در حال مرگ است. و یک کرکس پشت بچه است. عکاس این عکس، خودکشی می کند. یعنی یک تفکری آنقدر برای او دهشتناک است که موجب خودکشی او می شود.

علاوه بر ایده داشتن برای عکاسی، برای «دیدن عکس» هم ما باید «زبان عکاسی» را بدانیم. برای برخی افراد عادی، عکس های هنری بی مفهوم و نامأنوس است، زیرا زبان عکاسی را نمی دانیم. از اینرو هم برای عکس گرفتن و هم برای فهم عکس، باید ادراک مان را توسعه دهیم. عکاسی بر خلاف ظاهرش که هر کسی می تواند آن را ببیند این گونه نیست. دیدن عکس دشوارتر از عکاسی کردن است. زیراهر عکس از دل یک متن تاریخی بر می خیزد و هر عکاسی به یک گفتمان فکری تعلق دارد. برای فهم عکاسی باید، هر دو مقوله عکس گرفتن و عکس را بشناسیم. البته همه هنرها این گونه است هنرها هم همین است؛ چون فریبنده است. یعنی انسان ها می پندارند همین قدر که در معرض یک موسیقی با فیلم یا گالری عکس قرار گرفتند، توانایی مصرف هنر را دارند. اما در واقع این گونه نیست. درک اثر هنری زمانی امکان پذیر است که ما رویه های تولید رمزگان در هنر را بشناسیم، فلذا به هر مقدار ما با این رویه های تولید آثار هنری آشنا باشیم امکان ارتباط جدی تر ما با اثر هنری امکان پذیرتر می شود.

  • همگانی شدن عکاسی

یکی از چیزهای که عکاسی و عکس گرفتن را برای جامعه شناس مهم می سازد عمومی بودن با همگانی شدن آن است. از اینرو بهتر است توجه بیشتری به این موضوع داشته باشیم. امروزه عکاسی مانند موسیقی، «مصرفی همگانی» دارد. امروزه هر فردی علاوه بر ساعت مچی، تلفن همراه و همراه آن، دوربینی برای عکس گرفتن و دیدن عکس ها از طریق بلوتوس در اختیار دارد. انسان قرن هیجدهم با در دست داشتن «ساعت» و «کتاب»، نوزدهم با «روزنامه»، بیستم با دوربین عکاسی تجربه منحصر بفردی نسبت به انسان های پیش از خود به دست آورد. هر چیر هنگام همگانی شدن نه تنها ارزش اخلاقی می یابد بلکه قدرت تاثیرگذاری اجتماعی شگرفی کسب می کند. عکس پاره از زندگی روزمره و عمومی انسان قرن بیست و یکم شده است و از اینرو، علوم اجتماعی ناگزیر است آن را ببیند.

اندیشیدن همگانی بصری با عکاسی شروع شد اگرچه نقاشی به مثابه اولین فن و ابزار برای بشری شدن را در هزاران سال پیش ابداع کردیم اما فرآیند عمومی اندیشیدن به کمک تصویر با عکاسی شروع شد. بشر برای هزاران سال با واژه ها می اندیشیده است. در تمام طول تاریخ، متن های مکتوب یا گفت وگوهای محاوره که بر واژه یا کلمه استوار هستند، مهمترین ابزار ارتباط و اندیشه برای بشر بوده است. با ابداع عکاسی ما انسان ها این فرصت را یافتیم که علاوه بر واژه ها و کلمات از تصاویر نیز برای اندیشیدن کمک بگیریم. در دوره های نخستین پیدایش «هنر عکاسی» تقریبا دوربین ها در زمینه های اندکی امکان اندیشیدن را فراهم می کردند. در ابتدا برای دهه های طولانی امکان «تولید انبوه» دوربین عکاسی نداشت. از اینرو، هر دوربین ارزش مادی و قیمت بسیار بالایی داشت و صرفا درباریان و طبقات فرادست امکان تهیه آن را داشتند. همچنین دوربین ها از چنان پیچیدگی فنی برخوردار بودند که فقط معدود از انسان ها می توانستند از آنها استفاده کنند. به تدریج با توسعه و تحولات تکنولوژیکی که به وجود آمد این امکان فراهم شد که دوربین ها همگانی تر و استفاده ی از آن آسانتر شوند؛ به طوری که امروزه اکثریت انسان ها همواره در تمام لحظه ها می توانند مصرف کننده یا تولید کننده عکس باشند. بخصوص موبایل یا تلفن همراه نقش مهمی در همگانی شدن عکاسی ایفا نمود. امروزه موبایل ها این امکان را فراهم کردند که همه مردم بتوانند تولید کننده ی عکس باشند نه فقط مصرف کننده ی آن.

پیش از آنکه اینترنت شکل بگیرد ابتدا روزنامه ها در نیمه دوم قرن نوزدهم و بعد تلویزیون در نیمه قرن بیستم، این امکان را فراهم کردند که در تاریخ فرهنگ بشر انقلابی به نام «بصری شدن» بوجود آید. در این انقلاب به تدریج در حال جایگزینی یک رژیم معرفتی جدید هستیم که طی آن به جای واژگان داریم عادت می کنیم با تصویرها بیندیشیم. دوربین های عکاسی توانستند این امکان را برای ما فراهم کنند که دوربین های فیلم برداری به وجود بیاید و از طریق آن هنر سینما و فیلم برداری شکل می گیرد و از طریق همان تلویزیون ها به وجود می آیند. بدین ترتیب بشر قادر می شود که دنیا را به کمک تصویرها، توصیف کند. بعد از طریق فرآیند توصیف بصری، درباره ی جهان پیرامون خود می اندیشد. از این رو تأثیر عکاسی در زندگی اجتماعی ما به عنوان فرآیندی که از طریق آن می اندیشیم به مراتب بیش از بسیاری از تکنولوژی های دیگر مانند اتومبیل، هواپیما ، پیشرفت های علمی ، پزشکی است.

بصری شدن انقلابی عظیم در کل علوم دانشگاهی ایجاد است. اجازه دهید رشته تاریخ را مثال بزنم. امروزه بصری شدن مسیر تاریخ نویسی را از نظر معرفت شناختی دگرگون کرده است زیرا تا امروز مورخان به کمک واژه ها حوادث تاریخی را توصیف و تبیین می کردند. از این رو، مورخ بیشتر نگاه «تک بعدی» و «خطی» به حوادث تاریخی داشت. اما با توسعه استفاده از عکس و تصویر در «بررسی های تاریخی»، اکنون مورخ می تواند به کمک عکس ها، فیلم ها و تصاویر، با «نگاه چند بعدی» و غیر خطی حوادث و وقایع را بازنمابی کند. در «متن های تاریخی مصور» اکنون علاوه بر توضیحات و توصیفات مورخ، هر حادثه ای به کمک تصاویر دارای مکان و زمان است و انسان های مختلفی در این تصاویر هستند. بخاطر دارم در کتاب های درسی تاریخ مدرسه ما، عکسی را می دیدیم که انقلابیون مشروطه خواه در حال ورود به تهران هستند. در اینگونه اسناد تاریخی ما علاوه بر متن، «فرا متن» یا بستر را نیز مشاهده و لمس می کنیم. امروزه تاریخ فقط در کتابها و متون مکتوب، محدود نمیشوند تصاویر و عکس های تاریخی امروزه اهمیتی اگر بیشتر از متن های تاریخی نداشته باشند، ارزش کمتری ندارند. اگر کتاب های تاریخی امروز را با دو قرن پیش مقایسه کنیم، می فهمیم که این متون انباشته از عکس های تاریخی هستند. کتاب «مروج و الذهب» اثر ابوالحسن مسعودی در قرن چهارم، تاریخ بیهقی، تاریخ بلعمی، طبری یا آثار تاریخ نگاران غربی قدیم، هیچ کدام مصور نیستند. تا یک قرن پیش روال متون تاریخی همین گونه بود.

 

  • پیامدهای اجتماعی عکس گرفتن

عکس و عکاسی نه تنها در شیوه روایط و بازنمایی تاریخ تاثیر شگرف نهاده است. بلکه خود کنش عکاسی موجب رخ دادهای مهم تاریخی شده است. عکس همواره یکی از رسانه های مهم بازنمای قدرت در عصر مدرن بوده است. در اینجا دو مثال تاریخی جالب و مهم در این زمینه وجود دارد.

در اول فوریه ۱۹۶۸ روزنامه های آمریکا عکسی را منتشر کردند که نشان می داد رئیس پلیس شد سایگون در ویتنام جنوبی در وسط خیابان مغز پسر نوجوان دست بسته ویت کنگی را با تپانچه هدف ق داده است. این نوجوان توسط ماموران دستگیر شده بود و نزد رئیس پلیس که در خیابان بود آورده بود تا بگویند اعتراف نمی کند و کسب تکلیف کنند. رئیس پلیس که درجه سرهنگی داشت به این صورت اس را کشت. این عکس خشم عمومی را در سراسر آمریکا بر ضد حاکمان ویتنام جنوبی بر انگیخت و صدام اعتراض آمریکائیان را که چرا دولتشان از چنین مقامهایی حمایت می کند بلند کرد و تظاهرات ضد جنگ ویتنام شدت یافت. این عکس چنان در افکار عمومی تاثیر گذارد که بعد از سقوط سایگون مردم آمریکا جشن گرفتند.

حال به مثالی دیگر توجه کنید. بانو «ترزا لی پارکز» یکی از محبوب ترین چهره های امروز جهان است. او در چهارم فوریه ۱۹۱۳ در خانواده سیاه پوست فقیری در « تاسکجی » ایالت جنوبی آلاباما آمریکا به دنیا آمد. پدرش نجار و مادرش آموزگار بود . او در محیط پر تبعیض و خشونت بار علیه سیاهان که رنگ پوست ملاک برتری انسان بود زندگی می کرد.. تبیعض نژادی در سراسر آمریکا بخصوص ایالت آلاباما چنان وحشیانه بود که حتی بعد از پیروزی «جنبش سیاهان»، دکتر مارتین لوتر کینگ، رهبر جنبش، در سخنرانی مشهور خود در ۲۸ آگوست ۱۹۶۳ گفت:

امروز من یک آرزو دارم. آرزو دارم که روزی در ایالت آلاباما، با آن نژاد پرستان شرور و خبیث و آن فرماندارش که از لبانش کلمات تبعیض آمیز می چکد، پسرها و دخترهای کوچولوی سیاه بتوانند دست به دست پسرها و دخترهای سفید داده و با همدیگر مثل برادر و خواهر قدم بزنند.

یکی از نشانه های فاحش تبعیض نژادی، ممنوعیت ورود سیاهان از در جلو اتوبوس و نشستن در صندلی های ردیف جلو بود. حتی در صورت ورود سفید پوست به اتوبوس و نبود صندلی، سیاهان می بایست طبق قانون صندلی خود را ترک می کردند. اول دسامبر ۱۹۵۵ «رزالی پارکز» عازم محل کار خود به یک کارگاه لباس دوزی در شهر «مونتگمری» بود. او شجاعانه از در جلو اتوبوس وارد شد و بر روی صندلی ردیف جلو نشست. راننده خشمگینانه به او اعتراض کرد. رزا به اعتراض راننده توجه نکرد و از جای خود تکان نخورد. راننده اتوبوس را متوقف ساخت و به پلیس تلفن کرد، زیرا که نشستن سیاهپوستان روی صندلیهای ردیفهای جلو اتوبوس در آن ایالت جریمه نقدی داشت. تا آمدن پلیس، بسیاری از مسافران اتوبوس که برای رسیدن به محل کار عجله داشتند پیاده شدند. یکی از آنان به روزنامه شهر تلفن کرد و عکاسی از این صحنه عکس گرفت. پلیس رزا را به دادگاه برد و جریمه شد. روزنامه نگار سیاهپوست شجاعی از رفتار راننده و نشستن مظلومانه رزا در اتوبوس عکس هایی تهیه و به سراسر جهان مخابره کرد. انتشار عکس و گزارش کار او و اظهارات رزا در بازجویی پلیس در روزنامه های جهان حمایت جهانی برای تصویب «حقوق مدنی» در کنگره آمریکا را بدنبال آورد. امروز آمریکایی ها سالروز تولد رزا را جشن می گیرند و نام او پاره ای از تاریخ جنبش مدنی آمریکا شده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: محتوا محافظت شده است!!
بستن